چهره خوانی.روانشناسی چهره.زبان .حرکات بدن.مهارتهای کلامی،لکنت.نارسایی گفتار.فن بیان.روش مطالعه و یادگیری. روانشناسی فروش

سرگزمی و جالب.

 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸
 

طبقه بندی رفتارهای نابهنجار کودکان

1- نابهنجاری های ناشی از نقیصه های ذهنی
2- نابهنجاری های ناشی از مشکلات عاطفی
•    ترس
•    نگرانی
•    اضطراب
•    خشم
•    پرخاشگری
•    حسادت
•    کمرویی
•    احساس حقارت
•    زودرنجی و حساسیت فوق العاده
•    وسواس
•    افسردگی
•    کمبود توجه
•    پریشان حواسی
•    خود خواهی
•    بی توجهی
•    تظاهر
•    گوشه گیری و انزوا
•    کج خلقی
•    بد اخمی و ترشرویی
•    گستاخی و پررویی
3- نابهنجاری های ناشی از ناسازگاری اجتماعی
•    بی قراری
•    دروغگویی
•    دزدی
•    تقلب
•    کتک کاری
•    تحرک بیش از حد
•    تعصب
•    نافرمانی و بی اعتنایی
•    از بین بردن وسایل خود و دیگران
•    نداشتن قوه ی همکاری
•    نفاق افکنی ، قطع کلام دیگران
•    منفی بافی ، عدم قبول راهنمایی دیگران
•    پر سر و صدا و خروشان
•    تند مزاجی ، از جا در رفتن ناگهانی
•    تسلط بر دیگران و قلدری
•    ایجاد آتش سوزی
•    بد زبانی و ناسزا گویی
•    مرافعه جویی و مجادله
•    مسئولیت ناپذیری ، غیر قابل اتکا بودن
•    خودآزاری ، دگرآزاری و خودکشی
4- نابهنجاری های ناشی از اختلالات زیستی - عاطفی
•    اختلالات تغذیه ای
•    اختلالات تخلیه ای
•    اختلالات جنسی
•    اختلالات خواب
5- نابهنجاری های ناشی از اختلالات حسی – حرکتی
6- نابهنجاری های ناشی از اختلالات تکلم
7- نابهنجاری های ناشی از اختلالات یادگیری
8- نابهنجاری های ناشی از صرع
9- نابهنجاری های ناشی از استعمال مواد مخدر


روانشناسی کودکان نابهنجار
تعریف رفتار بهنجار و نابهنجار :
کلمه بهنجار از نظر لغوی به مفهوم معدل ، حد وسط ، معتدل و معمولی اطلاق می گردد و نابهنجار آنچه را که از حد وسط ، اعتدال و معمولی منحرف باشد در ذهن تداعی می کند ( البته در اینجا آن جنبه از انحراف که در جهت منفی است مورد نظر ما می باشد . )
برای آنکه ما بتوانیم رفتار نابهنجار را تشخیص دهیم باید بتوانیم رفتار بهنجار را تعریف کنیم و مشخص نماییم که آیا رفتار مورد نظر با رفتار بهنجار تفاوت دارد یا ندارد .
ارائه ی تعریفی از رفتار بهنجار که شامل و مانع و جامع باشد امری مشکل است زیرا گوناگونی و گستردگی رفتارها و پاسخهای هر یک از افراد بشری از یک سو و تفاوتهای عوامل ژنتیکی و محیطی که نقش مهمی در ساخت رفتار افراد دارند از سوی دیگر ( علی الخصوص تفاوتهای فاحشی که در آداب و رسوم و سنن جوامع مختلف و بطور کلی فرهنگهای متفاوت وجود دارد ) بیان تعریف کاملی را غیر ممکن می سازد .
از طرف اندیشمندان و صاحب نظران ملاکهای متفاوتی برای تشخیص رفتار بهنجار ارائه شده است که شاید بهترین آنها برای تعیین رفتار بهنجار نقش الگوهای اجتماعی – فرهنگی باشد یعنی طبق این ملاک رفتار بهنجار در هر جامعه ای رفتاری است که اکثریت افراد آن جامعه آن رفتار را مناسب می دانند . به بیان دیگر رفتاری است که از نظر اجتماعی در آن جامعه پا گرفته است و خانواده ها سعی می کنند کودکان خود را مطابق آن تربیت کنند .
تعریف دیگری که با توجه به همین ملاک می توان بیان داشت این است که اصطلاح بهنجار در مورد آن عده از افراد جامعه بکار می رود که از لحاظ تواناییهای عقلی ، تعادل روانی و سازگاری اجتماعی در حد معیارهای رایج در جامعه باشند . بدین ترتیب اگر فردی رفتارهای مورد تاثیر جامعه را از خود بروز ندهد یا از لحاظ تواناییهای عقلی ، تعادل روانی و سازگاری اجتماعی از معیارهای رایج و عمومی باشد نابهنجار تلقی می شود .
علی رغم مطالب فوق الذکر نمی توان بین افراد بهنجار و نابهنجار خط فاصل مشخص و معینی را ترسیم نمود . در مورد آن عده از رفتارهای نابهنجار که با رفتارهای معمولی و رایج تفاوتهای آشکاری دارند و در نظر اول به چشم می آیند مشکلی برای تشخیص وجود ندارد . مثلاً کودکی که دائما با دیگران در جنگ و ستیز است یا نمی تواند صحبت کند اوتستیک است یا دزدیهای آشکار دارد و بیش از حد دروغ می گوید نابهنجار است ولی اظهار نظر و قضاوت در مورد رفتارهای نابهنجاری که شواهد ظاهری و آشکاری ندارند و انحراف آنها از معیار اندک است بسیار مشکل خواهد بود .
مسئله اساسی دیگری که باید متذکر شد این است که انواع رفتارهای مختلف در کلیه افراد بشری مشاهده می شود و آنچه که تفاوت بین رفتار بهنجار و نا بهنجار را مشخص می کند از لحاظ درجه رفتار است نه نوع رفتار یعنی رفتار افراد نابهنجار همان رفتار افراد بهنجار است منتهی در حد اغراق آمیز و افراطی ، بطور مثال همه ی مردم از مکانیزمهای دفاعی استفاده می کنند ، بعضی مواقع اشتباه می کنند ، حتی غیر واقع بینانه عمل می کنند ، یا از تواناییهای ذهنی ، عاطفی و اجماعی خویش استفاده کامل را نمی برند ، تمام این رفتارها در حد معقول بهنجار تلقی می شود ولی تکرار بیش از اندازه آنها نابهنجار قلمداد می شود .
چنانچه ملاحظه شد تشخیص رفتار بهنجار از نابهنجار عمل آسانی نیست و توصیه می شود در مواردی که شدت رفتار در حدی نیست که بتوان کلمه نابهنجار را در مورد آن بکار برد یا به عبارت دیگر به مفهوم دقیق کلمه نابهنجار نیستند . نباید به آنان مارک نابهنجاری بزنند و در چنین مواقعی بهتر است از آنها به عنوان افرادی که دارای مشکلاتی هستند یاد کنیم .

طبقه بندی رفتارهای نابهنجار کودکان
طبقه بندی در علوم امری عادی و طبیعی است و هیچ علمی را بدون طبقه بندی نمیتوان یافت . با توجه به اینکه موضوع و محتوای مورد مطالعه علوم با هم فرق دارد طبقه بندی آنها هم با هم متفاوت خواهد بود .
در داخل یک علم نیز هر یک از صاحب نظران با توجه به نظر و دید خود از آن به طبقه بندی خاصی را ارائه می دهد.
در طول زمان طبقه بندی ها به تدریج کاملتر شده و طبقه بندی جدیدی جایگزین طبقه بندیهای قبلی می گردد . حق هم همین است زیرا اگر یک طرح طبقه بندی تکامل نیابد و ما را مکلف سازند که به یک علم به همان طریقی که در گذشته بوده است نگاه کنیم ،
اولاً : آن طبقه بندی به مرور زمان بی اعتبار خواهد شد .
ثانیاً : روند رشد و پویایی علم را متوقف خواهد ساخت .
از رفتارهای نابهنجار کودکان نیز در طول زمان طبقه بندی های متفاوتی به عمل آمده است که در زیر نمونه هایی از آنها جهت آگاهی و مزید اطلاع شما ارائه می شود .
ساده ترین طبقه بندی که از رفتارهای نابهنجار کودکان به عمل آمده است . تقسیم آنها به دو گروه شدید و خفیف می باشد .
شدید : رفتار نابهنجار شدید به آن نوع از رفتار اطلاق می گردد که مشکلات زیادی برای خود و اطرافیان و در نتیجه اجتماع فراهم می سازد . مانند کودک بزهکار ، این گونه کودکان اکثراً در برابر درمان و اصلاح رفتار در آنها مشکلتر است و زمان بیشتری را هم نیاز دارد ، زیرا از یک طرف باید رفتار نامطلوب را از بین برد و از طرف دیگر رفتار مطلوبی را جایگزین آن نمود .
خفیف : کودکان دارای رفتارهای نابهنجار خفیف کودکانی هستند که به اندازه گروه شدید زیان بخش نیستند و اگر مشکلی نیز داشته باشند برای خود و خانواده می باشد .
قابل ذکر است که اگر به این گروه از کودکان توجه کافی مبذول نگردد و درمان نشوند ممکن است در زمره کودکان دارای رفتار های نابهنجار شدید در آیند .
طبقه بندی ساده دیگری که از رفتار بهنجار کودکان به عمل آمده است طبقه بندی از لحاظ پزشکی اجتماعی است که کودکان نابهنجار را به دو گروه بزرگ طبقه بندی کرده اند :
الف - کودکان عقب مانده ذهنی
ب - کودکانی که اختلالات رفتاری و خوی و خصلتی دارند .
در طبقه بندی دیگری رفتار نابهنجار کودکان را به سه گروه زیر تقسیم می کنند :
1-    رفتارهای نابهنجاری که ناشی از نقصهای حسی و حرکتی است .
2-    رفتارهای نابهنجاری که از نارساییها و کمبودهای ذهنی ناشی می شود .
3-    رفتارهای نا بهنجاری که ناشی از نا متعادلی در سازگاری اجتماعی است .
این طبقه بندی نیز با توجه به گوناگونی و گستردگی رفتارهای نابهنجار طبقه بندی محدودی است .
در بعضی از کتابها در طبقه بندی رفتارهای نا بهنجار کودکان از طبقه بندی بیماریهای روانی کودکان و انواع و اقسام آنها ذکری به میان آمده است که آن هم صحیح به نظر نمی رسد .
در طبقه بندی ای که در این جزوه ارائه شده است ، رفتارهای نابهنجار کودکان به نه قسمت تقسیم شده است . محاسنی که این طبقه بندی دارد این است که نابهنجاریها به طبقات متعددی تقسیم شده است که مطالعه آنها را آسان تر می سازد و ایرادی که بر آن می توان گرفت این است که در مواردی تعیین اینکه نابهنجاری خاصی به کدام یک از طبقات مربوط است مشکل می نماید . زیرا ممکن است یک نوع مشکل هم ناهنجاری عاطفی تلقی گردد و هم ناسازگاری اجتماعی .
بررسی علل رفتار غیر عادی:
دانشمندان تلاشهای زیادی جهت یافتن علت و نوع پدیده های مختلف انجام داده اند و تمدن امروزی و پیشرفت علوم نتیجه همان علت یابی ها بوده است . مشکل ترین و جالب ترین زمینه های کاوش و تحقیق انسان ، مطالعه خویش به خصوص توجه به تفاوتهای مختلف موجود در میان انسانها بوده است که رشته های مختلف علوم انسانی زائیده همین تحقیقات و کوششهاست .
روان شناسی نیز یکی از همین رشته هاست که در زمینه ی علل رفتارهای مختلف انسانها بررسی می کند .
تلاش متخصصین روانشناسی کودکان نابهنجار نیز در جهت کشف علل به وجود آورنده ی رفتارهای نا بهنجار در کودکان می باشد . این تلاشها بیشتر به خاطر علاقه ی آنان به پیشگیری از رفتارهای نابهنجار کودکان به عمل می آید زیرا چنانچه علل به وجود آورنده رفتارهای نابهنجار کشف شود در آن صورت :
اولاً - می توان در بعضی موارد جهت جلوگیری از وقوع نابهنجاری اقداماتی انجام داد .
ثانیاً - تجربه ثابت کرده است که هزینه و زمان صرف شده جهت پیشگیری اکثر مواقع کمتر از هزینه و زمان جهت اصلاح و درمان می باشد .
بررسی های مختلف نشان می دهد که در ایجاد رفتارهای نابهنجار کودکان اغلب یک یا چند عامل دخالت دارند که ما این عوامل را به دو دسته کلی تقسیم می کنیم :
الف - عوامل ژنتیکی
ب - عوامل محیطی
انسان آنچه را که انجام می دهد و واکنشهای مختلف او در موقعیتهای متفاوت نتیجه عوامل ژنتیکی و محیطی و اثرات آن دو بر یکدیگر می باشد . به عبارت دیگر رفتار موجود زنده محصول اثرات متقابل ژنها با محرکهای محیطی است که فرد در طول زندگی با آنها روبرو شده است . بنابراین در موقع بررسی علل رفتار خاص باید به هر دو عامل که مبنا و اساس هر نوع رفتاری است توجه شود . مثلاً ناتوانی در یادگیری ممکن است به علت نقص ذهنی و کمبود ویتامین و مواد غذایی یا نبودن انگیزه ی کافی برای یادگیری باشد .
شاید این سؤال در ذهن خطور کند که سهم کدامیک از این دو عامل در تعیین رفتار بیشتر است ؟ این سؤال موضوع بحثهای داغی در روان شناسی تحت عنوان " وراثت و محیط "  ،  " طبیعت و تربیت "  و  " نمو و یادگیری "  بوده است که ما وارد بحث در این زمینه نمی شویم و آن را به درس روان شناسی تفاوتهای فردی یا اختلافی واگذار می کنیم .
ما در اینجا سؤال را به گونه ی دیگری مطرح می سازیم : کدام یک ؟ تا چه اندازه ؟ و چگونه ؟ روی رفتار انسانی تأثیر دارند .
در مورد قسمت اول این سؤال که در سابق روی آن تأکید می شود پژوهشگران سؤال می کردند که این وراثت است یا محیط که در رفتار فرد اثر می گذارد ( کدام یک ؟ )
در این زمینه می توان از ژان ژاک روسو که به طور افراطی وراثت را عامل مؤثر در رشد و رفتار می دانست و از جان لاک انگیسی به عنوان فردی که در مورد عوامل محیطی نظر افراطی داشت نام برد .
البته هیچکدام از این دو عقیده منطقی به نظر نمی رسد . درست است که رفتار انسان تا حدود زیادی به عوامل ارثی و بیولوژیکی بستگی دارد ، یعنی انسان به خاطر داشتن مغز بزرگ و پیچیده ی خود قادر است از کلام استفاده کند ، معانی را به کار گیری و اعمال و رفتاری انجام دهد که از عهده ی حیوانات پست بر نمی آید . ولی باید توجه داشت که هیچ رفتاری در انسان بدون وجود عوامل محیطی ایجاد نمی گردد . به عبارت دیگر رشد در خلأ میسر نیست . کودکان در خانواده ها و محیط های گوناگون انواع رفتارها را در رابطه با اعضاء خانواده ، همسالان و ضوابط موجود در جامعه می آموزند .
محیط تنها نیز بدون وجود توانایی های بالقوه و زمینه ی وراثتی نمی تواند موجد رفتار باشد .
چنانچه متذکر شدیم رفتار خاصی را نمی توان به یکی از دو عامل ژنتیکی و محیطی نسبت داد ولی باید به نقش مهم و مؤثری که هر یک از این دو عامل در شکل گیری رفتار دارند توجه کافی مبذول داشت ( تا چه اندازه ؟ )
عوامل ارثی از طریق ژنها که در کروموزوم ها پنهانند از پدر و مادر به کودک می رسند و خصوصیات جسمانی مانند رنگ مو ، پوست ، گرایش به بلندی و کوتاهی ، چاقی و لاغری از قوانین ژنتیکی تبعیت می کنند ولی در کسب مهارتها ، پرورش استعدادها و توانایی های بالقوه ، عادت و ویژگیهای مربوط به شخصیت و محیط نقش اساسی دارد .
قابل ذکر است همانطور که محیط در رفتار انسان مؤثر است انسان نیز در محیط تغییراتی ایجاد می کند و به طور کلی رفتار محصول نهایی اثرات متقابل عوامل ارثی و محیطی در طول زمان می باشد .
رفتار = محیط * وراثت * زمان
در مورد قسمت سوم سؤال که چگونه عوامل ارثی و محیطی روی رفتار کودک اثر می گذارند و رفتار نابهنجار چگونه به وجود می آید ، چنانچه در قسمت اول بحث نیز بیان گردید هر یک از رفتارهای نابهنجار ممکن است عوامل ایجاد کننده ی زیادی داشته باشند که ما برای سهولت مطالعه زیر عنوان در مجموعه به نام عوامل ارثی و محیطی طبقه بندی کردیم و با توجه به وسعت و گستردگی و دامنه ی عوامل در اینجا نیازی به ذکر اسامی زیر مجموعه احساس نمی کنیم ولی در فصل مربوط به رفتارهای نابهنجار و شرح اختلالات مختلف رفتاری عوامل تشخیص دهنده ی هر رفتار و علل ناهنجاری به طور جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

رفتارهای نابهنجار ناشی از اختلالات ذهنی
عقب ماندگی ذهنی :
آنچه که از نوشته های مذهبی و پزشکی روزگاران باستان و قرون وسطی مشهود است نمایانگر عدم آگاهی مردم از مسأله ی عقب ماندگی ذهنی است و چنانچه می دانید قوانین رم و اسپارت باستان اجازه ی از بین بردن آنها را می داده است و در اروپای غربی آنان را جزو دیوانگان به حساب آورده و در اروپای قرون وسطی اغلب با دیده ی دلقک و موجوداتی شیطانی به آنان می نگریسته اند .
در قرن نوزدهم واژه ی ضعف ذهنی پدیدار گشت و متعاقب آن اصطلاح اختلالات ذهنی و سپس نارسائی ذهنی واژه ای بود که کاربرد بیشتری داشت و از سالهای دهه ی 1920 به بعد واژه ی " عقب ماندگی ذهنی " جای آنها را گرفت .
تعریف عقب ماندگی ذهنی :
امروزه گرچه تعریفهای متعددی از عقب ماندگی ذهنی توسط روان شناسان به عمل آمده است معذالک تعریفی که جامعتر از همه شناخته شده است و اکثر متخصصین فنی آن را پذیرفته اند تعریفی است که گراسمن ( 1977 –  Grassman) بیان داشته است :
" عقب ماندگی ذهنی شرایطی است که در آن عملکرد کلی ذهن به طور مشخصی پایین تر از میانگین بوده و همزمان با آن در رفتارهای انطباقی دوره ی رشد نارسائیهایی مشاهده می شود . "
در این تعریف عملکرد کلی ذهن بر اساس نتیجه ی آزمونهای هوشی استاندارد شده مشخص می شود و منظور از عبارت پایین تر از میانگین آن است که از میانگین آزمون مربوطه به اندازه ی 2 انحراف میانگین پایین تر باشد و رفتارهای انطباقی ( در بعضی کتابها به جای کلمه ی انطباقی رفتارهای تطابقی ذکر شده است ) عبارتست از درجه ی رسیدن فرد به معیارهای مناسب سن و گروه اجتماعی در استقلال فردی و مسئولیت اجتماعی ( نضج ) و بالأخره دوران رشد دوره ای است قراردادی از زمان تولد تا سن 18 سالگی . یعنی اگر فردی بعد از سن 18 سالگی به اختلالات ذهنی دچار شود عقب مانده تلقی نمی شود .
سطوح عقب ماندگی:
چنانچه از تعریف عقب ماندگی استنباط شد پایین تر از 2 انحراف معیار زیر میانگین عقب ماندگی نامیده می شود . یعنی برای کودکانی که با آزمون وکسلر تست شده اند چون انحراف معیار 15.5 = Se می باشد درجه ی هوشی پایین تر از 69 عقب مانده تلقی می شود و در داخل این گروه بزرگ نیز برای آسان تر شدن امر مطالعه ،  عقب ماندگی ذهنی را بر حسب شدت آن به دسته های کوچکتری طبقه بندی می کنند .
انجمن آمریکایی نارسائیهای ذهنی ، عقب ماندگی ذهنی را بر حسب درجه ی معلولیت به چهار سطح معلولیت خفیف ، متوسط ، شدید و عمیق طبقه بندی می کند .
طبقه بندی دیگری که در بیشتر کتابهای روان شناسی ( عمومی ، رشد و استثنایی ) مشاهده می شود ، طبقه بندی کودکان عقب مانده ی ذهنی در سه دسته ی زیر است که ما نیز در اینجا همین طبقه بندی را مورد تأکید قرار داده و در مورد تعریف از آنها جداگانه به بحث و بررسی خواهیم پرداخت .
1- گروه کانا  ( دارای بهره ی هوشی کمتر از 25 )
2- گروه کالیو  ( دارای بهره ی هوشی بین 50 -  25 )
3- گروه کودن  ( دارای بهره ی هوشی بین 70 - 50 )

1- گروه کودکان کانا ( Idiots ) یا تهی مغز
تشخیص :
جهت شناسایی و تشخیص این گروه از کودکان از دو طریق عمل می کنیم :
الف - تعیین هوش بهر :
اگر تست های هوشی استاندارد شده ای در دسترس باشد و کودک به کمک آن تست شود و بهره ی هوشی کمتر از 25 داشته باشد کانا محسوب می شود ولی در مواردی که آزمون میزان شده در اختیار نداشته باشیم بهتر است از روش دوم استفاده کنیم .
ب - علائم و نشانه های ظاهری :
1- آب دهان این دسته از کودکان معمولاً جاری است .
2- قیافه ی آنان فاقد علامت و نشانه های عاطفی و هیجانی گویا و معنی داری می باشد . ( در چهره ی این قبیل از کودکان یک نوع حالت تسلیم و رضا دیده می شود و خطوط چهره مبین حالات عاطفی روشنی نیستند . ) فقط در برابر خوراکیها اظهار شعف و شادی می کنند .
3- وجود اختلالات ظاهری در چهره ( بزرگی یا کوتاهی پیشانی ، عدم تقارن در چهره ، کوچکی جمجمه )
4- اختلال در ایستادن و عدم توانایی در راه رفتن کامل
5- عدم کنترل شانه و نشیمن گاه
6- فعالیت جنسی در حد تلذذ فردی ( استمناء ) باقی می ماند و گاه به صورت زیاده از حد انجام می گیرد .
7- گاهی اختلالاتی در سیستم عصبی مشاهده می شود که در این موارد امکان فلج شدن نیمی از بدن وجود دارد و یا حملات صرعی را به دنبال خواهد داشت .
8- در برابر بیماری های عفونی حساس هستند و در گذشته که بهداشت و درمان امروزی وجود نداشت خیلی زود تلف می شدند .
9- تکلم را به خوبی یاد نمی گیرند .
10- قادر به برقراری ارتباط اجتماعی مناسبی با اطرافیان نیستند .
11- از لحاظ ادراک در حد پایینی باقی می مانند .
12- حکم وقضاوت در این قبیل افراد خیلی سطحی و ابتدایی است .
13- دقت و تمرکز حواس از خود نشان نمی دهند .
14- حافظه در آنها یا به کی فعالیتی ندارد و یا بسیار ضعیف است .
معمولاً گروه کودکان کانا را به دو گروه فرعی تقسیم می کنند :
الف - کودکانی که هوش و فعالیت ذهنی چندانی ندارند و حتی انگیزه ی صیانت ذات نیز در آنها دیده نمی شود و از این لحاظ می توان زندگی آنها را به نوعی زندگی گیاهی نزدیک دانست ، فقط گاه گاه فریادهایی از آنها شنیده می شود . در سالهای اول زندگی مرگ و میر میان این قبیل کودکان نسبتاً زیاد است .
ب - دسته ی دوم آنهایی هستند که هوش و فعالیت ذهنی بیشتری دارند و فعالترند ، می توانند راه بروند ، خودشان غذا بخورند و عبارتهای کوتاه و ساده را بگویند و می توانند نام خود را فرا گیرند .
از لحاظ تعلیم و تربیت باید اظهار داشت که هیچ نوع تربیت و آموزش در مورد هر دو گروه کانا مؤثر نیست و معمولاً تا آخر عمر باید در آسایشگاههای مخصوص به سر برند .
با توجه به اینکه قوانین اخلاقی مورد توجه این قبیل از کودکان نمی باشد، لذا زندگی آنها در جامعه معمولی ممکن نیست .
سن این کودکان هر چه باشد از لحاظ فعالیت ذهنی در حد کودکان سه ساله باقی می مانند .

2- گروه کودکان کالیو یا سبک مغز
مشخصات :
•    بهره ی هوشی این قبیل کودکان بین 50 تا 25 ( در حد هوش عملی ) می باشد .
•    تربیت پذیر بوده و قادر به حرف زدن می باشند .
•    توانایی کنترل مثانه و نشیمن گاه را دارند .
•    دقت و تمرکز حواس در آنان بهتر از گروه کانا است ولی ثبات چندانی ندارد .
•    خستگی پذیری شدیدی دارند ، لذا زمان فعالیت باید کوتاه و توأم با استراحت باشد .
•    زود تحت تأثیر واقع می شوند و از لحاظ عاطفی وضع بسیار متغیری دارند .
•    در صورت نیازمندی مطیع و مهربان و در مقابل مخالفت گویی دیگران عصبانی و خشم آلود هستند .
•    نسبت به افراد خانواده دلبستگی شدید داشته و از حضور افراد بیگانه بیمناک و وحشت زده می شوند .
•    مقررات اخلاقی و اجتماعی را زیاد رعایت نمی کنند . ( عدم تبعیت از قانون )
•    از لحاظ جنسی گاهی بسیار فعال هستند و حتی مواقعی نیز تا مرحله ی تجاوز و قتل پیش می روند .
•    توانایی ذهنی آنان در هر سنی باشند در حدود کودکان 7 تا 6 ساله باقی می مانند .
•    اگر از نظر خصوصیات خلقی زیاد نامتعادل نباشند می توانند کارهای ساده و یکنواخت را ( بدون سرعت و دقت کافی ) انجام داده و حتی استقلال اقتصادی کسب نمایند .

3- گروه کودکان کودن
مشخصات :
•    هوش بهر این قبیل افراد بین 70 تا 50 قرار دارد .
•    از لحاظ رشد روانی ، حسی و حرکتی در آنان تأخیر به چشم می خورد .
•    وضع حافظه در حد معمولی و گاهی خوب است ( اصطلاح کودنهای دانشمند به همین دسته اطلاق می گردد . )
•    دقت و تمرکز حواس اندکی محسوس است ولی توانایی هم دقت و هم سرعت در آن واحد را ندارند .
•    در سطح ابتدایی آموزش پذیر هستند و اگر شیوه ی مناسب و توجه کافی مبذول شود موفق می شوند .
•    در حکم و قضاوت اختلال دارند .
•    از لحاظ خصوصیات خلقی نامتعادل هستند . گاهی ملایم و گاهی بسیار خشمناک می شوند .
•    تلقین پذیر بوده و زود تحت تأثیر قرار می گیرند .
•    در شرایط مناسب می توانند استقلال اقتصادی کسب کنند و در شرایط نامناسب خیلی زود دچار انحراف می شوند .
•    در برابر اعتیاد و فحشاء و سایر مشکلات جنسی حساسیت دارند و در صورت عدم سرپرستی صحیح مورد سوء استفاده واقع می شوند .
•    توانایی ذهنی این قبیل افراد در هر سنی که باشند از حد کودکان 10 ساله تجاوز نمی کند .
علل عقب ماندگی های ذهنی:
در گذشته های دور عامل اصلی عقب ماندگی را وراثت می دانستند ولی به تدریج عوامل محیطی نیز توجه اندیشمندان را به خود جلب کرد ، در نتیجه اولین طبقه بندی که از علل عقب ماندگی های ذهنی ارائه شده است تقسیم آنها به دو عامل ارثی و محیطی می باشد .
از نیمه ی دوم قرن بیستم به علت مطالعات و تحقیقات زیادی که در زمینه ی شناخت و طبقه بندی عقب ماندگی های ذهنی به عمل آمد بیشتر از صد نوع عامل که در ایجاد عقب ماندگی ذهنی دخالت دارند شناسایی شد و طبقه بندی های متعددی از عقب ماندگی های ذهنی توسط صاحب نظران به عمل آمد که در اینجا نیازی به اشاره ی تک تک آنها نیست و فقط جهت سهولت و روال منطقی مطالعه طبقه بندی ای را که در آن تأثیر عوامل بیماری زا از لحاظ زمان پیدایش و تأثیر آن روی کودک مورد نظر بوده است انتخاب می کنیم . در این طبقه بندی علل عقب ماندگی های ذهنی را بر اساس مراحل مختلف زندگی از تشکیل تخم گرفته تا زندگی جنینی و تولد و دوران کودکی و بزرگسالی مورد بررسی قرار داده است .
1- دوره ی تشکیل تخم و نقش عوامل ارثی
زندگی انسان از ترکیب دو سلول جنسی نر ( اسپرماتوزوئید ) و ما��ه ( اوول ) آغاز می گردد . سلول اوول از نظر حجم حدود پانصد برابر اسپرماتوزوئید می باشد .
در داخل هسته ی هر یک از سلولهای جنسی رشته هایی دیده می شوند که خاصیت رنگ پذیری دارند و به همین دلیل آنها را کروموزوم می نامند .
تعداد کروموزوم هایی که در سلول تخم شناسایی شده است 23 زوج می باشد که یک زوج آن به کروموزوم جنسی و 22 جفت دیگر به کروموزوم های غیر جنسی معروف هستند . از این 23 جفت 23 عدد از پدر و 23 عدد دیگر از مادر به کودک می رسد .
چنانچه اطلاع دارید تفاوت زن و مرد مربوط به کروموزوم های جنسی X و Y می باشد . اگر هر دو سلول جنسی به صورت X و X باشد ، نوزاد دختر و اگر X و Y باشد ، نوزاد پسر خواهد شد .
در داخل هر یک از کروموزوم ها تعداد زیادی ذرات ریز که به صورت دانه های تسبیح پشت سر هم قرار گرفته اند وجود دارد که به آنها ژن می گویند و به نظر تعدادی از دانشمندان ، همین ژنها ناقل خصوصیات ارثی از والدین به فرزندان می باشند .
نظریه ی جدیدی که در مورد ژنها وجود دارد این است که ژنها ذرات ثابت و لا یتغیری نیستند تا حاوی خصوصیاتی باشند ، بلکه ژنها برای آغاز یک رشته فعل و انفعالات بیوشیمیایی عوامل سازنده ای به شمار می روند . به این ترتیب هر یک از ژنها روی سایر ژنها تأثیر می گذارد و تعداد بی شماری فعل و انفعالات بیوشیمیایی را موجب می شود و بدین ترتیب بروز صفات ارثی نتیجه ی وجود مواد سازنده ی ژنها و آنزیم های درون کروموزوم و ترکیبات آنها با یکدیگر می باشد .
این نظریه امکان پیشگیری از بسیاری اختلالات را که سابقاً ارثی تلقی می شدند به وجود آورده و مورد توجه متخصصین واقع شده است .
عقب ماندگی های ذهنی ناشی از نقیصه های کروموزومی:
با توجه به اینکه در سلول تخم دو نوع کروموزوم وجود دارد ، اختلالات و نقیصه ها نیز ممکن است در کروموزوم های جنسی یا غیر جنسی روی دهند .
نتیجه ی تحقیقات نشان داده است که میزان عقب ماندگی در آن دسته از عقب مانده های ذهنی که از لحاظ کروموزوم های غیر جنسی دچار نقیصه هستند ، عمیق تر از گروهی است که از لحاظ کروموزوم های جنسی دچار نقیصه می باشند .
الف - نقیصه های مربوط به کروموزوم های جنسی :
بیماران این گروه از عقب ماندگی ذهنی سطحی رنج می برند و حتی در مواردی نیز، هوش بیماران عادی و یا بالاتر از متوسط بوده است . در اینجا به دو نمونه از آنها اشاره می کنیم :
1- سندروم کلاین فلتر  Klin felters Syndrome   
این بیماری مخصوص مردهاست . مبتلایان افرادی دارای قامتی بلند ، لاغر و پشت خمیده هستند ، بیضه های کوچک و رشد نایافته ای دارند و علائم و خصوصیات زنانگی مانند رشد زیاد پستانها در آنها مشاهده می شود .
علت این بیماری وجود کروموزوم های X اضافی می باشد و در بعضی از آنها دو یا سه و حتی چهار کروموزوم X دیده می شود
(  XXXXY   )
2- سندروم ترنر     Turners Syndrome
این بیماری در زنها دیده می شود . در این بیماری به جای دو کروموزوم X تنها یک کروموزوم وجود دارد و کاریوتیپ این بیماران از نوع OX می باشد ، ولی در تعدادی از آنها که عقب ماندگی سطحی دارند تعداد سه X و یا حتی چهار X مشاهده شده است .
نشانه های ظاهری این بیماری داشتن هیکل و بدن کوچک ، گردن کوتاه و پر گوشت ، کوتاهی انگشتان ، خمیدگی و انحراف استخوان ساعد ، رشد ناقص و نارسایی تخمدانها .
ب - نقیصه های مربوط به کروموزوم های غیر جنسی   Autosomal  :
1- سندروم داون ( Down ) یا عقب ماندگی نوع مغولی
علائم بدنی : چشم های مورب ، گردن پر پوست و چین دار ، جمجمه ی کوچک و مسطح ، استخوان گونه برجسته ، زبان بزرگ و از دهان بیرون افتاده .
علت بیماری : عده ای تریزومی ( سه تایی ) شدن کروموزوم شماره ی 21 را علت اصلی می دانند ، یعنی کروموزوم 21 به جای اینکه دو تا باشد 3  عدد است و در کل 47 کروموزوم مشاهده می شود .
عده ای دیگر ترکیب کروموزوم 21 و 15 را علت بروز سندروم داون می دانند . گروهی نیز تغییراتی در ترکیبات بیوشیمیایی درون سلولی را علت اصلی بیان داشته اند .
از لحاظ آماری تعداد مغولیها 700 / 1 تعداد کل موالید است و در مادرانی که به هنگام بارداری سن آنها بیشتر از 40 سال باشد این احتمال به 40 / 1 می رسد .
2- سندروم صدای گربه     Cat Cry Syndrome
چنانچه از اسم این بیماری برمی آید مبتلایان به آن صدایی شبیه صدای گربه دارند . عقب ماندگی آنان عمیق بوده و با نقص هایی مانند میکروسفالی ، گوشهای پایین افتاده ، چشمان مورب ، فاصله ی زیاد بین دو چشم ، آرواره ی کوچک و چانه ی عقب کشیده همراه است .
علت این بیماری از دست دادن جزئی از کروموزوم شماره ی 5 می باشد .
3- تریزومی کروموزوم 13
از علائم ویژه ی این بیماری رشد نارسای دماغ می باشد. از علائم دیگر ، شکاف در سقف دهان، لبها و پیشانی پیش آمده و تعداد زیاد انگشتان و اختلالات پوستی می باشد . در این افراد تعداد کروموزوم 13 به جای دو عدد ، سه کروموزوم می باشد .
4- تریزومی کروموزوم 18
از لحاظ آماری 500 / 1 متولدین را تشکیل می دهند . علت آن را تأثیر اشعه ی X روی تخمدانهای مادر قبل از باروری دانسته اند و نسبت ابتلاء در دختران 80 درصد می باشد .
علائم بیماری : عقب ماندگی ذهنی عمیق ، گوشهای پایین افتاده ، اختلالات قلبی ، آرواره ی کوچک ، چانه ی عقب کشیده و درشتی بیش از حد انگشتان دست و پا
ج - نقیصه های کروموزومی غیر جنسی مربوط به ژن بارز
چنانچه از اسم این نقیصه برمی آید وجود یک ژن بارز علت ایجاد اختلال می باشد . این بیماری ها بسیار نادر هستند و ما در اینجا فقط به ذکر اسامی تعدادی از آنها اکتفا می کنیم :
1- نارسایی و ضعف تنش عضلانی     Dystrophia Myetonica
2- بیماری اپی لوئیا    Epiloia  
3- بیماری نوروفیبروماتوز    Neurofibromatosis
4- آنژیوم های چهره و مغز    Encephalofacial – Angiomatosis
5- آنژیوم های چشم و مغز    Retinocerebellar – Angiomatosis
6- بیماری آراکنوداکتیلی    Arachnodactyly
7- بیماری جاگرن    Sjogren
8- فلسی شدن مادرزادی پوست    Congenital Ichthyosis
9- اختلال و نارسایی مفاصل   
10- اتصال بی موقع قطعات استخوانهای جمجمه به یکدیگر    Craniosynostosis
11- بیماری هیپرتلوریسم    Hypertelorism
12- بیماری دیابت بی مزه    Nephrogenic Diabetes Insipidus
د – اختلالات مربوط به ژنهای مکنون
تعداد بیماران این گروه نیز زیاد می باشد و ما در اینجا به طور اجمال چند تایی را که از همه مهمتر هستند بیان می کنیم .
1- آنسفالی یا بی مغزی     Ancephaly
این بیماری یکی از نقیصه های ذهنی مادرزادی است که در آن ، قسمتی از مراکز عصبی یا نیمکره های مغز وجود ندارد . این کودکان عمر زیادی ندارند و لحظه ی تولد یا اندکی بعد تلف می شوند .
2- هیدرانانسفالی     Hydranencephaly
در این بیماری کرتکس مغز وجود ندارد ، داخل جمجمه از مایع روشنی پر می شود ، در موقع تولد کودک طبیعی به نظر می رسد ولی جمجمه به سرعت رشد می کند و بزرگ می شود و حالات تشنج و خشکی انعطاف ناپذیری در قسمتهای انتهایی اندامهای بدن به وجود می آید .
3- میکروسفالی     Microcephaly
نشانه ی اصلی این بیماری سر کوچک بیمار با چهره ای پرنده مانند و عقب ماندگی ذهنی است . عامل این بیماری یکسان نیست ، گاهی ارثی است ( ژن مغلوب ) و زمانی به علت تأثیر عوامل دوره ی جنینی یا لحظه ی زایمان و بعد از زایمان به وجود می آید .
در سبب شناسی این بیماری از عواملی مانند بیماری سرخچه مادر ، تأثیر اشعه ی X در دوره ی بارداری ، بیماری قند مادر و توکسوپلاسموز نام برده شده است .
4- ماکروسفالی     Macrocephaly
در این بیماری بافت مغزی در قسمت ماده ی سفید نیمکره ها رشد زیادی کرده و باعث رشد و بزرگی نامتناسب مغز می گردد . از علائم این بیماری ، صرع ، اختلالات بینایی و عقب ماندگی ذهنی می باشد .
5- هیدروسفالی     Hydrocephalus
در این گروه از بیماریها ترشح مایع مغزی – نخاعی افزایش پیدا می کند و موجب افزایش حجم جمجمه و یا بطن های مغز می گردد ، در این صورت پیشانی کشیدگی پیدا می کند و محل اتصال استخوانهای سر از یکدیگر باز می شوند ، سر از همه طرف بزرگ می شود و علائم مربوط به افزایش فشار درون جمجمه مانند استفراغ و انعطاف ناپذیری اعضاء بلافاصله آشکار می گردد .
عوامل مربوط به دوران بارداری ، زایمان و نوزادی
الف - عوامل مربوط به دوران بارداری :
آغاز زندگی از لحظه ی تولد نیست بلکه قبل از آن نیز به مدت چهل هفته یا دویست و هشتاد روز نوزاد زندگی مهم و شگفت انگیزی را می گذراند که در مواردی مهمتر از هفتاد سال زندگی بعد از تولد ذکر شده است .
در این دوره عوامل زیادی روی کودک اثر می گذارند که در اینجا به طور خلاصه به برسخی از بیماری های مهم اشاره می کنیم .
1- بیماری سیفیلیس    Syphilis
این بیماری از طریق مادر به کودک سرایت می کند و اگر زود سرایت کرده باشد ، موجب سقط جنین و مرده متولد شدن کودک می گردد و در بعضی موارد هم که جنین زنده می ماند پس از تولد رشد طبیعی خود را از دست می دهد و علاوه بر نارسائی های رشد و نقیصه های بدنی به عقب ماندگی ذهنی نیز دچار می شود .
در گذشته تعداد این عقب مانده ها 2 تا 5 درصد بوده ولی امروزه تشخیص آن از طریق تجزیه ی خون نوزاد که به راحتی انجام پذیر است ، باعث کاهش نسبت این بیماران به کمتر از یک درصد شده است .
2- بیماری سرخچه    Rubella
این بیماری علی الخصوص اگر طی سه ماهه ی اول بارداری مادر روی دهد ، نقایصی در کودک ایجاد می کند ، مانند ناراحتی و نقیصه ی قلبی ، بیماری چشم و گوش و بالاخره عقب ماندگی ذهنی .
3- عامل RH خون
انسانها از نظر نوع خون به چها گروه ( AB , B , A , O ) تقسیم می شوند . علاوه بر این تقسیم بندی عامل دیگری در خون مؤثر است و آن RH خون می باشد که در 85 درصد افراد ، مثبت و در 15 درصد ، منفی می باشد . مسئله ی قابل ذکر این است که بین خون افراد این دو گروه ( مثبت و منفی ) ناسازگاری وجود دارد .
جدول زیر چگونگی وضع ترکیب های مختلف RH و مواقع خطر را نشان می دهد :

به نسبت 1/50خطر دارد                               خطری ندارد
RH +              مرد        
RH –               زن    RH –      مرد
RH +      زن    RH –       مرد
RH –        زن    RH +       مرد
RH +        زن

با توجه به جدول مشاهده می شود که موارد خطر زیاد نیست ، زیرا :
اولاً - فقط 15 درصد مردم RH منفی دارند و اگر RH مرد منفی باشد مشکلی ایجاد نمی کند .
ثانیاً - اگر RH کودک نیز منفی باشد مسئله ای پیش نمی آید .
ثالثاً - در زایمان اول و دوم خون مادر به مقدار کمی آگلوتینین ترشح می کند و خطرناک نیست ( آگلوتینین ماده ای است که از جفت عبور می کند و موجب از بین بردن گلبولهای قرمز خون جنین می شود . )
رابعاً – خطر این ماده در ماههای آخر بارداری است که با کمک داروهای شیمیایی یا تعویض خون مادر و در صورت لزوم با زایمان زودرس کودک را از محیط نامناسب جدا می سازند . پس از زایمان نیز اگر خون کودک فاسد باشد از راه تعویض خون به او کمک می شود . روی همین اصل احتمال خطر را 50 / 1 تخمین زده اند .
4- تأثیر داروهای شیمیایی
داروهای خواب آور و آرام بخش در صورتی که به مقدار زیاد مصرف شوند ، موجب می شوند که مغز جنینی رشد کافی نداشته باشد . علاوه بر این عوارض بدنی دیگری نیز این داروها ایجاد می کنند .
5- تأثیر الکل
اگر مقدار الکل خون مادر از حد طبیعی زیادتر شود ، بین خون مادر و جنین سازگاری انجام نمی گیرد و ارگانیزم جنین تعادل رشدی خود را از دست می دهد و نارسائی های مختلفی ایجاد می شود که از مهمترین آنها عقب ماندگی ذهنی است . عوارض دیگری نیز نظیر صرع ، فلج نیمه یا تمام بدن ، حالات شدید هیجانی ، بی قراری و هذیان مشاهده شده است .
6- تأثیر اشعه ی ایکس و پرتوهای رادیواکتیو
این پرتوها در صورتی که در آغاز دوره ی بارداری و به تکرار مورد استفاده روی مادران باردار قرار گیرند ، اختلالاتی از نوع عقب ماندگی ذهنی نیز در جنین ایجاد می کنند .
7- دخانیات
نیکوتین که ماده ای سمی است روی ارگانیسم مادر اثر می گذارد و محیط بیوشیمیایی بدن مادر را که با جنین ارتباط دارد ، مختل می سازد و موجب عوارضی از جمله زایمان زودرس و عقب ماندگی ذهنی می گردد .
8- سن مادر
مناسب ترین سن برای مادر شدن خانمها بین 21 تا 28 سالگی می باشد . قبل از سن 21 سالگی دستگاه توالدی زن هنوز رسیدگی کامل را پیدا نکرده است و بعد از سن 28 سالگی نیز تغییراتی در وضع ترشحات غدد داخلی مادران به وجود می آید که عوارضی را ایجاد می کنند .
9- هیجان مادر
هیجانهای ناگهانی و شدید و یا هیجانهای دائمی مادر باردار روی جنین اثر می گذارند . البته تأثیر این هیجانها در ماههای اول بارداری بیشتر است و موجب عقب ماندگی ذهنی می گردد .
10- مسمومیت ها
اگر مسمومیت مادر در دوره ی بارداری عمیق باشد ، ضایعه ی مغزیدر جنین ایجاد می کند . مسمومیت ممکن است غذایی یا بیماری های عفونی مانند بیماری قند ، اختلالات کبدی و مسمومیت های خونی باشد .
ب - عوامل مربوط به هنگام تولد :
تولد مرحله ای از زندگی کودک است که در آن جنین محیط آبکی رحم را ترک کرده و به محیط خشک خارجی که سازگاری های بیشتر و مهمتری را طلب می کند ، وارد می شود .
اگر تولد با پیچیدگی ها و دشواری هایی همراه باشد ، رشد نوزاد را دستخوش اختلال می کند . از مهمترین عواملی که در موقع تولد کودک می توانند عقب مادگی ذهنی ایجاد کنند می توان به تولد پیش از موقع و صدمات ناشی از زایمان اشاره کرد .
ج - عوامل مربوط به دوره ی بعد از تولد :
تعداد این بیماری ها نیز زیاد است و ما در اینجا برای آشنایی شما عزیزان فقط به ذکر اسامی تعدادی از آنها که بیشتر رواج دارند ، اکتفا می کنیم .
1-    انواع مننژیت ها
2-     مننژ و آنسفالیت های ویروسی
3-     ضربه های مغزی
4-     اختلالات تشنجی
5-     تب و تشنج های همراه با آن
6-     اسپاسم های کودکان ( تشنج های موضعی )
7-     فلج های مغزی
8-     مسمومیت ها
علاوه بر مواردی که تاکنون به طور اجمال اشاره کردیم ، مسائل مهم دیگری از جمله عوامل مربوط به اختلالات سوخت و ساز و عوامل اجتماعی – فرهنگی نیز از عوامل مهم و مؤثر در ایجاد معلولیت های ذهنی هستند که امکان بحث و بررسی همه ی آنها در این جزوه میسر نیست و به دانشجویان عزیز توصیه می شود که جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه به مطالعه ی کتاب  روان شناسی کودکان نابهنجار در زمینه ی عقب ماندگی های ذهنی تألیف آقای دکتر ابراهیم هاشمی از انتشارات دانشگاه تربیت معلم بپردازند .

رفتارهای نابهنجار ناشی از اختلالات عاطفی
چنانچه در صفحات قبل نیز متذکر شدیم ، طبقه بندی اختلالات رفتاری به انواع عاطفی و اجتماعی نه تنها کار درستی نیست ، بلکه مشکل نیز هست ، زیرا :
اولاً - در هر نوع اختلال عاطفی تأثیر محیط و اطرافیان کودک و اجتماع مطرح است و مسائل اجتماعی نیز جدا از مسائل عاطفی و روانی نمی تواند باشد .
ثانیاً - در بعضی موارد تشخیص اینکه رفتار خاصی صرفاً عاطفی یا اجتماعی است و در کدامیک از طبقات باید منظور گردد کار مشکلی است ، لذا امکان دارد رفتاری را که ما در گروه اختلالات عاطفی ذکر می کنیم ، از نظر فرد دیگری در گروه اتلالات اجتماعی قرار گیرد .
بنابراین مجدداً اظهار می داریم که صرفاً جهت سهولت در امر مطالعه ، این دو نوع اختلال را در اینجا مورد بحث قرار می دهیم .
رفتارهای نابهنجار ناشی لز مشکلات عاطفی در کودکان بسیار زیاد است و خیلی بیشتر از مواردی است که در طبقه بندی ناهنجاریها بدان اشاره رفت و اگر قرار باشد یک یک موارد ، بررسی و مطالعه شود از چند جلد کتاب تجاوز خواهد کرد و از محدوده ی این درس و کلاس خارج است ، لذا جهت آشنایی دانشجویان با این گونه مشکلات به ذکر چند نمونه ی مهم اکتفا می کنیم :
1- ترس     Fear
واکنش فرد در برابر محرکهای تهدید آمیز ترس نامیده می شود . البته ترس همیشه جنبه ی نابهنجاری ندارد و حتی گاهی نیز مفید است ، زیرا یک هشدار در مقابل خطرات است ، لذا در طبقه بندی ترسها باید به ترسهای طبیعی نیز اشاره کرد و آگاهی از ترسهای طبیعی در کودک برای مربیان و درمانگران و مشاوران کودک جهت تشخیص ترسهایی که باید درمان شوند ، اهمیت دارد .
در جدول زیر ترسهای متداول و سطوح سنی گوناگون نشان داده شده است :

سن                                                 ترسها

6 - 0 ماهگی  
9 - 6 ماهگی
یک سالگی
دو سالگی
سه سالگی
چهار سالگی
6 تا 12 سالگی
13 تا 16 سالگی
19 سالگی به بعد

صداهای بلند ، عدم مراقبت
بیگانه ها
جدایی ، آسیب ، توالت
موجودات خیالی
سگ ، تنهایی
تاریکی
مدرسه ، آسیب ، رویدادهای طبیعی ، رویداد های اجتماعی
آسیب ، آسیب اجتماعی
آسیب ، رویدادهای طبیعی و جنسی

قبل از بحث در مورد چگونگی ایجاد ترس در کودکان و سبب شناسی و درمان آنها لازم می داند تعدادی از ترسهای متداول را که در جدول بالا نام برده شده است و دارای زیر مجموعه ی بزرگی هستند که شناسایی آن برای خوانندگان ضروری است ، بیان کنیم .
1- آسیب ( ترس از آسیب دیدگی بدنی )
این ترس به دو شاخه ی فرعی تر غیر انتزاعی ( واقعی ) و انتزاعی ( مجرد ) تقسیم می شود .
الف - ترسهای آسیب دیدگی بدنی انتزاعی
مهمترین این ترسها عبارتند از : جنگ ، شورش ، غذای سمی ، غذاهای خاص ، مردن ، فوت فردی از خانواده ، بیمار شدن ، میکروب ، خفه شدن ، تحت عمل جراحی قرار گرفتن ، بیمارستان ، جهنم ، شیطان ، رعایت نکردن قوانین مذهبی ، ربوده شدن ، گم شدن ، به فرزندی پذیرفته شدن ، جدایی پدر و مادر ، دیوانه شدن .
ب - ترسهای آسیب دیدگی بدنی غیر انتزاعی
پرواز در هواپیما ، ترس از ارتفاع ، آب عمیق ، بیگانه ها ، برهنه دیده شدن
2- ترس از رویدادهای طبیعی
الف - طوفان ( گردباد ، سیل ، زمین لرزه ، رعد و برق )
ب -  تاریکی
ج - مکانهای دربسته ( حمام ، داخل کمد ، آسانسور ، محبوس ماندن ، اطاق های عجیب )
د - حیوانات ( مار ، سوسک ، عنکبوت ، موش ، مارمولک ، قورباغه ، سگ ، گربه ، اسب یا گاو )
ه - سایر چیزها ( مانند : آتش ، افکار ترسناک یا خیال و وهم ، ارواح ، تنها ماندن ، کابوس ، موجودات فضایی ، هیولا ، چهره های پشت پنجره ، ماسکها و عروسکها ، دیدن خون ، دیدن افراد ناقص الخلقه ، توالت )
3- ترسهای ناشی از اضطراب اجتماعی
ا��ف - آموزشگاه - این ترس هم در دوره ی ابتدایی و کودکی و بزرگسالی دیده می شود .
ب - جدایی ( جدایی از والدین ، بخش هایی از خانواده ، به خواب رفتن در شب )
ج - عملکردها ( ترس از آزمون یا امتحان ، مورد انتقاد قرار گرفتن ، اشتباه کردن ، مطلبی را با صدای بلند در کلاس خواندن )
د - روابط متقابل اجتماعی ( شرکت در رویدادهای اجتماعی ، شخص دیگری را عصبانی کردن ، جمعیت ، لمس شدن از جانب دیگران )
ه - مسائل پزشکی ( پزشک یا دندانپزشک ، گلوله خوردن )
و - موارد دیگر مانند سوار اتومبیل یا اتوبوس یا مترو شدن
4- ترس از عوامل متفرقه ( کثافت ، اسباب بازی های پشمالو ، آژیر افراد مسن ، رد شدن از خیابان ، افراد زشت رو ، صداهای بلند مانند باز کردن در بطری ، ترقه ، انفجار ، افراد یونیفرم پوش ، افراد جنس مخالف ، دفع مدفوع ، افراد نژادهای دیگر )
عوامل مؤثر در نوع و میزان ترس
عوامل متعددی در ایجاد ترس مؤثرند که از مهمترین آنها سن ، جنس ، تجارب گذشته ، میزان رشد ذهنی ، ارزشهای اجتماعی و فرهنگی و بالاخره درجه امنیتی است که کودک از آن برخوردار است .
مسأله ی سن عامل مهمی است و کودکان در سنین مختلف ترسهای متفاوتی دارند و امکان دارد ترسی برای سنی خاص متناسب و در سن بالاتر غیر عادی محسوب گردد .
شمار ترس در کودکان با افزایش سن کاهش حاصل می کند و میزان و شدت آن در سه سالگی و یازده سالگی به اوج خود می رسد  با این تفاوت که ترس در سه سالگی جنبه ی موقتی دارد یعنی افراد ، اشیاء و حیوانات موجود در محیط موارد ترس او را تشکیل می دهند در حالی که در سن یازده سالگی ترس بیشتر جنبه ی تعمیمی دارد یعنی کودک زمانی از چیزی ترسیده است و حالا آن را تعمیم می دهد ، این نوع ترس غالباً با اضطراب و نگرانی همراه است .
عامل جنسیت نیز در نوع و میزان ترس قابل تعمق است . دختران نسبت به پسران ترس بیشتری نشان می دهند و نوع ترس در آنان نیز فرق می کند . دختران بیشتر از مار و موش و سوسک می ترسند ولی پسران از مورد انتقاد دیگران واقع شدن ترس دارند .
علل ترس
درباره ی علل بروز ترس نظریه های متعددی بیان شده است که در اینجا نیازی به توضیح آنان نیست و فقط به این عبارت بسنده می کنیم که ترس حاصل یادگیری است ، یعنی کودک می آموزد که از اشیاء و اشخاص و فرصتهای ترسناک در زمینه های مختلف بترسد و این یادگیری ممکن است به صورت شرطی شدن کلاسیک ، شرطی شدن عامل ، یادگیری مشاهده ای و تقلید باشد .
درمان ترس
از طرف والدین و مربیان این سؤال مطرح است که برای از بین بردن ترس در کودکان چه باید کرد ؟
مکاتب مختلف برای درمان ترس شیوه هایی را اعمال می کند که علی رغم تفاوت ظاهری آشکار ، همه ی آنها به سه اصل تحلیل ، تبیین و پیشنهاد توجه دارند و ما در این سه شیوه از پر کاربردترین شیوه های درمان ترس را ارائه می دهیم .
1- شیوه ی حساسیت زدایی نظامدار :
در این شیوه چندین موقعیت ترس آور که شدت ترس از آنها به تدریج افزایش می یابد ، فراهم می شود ، سپس از شخص می خواهند که این ترس آور را یکی پس از دیگری نظاره کند .
در این موقع مشاهدات وی با رهایی از فشار ( relaxation  ) یا واکنشهای دیگری که با ترس توافقی نداشته باشد ، قرین می شود تا بتوان ترس آورترین صحنه را به راحتی مشاهده کرد .
این روش در کاستن ترسهای بزرگسالان مؤثر بوده است ، اما علی رغم توصیه استفاده از این روش برای کودکان هنوز هم حمایت کامل به عمل نیامده است .
2- شیوه ی مدل سازی :
اولین گزارش درمانی از شیوه ی مدل سازی ، درمان ترس پیتر از اجسام پشمالو توسط جونز می باشد . این روش از پر کاربردترین شیوه ی رفتاری مدل سازی است .
شیوه ی مدل سازی نشان داده است که می تواند برای کنترل شرایط ، بسیار خوب عمل کند و در مورد گروههای سنی نسبتاً بیشتری به کار آید .
هر چند به نظر می رسد مشاهده ی یک مدل واحد ، در کاستن از ترس مؤثر باشد اما مشاهده مدلهای چندگانه و استفاده از محرکهای ترس آور گوناگون در کارورزی ، احتمالاً به کارایی روش می افزاید .
" مدل سازی همراه " ( مدل سازی و شرکت در برنامه ) روش دیگری از مدل سازی است . در این روش کودک ترسو ضمن مشاهده ی صحنه ی ترسناک که با پیشروی تدریجی همراه است سرانجام به مدل می پیوندد . مثلاً برای درمان کودکانی که از آب می ترسیدند فیلمی را به آنها نشان دادند که در آن سه پسر بچه همسال ( مدلها ) که از آب می ترسیدند به انجام کارهایی مانند شرکت در امتحان شنا مشغول بودند ، مدلهای داخل فیلم در انتها بر ترس خود غلبه می کردند ، یعنی به تدریج در طول فیلم ترس آنها کاهش می یافت و فیلم سرانجام نشان می داد که آنها با شادی در استخر مشغول بازی هستند . بلافاصله پس از مشاهده ی فیلم ، پژوهشگران کودکان را در یک مرحله ای ده دقیقه ای شرکت در برنامه به استخر می بردند و کودکان را تشویق می کردند تا به فعالیت هایی بپردازند که در آزمون شنا معمول است .
این شیوه یکی از شیوه های درمانی مؤثر شناخته شده است .
3- شیوه ی شناختی درمانی :
برخی از پژوهشگران برای درمان ترس کودکان به مطالعه ی تأثیر باورها و شناخت پرداخته اند و کار این پژوهشگران با موفقیت همراه بوده است .
در اینجا نمونه ای از این تلاشها را که در زمینه ی درمان ترس کودکان کودکستانی از تاریکی است اشاره می کنیم .
در این تحقیق کودکانی را که از تنها بودن در یک اتاق تاریک به مدت سه دقیقه هراس داشتند به سه گروه " شایستگی " ، " محرک " و " کنترل " تقسیم کردند . پژوهشگر کودک تنها را به داخل اتاق تاریک می برد . اتاق مجهز به دستگاه تنظیم جریان برق بود و کودک را قادر می ساخت روشنایی اتاق را تنظیم کند . کودک همچنین می توانست با استفاده از دستگاه ارتباط داخلی هر زمان که بخواهد پژوهشگر را به داخل اتاق بخواند . پژوهشگر اتاق را ترک و برای آنکه بداند کودک چه مدت می تواند تاریکی را تحمل کند ، زمان خروجش از اتاق را ثبت می کرد . به دنبال این پیش آزمون ، به کودکانی که در وضعیت " شایستگی " جای گرفتند آموخته شد تا جمله هایی مانند " من پسر ( یا دختر ) شجاعی هستم " ، " من می توانم مراقب خودم باشم " را با خود تکرار کنند و به کودکان گروه " محرک " جمله هایی مانند " بودن در تاریکی تفریح خوبی است " آموزش داده شد . منظور از آموزش چنین جمله هایی این بود که نیروی بالقوه ی ترس از تاریکی در آنان کم شود . به آنهایی که در گروه " کنترل " بودند ، جملات نامربوطی مانند : " علی یک بره دارد " آموخته شد . در آزمون نهایی که بلافاصله پس از کارورزی انجام شد ، کودکانی که تکرار جمله های " شایستگی " را آموخته بودند ، بهبودی نشان دادند . این بهبودی نشان داد که در برخورد با محرک ترس آفرین ، برخی تعدیل ها صورت گرفته است .

2- نگرانی     Worry
وقتی انسان آنچه را که احتمال دارد رخ دهد به طور غیر منطقی و اغراق آمیز بزرگ کند ، نگرانی ایجاد می شود . یعنی نگرانی برخلاف ترس واقعی بر اثر یک محرک خارجی به وجود نمی آید بلکه شکل تخیلی ترس است .
متداولترین نگرانی های کودکان
الف - نگرانی های خانوادگی : این نگرانی در مورد سلامت و امنیت اعضای خانواده و نگرانی در مورد سرزنش و احتمالاً تنبیه شدن به وسیله ی والدین است .
ب - نگرانی های مدرسه ای : این نگرانی ها که با بزرگتر شدن بچه ها بیشتر می شود ، معمولاً شامل دیر رسیدن به مدرسه ، مردودی در امتحان ، سرزنش و تنبیه شدن توسط معلم و عقب ماندن از بچه های دیگر است .
تجربه ی نگرانی در بین دختران بیشتر از پسران می باشد .

3- اضطراب    Anxiety
اضطراب حاصل نگرانی های شدید می باشد . اضطراب عبارت از یک ناراحتی دردناک ذهنی درباره ی پیش بینی یک تهدید و یا ناخوشی در آینده است .
ترس  ــــــــ  نگرانی  ـــــــــ  اضطراب
فرد مضطرب نسبت به شایستگی ها و عملکرد خویش فوق العاده نگران است و رفتارهای عصبی ( ناخن جویدن ) ، اختلال های مربوط به خواب و ناراحتی های جسمی ( درد معده ) از خود بروز می دهد و معمولاً احساس درماندگی در یافتن چاره و راه حل نگرانی می کند .
فرق اضطراب و ترس :
گرچه اضطراب از ترس و نگرانی ناشی می شود ، ولی تفاوتهایی با آنها دارد .
اولا ً - اضطراب از ترس مبهم تر است .
ثانیاً - ترس از یک محرک در زمان حال ناشی می شود . در صورتی که فرد مضطرب ، اغلب از علت اضطراب خویش اطلاع ندارد .    
فرق اضطراب و نگرانی :
اضطراب علی رغم آنکه مانند نگرانی بیشتر معلول تخیل است ولی با آن تفاوتهایی نیز دارد .
اولاً - نگرانی مربوط به موقعیت های خاصی می شود مانند : امتحانات و مشکل مالی ، در صورتی که اضطراب یک حالت عاطفی تعمیم یافته است .
ثانیاً - نگرانی در مورد مشکلات عینی است ولی اضطراب ناشی از یک مشکل ذهنی می باشد .
عوامل ایجاد کننده ی اضطراب
قبل از بحث در مورد عوامل ایجاد کننده ی اضطراب ، باید متذکر شویم که اضطراب به میزان کم همانند ترس غالباً اثرات سازنده دارد و به عنوان محرکی برای خلاقیت ، حل مسائل و فعالیت مؤثر است ولی اضطراب غیر طبیعی باعث از کار افتادگی ، بی قراری و ناراحتی فرد می گردد .
اضطراب ، در خانواده های کوچک ، گروههای اجتماعی مرفه و پر درآمد ، کودکان بزرگتر خانواده ، محافظت زیاد والدین ، همانند سازی با والدین مضطرب ، رقابت با خواهران و برادران و نیز در خانواده هایی که نگران اعمال کودک خویش هستند بیشتر مشاهده می شود .
ظاهر شدن اضطراب در کودک تدریجی است و توصیه شده است تا رسیدن کودک به سه سالگی ، در مورد تشخیص آن اقدامی صورت نگیرد .
نشانه های اضطراب
الف - نشانه های مستقیم اضطراب :
1-    وضع قیافه و ظاهر مضطرب کودک
2-    خواب کم و شکایت از بی خوابی
3-    تکرار ادرار
4-    تهوع و استفراغ
5-    سردرد
ب - علائم غیر مستقیم اضطراب :
1-    رجعت مانند ترس از خوابیدن به تنهایی در اتاق
2-    علائم بدنی مانند : کم شدن اشتها و گاهی پرخوری ( بیشتر در حالت افسردگی ) ، شکایت از درد پا و شکم
3-    علائم روانی مانند : ترس ، وسواس ، هیستری تبدیلی ، ترس از تاریکی
4-    امتناع از مدرسه رفتن
5-    بی اختیاری ادرار به خاطر همبستگی بیشتر به مادر و انتظار بیش از حد والدین از کودک و عدم توانایی کودک در برآورده کردن جاه طلبی های والدین .
انواع رفتار افراد مضطرب
1-    ناراحتی خود را در درون می ریزند و ناراحتی خود را تشدید می کنند .
2-    ناراحتی خود را بیرون می ریزند و با این کار توجه و دلسوزی دیگران را جلب می کنند .
3-    گناه را به گردن افراد دیگری می اندازد و از احساس بی کفایتی و ناامنی خود را می رهاند .
اشکال بیان اضطراب
اضطراب در حالت معتدل تر ممکن است به صورت رفتارهایی چون افسردگی ، حساسیت شدید و عصبانیت ، نا آرامی و بی قراری ، بی خوابی و خواب ناراحت ظاهر شود و در موارد شدیدتر به صورت احساس گناه تجلی می نماید .
کودکان برای مقابله با اضطراب معمولاً از وسایل دفاعی استفاده می کنند که از مهمترین آنها می توان به کناره گیری ، رجعت ، انکار کردن ، سرکوبی ، فرافکنی اشاره نمود .
در درمان نگرانی و اضطراب از شیوه های درمان رایج در ترس استفاده می کنند . دارو درمانی نیز از شیوه های رایج در درمان اضطراب می باشد . ( مخصوصاً در اضطرابهای نوروتیک )

4- خشم     Anger
خشم یک واکنش عاطفی اکتسابی است که کودک جهت جلب توجه و رسیدن به امیال خود از آن استفاده می کند .
چگونگی ابراز و شدت و فراوانی خشم بستگی زیاد به روشهای تربیت کودک و نوع انضباط حاکم بر محیط خانه و مدرسه دارد .
علل خشم
1-    ایجاد محدودیتهای جسمی و حرکتی برای کودکان که از طریق دیگران و یا بر اثر ناتوانایی های خود کودک ایجاد می شود .
2-    ایجاد و مانع در رسیدن کودک به خواسته ها ، برنامه ها و هدفهایش .
3-    ایجاد مانع در فعالیتهای در جریان کودک .
4-    مجموعه ناراحتی هایی که موجب ناکامی کودک می شود .
5-    سرزنش کردن کودک به خاطر کاری که انجام نداده است .
6-    مقایسه ی نامناسب بین کودک با دیگران و ایراد گرفتن دائم از آنان مخصوصاً در کودکان بزرگتر . 
علائم و نشانه های خشم
خشم در کودکان از طریق دعوا کردن ، لگد زدن ، سنگ پرانی و اذیت و آزار کردن بروز می کند ولی به تدریج که رد بزرگتر و اجتماعی تر می شود ، واکنش های خشم نیز جنبه ی اجتماع پسند تر پیدا می کند و فحش دادن ، مسخره کردن ، قسم خوردن و بی ادبی و انتقاد کردن جایگزین واکنشهای قبلی می گردد .
واکنش کودک خشمگین با عوامل و محرکهای ایجاد کننده ی خشم در کودک تناسب ندارد و معمولاً شدیدتر از آن می باشد .

5- پرخاشگری    Aggression
عده ای از دانشمندان پرخاشگری را غریزه ی ذاتی دانسته اند که برای بقاء موجود ضروری است .
طبق این نظریه ، بعضی از محرکها به طور ذاتی به وجود می آیند و سبب ظهور رفتار پرخاشگرانه می شوند که در انواع مختلف موجودات تظاهرات متفاوت دارد . جنس موجودات نیز در تمایلات پرخاشگرانه تأثیر دارد . معمولاً جنس نر پرخاشگرتر از جنس ماده است .
عده ای نیز پرخاشگری را ناشی از عوامل روانی و محیطی دانسته اند و عامل اصلی ایجاد کننده ی پرخاشگری را ناکامی معرفی کرده اند .
از عوامل مؤثر دیگر در ایجاد پرخاشگری عبارتند از : وجود مدلهای پرخاشگرانه در محیط ، مشاهده ی حالت پرخاشگرانه سایر اطفال و تقلید این حالات ، میزان اضطراب و گناه که با آشکار نمودن تظاهرات خصمانه همراه باشد ، در خانواده های سختگیر که تنبیه بدنی را اعمال می کنند ، تشویق رفتار پرخاشگرانه و بالاخره والدین مطیع که کودکان پرخاشگر به بار می آورند .
میزان پرخاشگری بر حسب زمان ، مکان و موقعیت کوک تغییر می کند . مثلاً میزان آن در زمان خستگی و گرسنگی و خواب آلودگی شدیدتر است ، یا در حضور آشنایان بیشتر بروز می کند . سطح پرخاشگری میان سه تا پنج سالگی به حداکثر خود می رسد . توقعات اجتماع نیز در شکل ، سبک ، میزان و شدت پرخاشگری اطفال مؤثر است .
در اکثر جوامع نه تنها به پسران اجازه ی پرخاشگری داده می شود ،بلکه غالب والدین پسرهایشان را به زد و خورد با کودکان دیگر تشویق می کنند . در صورتی که برای دختران ، ظرافت و لطافت پسندیده تر تلقی می شود .
نیرومندی جسمانی کودک و موفقیت اجتماعی خانواده نیز در تنوع تظاهرات پرخاشگرانه مؤثر هستند .
علائم ظاهری پرخاشگری
رفتار پرخاشگرانه به صورت رفتار خصمانه و به منظور ایجاد ضرب و جرح به فرد دیگر و به صور مختلف مانند : کتک زدن ، لگد زدن ، از بین بردن لوازم و وسایل ، نزاع کردن ، آزار دادن ، فحاشی و انجام ندادن خواسته های دیگران در کودکان ظاهر می شود .

6- حسادت   Jealousy
حسادت یک واکنش طبیعی است که کودک در برابر از دست دادن محبت واقعی ، فرضی یا تهدید به آن از خود نشان می دهد .
علائم بالینی
واکنش حسادت در بین کودکان کوچکتر و بزرگتر متفاوت است . در بین کودکان کوچکتر واکنش حسادت به طور مستقیم یا غیر مستقیم بروز می کند .
واکنش مستقیم شامل لگد زدن ، گاز گرفتن ، ناخن کشیدن ، کتک زدن رقیب و یا شخصی است که کودک آرزوی جلب توجه و محبت بیشتر او را دارد .
واکنش غیر مستقیم ، شامل رجعت به رفتار کودکانه چون شب ادراری ، انگشت مکیدن ، جلب توجه یا ترسهای تازه ، دل بهم خوردگی ، خرابکاری ، بدزبانی و فحاشی و گاه ابراز محبت غیر عادی است .
واکنش کودکان بزرگتر ، پاسخهای حسادت آمیز متنوع تر و غیر مستقیم تر است . از جله واکنشهای رایج بین این قبیل کودکان ، پرخاشگری در مدرسه ، زمین بازی ، آزار رساندن به بچه های کوچکتر و حیوانات ، خرابکاری ، مخالفت کردن ، بد خلقی ، بی ادبی ، شکایت کردن ، نادیده گرفتن دیگران ، دروغگویی ، تقلب ، به کار بردن کلمات زشت و بدگویی دیگران می باشد .
علل :
حسادت اغلب محصول موقعیت خانوادگی به ویژه نگرش مادر و روشهای انضباطی اوست لذا مادران باید از توجه زیاد و کم نسبت به فرزندان خویش احتراز جویند و از به کار گرفتن شیوه های انضباطی ناهماهنگ و نا همخوان که هر دو از عوامل تشدید کننده ی حسادت هستند بپرهیزند .

7- انزوا طلبی    Seclusive
کودکان انزوا طلب کودکانی هستند که بر حسب احتیاجات درونی خود رفتار می کنند و نسبت به مسائلی که غیر از خواب و خیال و رؤیاهای شخصی آنها باشد بی اعتنا هستند .
چنین کودکانی معمولاً در خود فرو می روند . در ایجاد سازگاری با واقعیت های دنیای خارج بیشتر متمایل به انزوا طلبی هستند ، در رؤیاهای خود راه مبالغه را طی می کند .
البته این بی اعتنایی را نباید خیلی هم عمیق تصور کنیم ، زیرا در اکثر موارد این قبیل کودکان هیجان پذیری شدیدی نشان می دهند و علت اینکه گوشه گیری می کنند ترس از برخورد با واقعیات است .
تعدادی از روان شناسان رفتار کودکان منزوی را یک رفتار عادی برای دوران کودکی تلقی می کنند و حتی با توجه به اینکه این قبیل کودکان هیچگونه ناراحتی برای کودکان و شاگردان خوب و آرام قلمداد می گردند و به عنوان سرمشق و الگو برای سایر کودکان معرفی می شوند ، در صورتی که امکان دارد این کودکان به سبب ناراحتی ناشی از احساس نا امنی و بی کفایتی در خود یکی از ناشاد ترین کودکان مدرسه و خانواده باشند و به تدریج به دنیای درون خویش پناه ببرند . تا حدی که اگر در مورد رفتار غیر اجتماعی آنان چاره ای اندیشیده نشود ، احتمالاً مساعد ترین وضع را برای ابتلاء به اسکیزوفرنی خواهند داشت .
سبب شناسی
گرچه کودکان منزوی از لحاظ عاطفی و بیان حالات هیجانی مواجه با مشکلاتی می باشند ولی این حالت نا متعادل عاطفی را می توان نتیجه ارتباط با دیگران دانست ، به عبارت دیگر کودک گوشه گیر از لحاظ عاطفی و بیان حالات هیجانی مواجه با مشکلاتی می باشند ولی این حالت نامتعادل عاطفی را می توان به نتیجه ارتباط با دیگران دانست ، به عبارت دیگر کودک گوشه گیر از لحاظ هیجانی و عاطفی احساس کم و بیش مشابه با کودکان عادی را دارد . منتهی چون نمی تواند با محیط اجتماعی خود ارتباط لازم را برقرار سازد بیان حالت هیجانی و درکی را که دارد برایش مشکل می شود . به همین علت در رفتارهای عاطفی کودک بی اعتدالی به چشم می خورد و علت اینکه این قبیل کودکان خشمگین می شوند آن است که اطرافیان اصرار دارند که آنها را از حالت انزوایی که دارند ، بیرون آورند .
نشانه های انزوا طلبی
از لحاظ خصوصیات عاطفی و هیجانی ، معمولاً این قبیل کودکان حالت قهر آشتی ناپذیری دارند ، گاهی اوقات این حالت قهر تا حدی عمیق می شود که به هیچ وجه حاضر به قبول دیگران و یا حتی یکی شدن با گروهها نیستند . در این مواقع است که خشم های سریع و شدیدی به وجود می آید که گرچه زود گذر هستند ولی همراه با زدن و مضروب ساختن دیگران و یا شکستن و ریختن اشیاء و مسائلی است که در محیط آنها می باشد . درجه و شدت ناسازگاری کودکان با هم متفاوت است . این قبیل افراد معمولاً در فعالیتهای جمعی مواجه با شکست می شوند ولی در کارهای انفرادی یا حتی دروس مشکل پیشرفتهای قابل توجهی دارند و در مورد انتخاب شغل بیشتر مشاغلی را که جنبه ی کار فردی دارد مانند منجمی یا کتابداری ترجیح می دهند .
درمان
توجه به این واقعیت که عده ای از کودکان گوشه گیر به بزرگسالان ناشاد و بی لیاقت از نظر اجتماعی تبدیل خواهند شد . به تنهایی دلیل کافی برای توجه به این مشکل است .
در درمان این قبیل کودکان برخی از دست اندرکاران تلاشهایشان را بر پیشینه و پیامدهای روابط متقابل ضعیف با دوستان و همسالان تقویت شود ، مؤثر خواهد بود .
مدل سازی - تعدادی نیز نمایش فیلمهای تهیه شده از مدلها به کودک منزوی را مؤثر می دانند . در این روشها گرچه تلاش از طرف بزرگسالان اعمال می شود ولی برای انتخاب مدل از کمک همسالان کودک بهره گیری می شود ( تجربه ثابت کرده است که همسالان می توانند برای رفتار مورد نظر بهترین مدل باشند . )
یک معلم دلسوز و آگاه باید سعی کند کودکان منزوی را هر چه بیشتر به فعالیت های اجتماعی در مدرسه بکشاند و برای این کار باید در آنها ایجاد رغبت و انگیزش نماید و وسایلی را در نظر بگیرد که آنها را نسبت به واقعیت و درک آن متمایل سازد ، برای این کار باید به هر وسیله ی ممکن از انزوا و گوشه گیری آنها جلوگیری کند و این عمل را باید در دادن یک مسئولیت ساده با توجه به توانایی های کودک یا یک تجربه ی موفقیت آمیز در یک فعالیت گروهی آغاز بسیار خوبی است و کودک نیاز دارد احساس کند که عضو با ارزش یک یا چند گروه است . موفقیت در یک عمل مخصوصاً در حضور جمع در کودک اعتماد به نفس ایجاد می کند و در نگرشهای کودکان دیگر نسبت به او تغییراتی حاصل خواهد شد .
در مراحل عمیق تر از درمان دارویی استفاده می کنند . درمان با انسولین مؤثر است و تعداد ی نیز از شوک الکتریکی استفاده کرده اند .

8- زود رنجی     Tcuchy
زود رنجی یکی از مشکلات رفتاری رایج بین کودکان دبستانی است . حساسیت زیاد کودکان به تأیید و تکذیب اجتماعی در این دوره زود رنجی را در او آشکار می سازد .
علل زود رنجی
زود رنجی تا حدودی مربوط به تمایل کودک به پذیرش اجتماعی است . علاوه بر این زود رنجی شیوه ای مؤثر برای جلب موافقت و تسلیم والدین است . کودک به تجربه کشف می کند که برای رسیدن به هدف خویش ، دعوا و مرافعه و منفی گرایی سلاحهای مناسبی نیستند و کمتر به نتیجه می رسند ، در حالی که زود رنجی باعث می شود تا والدین از اینکه کودک خویش را آزرده اند ، احساس گناه کنند و در نتیجه سعی نمایند تا کارها را مطابق میل او انجام دهند ( استفاده از اصل جایگزینی ) . اوج زود رنجی در پسران تا 11 سالگی و در دختران تا دوره ی بلوغ می باشد .
اکثر کودکان از مزایای زود رنجی آگاهی دارند و تا زمانی که بتوانند از آن در رویارویی با موقعیت های تعارض انگیز استفاده کنند ، زود رنجی باقی خواهد ماند . کاربرد زود رنجی بیشتر در خانه است و کمتر در بیرون از خانه از آن استفاده می کنند .

ناهنجاری های ناشی از ناسازگاری اجتماعی
ناسازگاری اجتماعی بسیار متنوع است و در جوامع مختلف نیز متفاوت است و ما در اینجا فقط به ذکر تعدادی از آنها که در اکثر جوامع مشاهده می شود ، اکتفا می کنیم .

1- بی قراری     Restlessness
بی قراری حالتی است که در آن یک سری حرکات و رفتارهای نامتجانس و ناجوری در کودک دیده می شود و علاوه بر آن از لحاظ شخصیتی نیز نوعی ناهماهنگی به وجود می آید و کودک در آن واحد گویی تحت تأثیر افکار متضاد قرار می گیرد ، معمولاً نیروی انگیزش و قدرت اراده ی این گونه کودکان ناکافی است و از لحاظ عاطفی نیز زیاد هیجان پذیری دارند .
بی قراری را نباید یک بیماری تلقی کرد ، بلکه به آن به عنوان یک خصوصیت رفتاری یا علامت بیماری باید نگاه کرد . بیماری اصلی عبارت از نارسایی و عدم توانایی در کنترل عادی و حفظ یک رفتار است و بی قراری نشانه ی این بیماری است . این قبیل کودکان به مدت زیاد نمی توانند تمرکز دقت داشته باشند و در نتیجه قادر نیستند فعالیتی را به طور مداوم انجام دهند ، زود خسته می شوند و نباید از آنان انتظار پشتکار داشت .
علائم بالینی
علائم بالینی بی قراری را از سه جنبه ی حرکتی ، روانی و عاطفی می توان مطالعه نمود .
الف - جنبه های حرکتی :
معمولاً در این کودکان نوعی عقب ماندگی حرکتی مشاهده می شود ، مثلاً کودک 10 ساله 2 تا 3 سال عقب ماندگی حرکتی نشان می دهد . کودک بی قرار نمی تواند اعمال و حرکات خود را سازمان بخشیده ، به طور منظمی آنها را در فعالیت های حرکتی خود به کار برد .
کودک بی قرار نمی تواند آرام بگیرد ، به همه چیز دست می زند و موجود بی نظمی می شود . در حرکات خود ناشیگری نشان می دهد و از تطابق حرکات باز می ماند . در چهره ی این قبیل کودکان و یا در اندامهایشان همیشه بسیاری حرکات بی فایده وجود دارد .
غالباً می توان این علائم نارسایی حرکات را در انقباض و انبساط پاره ای قسمتهای اختصاصی مشاهده کرد . کودک معمولاً نمی تواند این انقباض و انبساط را به طور دلخواه به وجود آورد .
در همین زمینه حرکتی سه علامت مشخصه وجود دارد : یکی همان حرکات اضافی قسمتهای مختلف بدن ( تیک ها ) هستند و دیگری دشواری های تکلمی و لکنت زبان و سومی شب ادراری که هر یک جداگانه در فصل های مربوط شرح داده خواهند شد ولی آنچه قابل ذکر است ، این است که در همه ی این حالات نارسایی دستگاه حرکتی غیر قابل انکار است .
نتایجی که از این حالات کودک حاصل می شود در وهله ی نخست این است که اطرافیان به هیچ وجه تاب تحمل او را ندارند و از حضور او در رنج هستند . در مرحله ی بعدی وجود این قبیل کودکان موجب می گردد که چه در داخل منزل و چه در محیط مدرسه و به طور خلاصه هر جا که باشند وضعیت روانی خاصی به وجود آید که عصبانیت بهترین معرف آن خواهد بود .
ب- جنبه های روانی :
جنبه ی رروانی بی قراری را می توان در کمبود دقت و کمبود قوای ذهنی جستجو کرد . معمولاً کودک بی قرار به سهولت از یک موضوع به موضوع دیگری می پردازد ، فکر و حواس او لاینقطع به سوی چیزهایی که تازه در معرض دید او قرار می گیرند معطوف می شود ، از لحاظ فعالیت ذهنی پراکندگی دارد ، خیلی زود خستگی پذیری ذهنی از خود نشان می دهد و در نتیجه اکثر این کودکان در مدرسه کمتر می توانند پیشرفت تحصیلی داشته باشند . حالت حرکت و بی قراری زیاده از حد این کودکان سبب می شود که از طرف اولیاء مدرسه به عنوان شاگرد بد و بی انضباط معرفی شوند و در اکثر موارد از کلاس اخراج گردند .
اندازه گیری های عینی نشان داده است که بین توفیق تحصیلی این کودکان و هوش واقعی آنان تفاوت قابل ملاحظه ای به چشم می خورد .
معمولاً این قبیل کودکان را تنبل می نامند ، در حالی که بیشتر از آنکه تنبل باشند خستگی پذیری دارند . هر چه بزرگتر می شوند حالت بی قراری بیشتر مشاهده می شود ، شغل خود را مرتب عوض می کنند ، در اکثر موارد به مواد مخدر یا الکل روی می آورند و دوستان ناباب پیدا می کنند و بالاخره به بیمارستان های روانی یا محاکم دادگستری کشیده می شوند . در بین جوانان بزهکار نیز افراد بی قرار دیده می شوند . آنها دوست دارند جابجا شوند ، به مسافرت بروند ، در نیروی دریایی و ارتش استخدام شوند ، ولی به علت مقررات خشک نظامی از آنجا نیز فرار می کنند .
ج - جنبه ی عاطفی :
از نظر عاطفی و هیجانی متعادل نیستند و به خصوص نمی توانند هیجانات خود را کنترل کنند . بسیار احساساتی هستند ، عکس العمل شدید عاطفی از خود نشان می دهند ولی در عین حال حتی به آنچه که عشق می ورزند یا دشمنی نشان می دهند ، ثبات و پایداری ندارند . خیلی زود به چیزهای نو علاقه مند می شوند ، به اشخاص تازه وارد می پیوندند ، ولی خیلی زود از علاقه مندی و دوستی خود دست برمی دارند ، گاه بی جهت دچار بحران های غم و اندوه می شوند و یا عصبانیت و خشم از خود نشان می دهند ، بالاخره هر جا مواجه با مخالفت شدید شوند ، عصبانیت و خشم خود را به منتهی درجه آشکار می سازند .
رفتارهای همراه بی قراری
یکی از رفتارهای بارز این افراد که نسبتاً زیاد هم دیده می شود ، فرار از مدرسه است و گاهی این فرار تنها به فرار از مدرسه ختم نمی شود ، بلکه به شکل غیبت و فرار چند روزه از منزل و محیط زندگی عادی درمی آید و اکثراً دلایلی که برای توجیه فرار خود ذکر می کنند بسیار ناچیز و غیر معقول است .
در رفتار افراد بی قرار دزدی و دله دزدی زیاد دیده می شود . این دستبردها از محیط خانوادگی و مدرسه و مغازه ها شروع می شود و انگیزه ی این عمل را گاه فقط فایده ی آنی از شیئی مورد نظر و گاهی جبران ظلم و ستم اطرافیان و بالاخره زمانی سهولت انجام دزدی ذکر می کنند .
در مراحل دیگر به خودکشی و یا لااقل رفتارهای تهدید آمیز در این زمینه برخورد می کنیم . علت اقدام به خودکشی غالباً بسیار سطحی و بچه گانه است و معمولاً بدون فکر قبلی و تهیه ی مقدمات انجام می گیرد . بیشتر این قبیل رفتارها را بایستی به حساب بی کفایتی و عدم کنترل هیجانها گذاشت .
اندکی بعد در دوره ی نوجوانی و جوانی به افراد بی قرار برخورد می کنیم که دارای شخصیت های نامتعادل هستند و نا آرامی آنها از لحاظ انتخاب شغل و یا انتخاب محل زندگی و مسکن به خوبی به چشم می خورد .
علت :
درباره ی علت وجود حالات بی قراری روان شناسان معتقدند که همه ی بی قراری ها یکسان نیستند و تحت شرایط واحدی به وجود نمی آیند . به همین جهت از لحاظ سبب شناسی می توان سه نوع بی قراری تشخیص داد :
الف - بی قراری های فرعی :
علت انتخاب کلمه ی فرعی برای این نوع بی قراری ها این است که بیماری معینی خواه به صورت حاد یا مزمن موجبات بروز بی قراری را فراهم می آورد ولی بعد از آنکه بی قراری به وجود آمد ولو اینکه علت اصلی از بین برود ، بی قراری باقی می ماند و به شکل مزمن در می آید ، به عنوان مثال می توان از صدمه هایی که به سیستم عصبی مرکزی وارد می شود یاد کرد . این صدمه ها به نوعی حالت تطابق و تعادلی را که معمولاً در سیستم عصبی وجود دارد به کمک آن حرکات ما هماهنگی پیدا می کند از بین می برد و در نتیجه عدم هماهنگی حرکات حاصل می شود و یا به عنوان مثال اگر در دوره ی بارداری و یا به موقع تولد ضربه ای به کودک وارد شود ، یا دچار بیماری های عفونی گردد ، این حالت به وجود می آید .
در دوره ی کودکی نیز گاهی اوقات بیماری هایی نظیر سرخک یا سیاه سرفه و یا بیماری مننژیت می تواند همین بی قراری ها را به وجود آورد . بالاخره بایستی نقش هورمون های ترشحه از غدد ترشح داخلی را یاد کرد . به طور مثال ترشح زیاده از حد تیروئید عامل ایجاد ناهماهنگی های حرکتی و در نتیجه بی قراری است .
ب - بی قراری های محیطی :
در این نوع بی قراری ها عامل اساسی محیط زندگی کودک است . شرایط خانوادگی نا مساعد چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ عاطفی و اقتصادی گاه موجب می شوند که کودکان حالت تعادل خود را از دست بدهند . در خانواده هایی که هماهنگی فکری بین پدر و مادر وجود ندارد و یا کودک به خود واگذاشته شده است و یا کمبودهای عاطفی به شکل حادی وجود دارند ، در کودکان نوعی بی قراری حرکتی ، روانی به وجود می آید . گاهی اوقات سازمان خانواده در ایجاد این نوع ناراحتی ها دخالت دارد ، به عنوان مثال در خانواده ای که پدر یا مادر دچار الکل هستند و رفتارهای خشنی دارند و یا پدر و مادر از یکدیگر جدا شده و با هم خصومت می ورزند ، بسیاری موارد بی قراری در کودکان دیده شده است .
گاهی احتیاج به اینکه این موارد برای ناآرامی وجود داشته باشند ، نیست . مثلاً دیده شده است که در خانواده ای پدر غالباً از محیط خانوادگی دور است ( به علت بیماری ، محکومیت یا شغلی که دارد ) کودکان علائم و نشانه های بی قراری را از خود بروز می دهند . بدیهی است که در این قبیل موارد بعد از آنکه تعادل خانوادگی به وضع اولیه درآمد مشکلات رفتاری کودکان بهبود می یابد .
گاهی اوقات ممکن است هم پدر و هم مادر در خانواده باشند ، ولی کودک احساس سرپرستی هیچکدام را نکند . به عبارت دیگر تنبیه و تشویقی در کار نباشد ، در این مورد نیز با رفتارهای نامتعادل برخورد می کنیم .
مورد دیگر کودکانی هستند که توسط پدربزرگ و مادر بزرگ تربیت می شوند که در این صورت نظمی در تربیت کودکان آنطور که پدر و مادر می توانند رعایت نمی شود و در نتیجه کودک ضمن سوء استفاده از این محیط تربیتی ، رفتارهای نامتعادلی را نشان می دهد و بالاخره نمونه ها و سرمشق هایی که در دسترس کودکان قرار می گیرند ، می توانند کودکان را دچار کج رفتاری و بی قراری بکنند .
ج - بی قراری های ارثی :
مواقعی نیز بی ثباتی حرکتی به خاطر این است که فرد از لحاظ ارثی زمینه ی مساعدی برای بی ثباتی و نا آرامی دارد و این بی ثباتی ها گاه نتیجه ی وضع عاطفی و گاه زاییده ی کیفیت رشد عقلی آنها است و مهمترین این گروهها عبارتند از :
1-    گروه کودکان هیجانی : که نیمی از افراد بی قرار را تشکیل می دهند . این کودکان همچنان که از اسم گروه آنها پیدا است خیلی زود به هیجان می آیند و کنترل هیجان را نیز ندارند .
2-    گروه کودکان عقب مانده ی ذهنی : در حقیقت خستگی پذیری علت اصلی بی ثباتی آنها است .
3-     گروه کودکان منزوی : این کودکان معمولاً در خود فرو می روند ، از جمع گریزانند ، زود خشمگین می شوند ، قهر می کنند و در رفتار خود با گروه سردی و بی میلی نشان می دهند ، در حقیقت بی قراری این قبیل کودکان در حدی به عدم یادگیری اجتماعی آنها مربوط می شود .
4-     گروه کودکان نامتعادل و تحریک پذیر : این کودکان نیز ثبات روانی و حرکتی ندارند و نامتعادل بودن خود آنها موجب بی قراری رفتارهایشان را فراهم می سازد .
5-     گروه کودکان کج رفتار : معمولاً این گروه از کودکان بی قرار نفوذ ناپذیر و از لحاظ هیجانی آرام دیده می شوند ولی در عین حال فشارهای روانی و هیجان هایی را که دارند نمی توانند کنترل کنند و یا از بروز آنها جلوگیری نمایند .
درمان :
دارو درمانی : چنانچه متذکر شدیم بی قراری علامت بیماری است نه خود بیماری . علی رغم این امر دارویی هایی از نوع کلسیم و داروهای آرام بخش را مفید می دانند .
درمان اصلی بی قراری از طریق تربیت مجدد این است که به کودکان بیاموزیم چگونه بر خود مسلط شوند ، حرکات خود را کنترل کنند و در زندگی نظم و ترتیبی به وجود آورند .
برای رسیدن به این هدفها در مرحله ی اول حرکات همراه با آهنگ ورزش و به خصوص تمرین های بدنی بسیار اهمیت دارند . طفل بی قرار بیش از هر کودک دیگری احتیاج به هدایت و راهنمایی دارد و برای این هدایت به مربی و راهنمای شکیبا و بردبار نیازمند است . مربی قبل از هر چیز بایستی نظم حرکات را رعایت نماید . پدران و مادرانی که فکر می کنند بهتر است کودک را به حال خود بگذارند ، دچار اشتباه هستند . کودک از ورای همین تمرینهای بدنی می تواند خود را کنترل کند و حرکات اندامها و قسمتهای مختلف بدن را متعادل و هماهنگ سازد . کودکان بی قراری که به نوعی احساس وابستگی به پدر و مادر یا اطرافیان را از دست می دهند به گروه بزرگ بزهکاران و مجرمین جوان می پیوندند . در واقع زمینه ی عاطفی در این کودکان از بین نرفته است ولی هر چیز ممکن است آنها را منحرف سازد .

2- دروغگویی     Lying
کودک در ابتدای زندگی با توجه به کمبود تجربه و اطلاعات نمی تواند استدلال کند ، زیرا استدلال احتیاج به تجربه و آگاهی های نخستین دارد . به همین دلیل گاهی ملاحظه می کنیم که کودک تصورات واهی خود را جانشین استدلال می کند و از این رو در گفته های او حکم و تفاوت به چشم نمی خورد . این برتری تصور بر واقعیت امری است فیزیولوژیک و مربوط به رشد است و همزمان با رشد کودک نقصان می یابد و استدلال جانشین تصور قاطع می گردد . بنابراین مسأله ی دروغگویی کودکان در یک حد ( معمولاً حدود سنین 4 تا 6 سالگی ) برای همه امری عادی است و مطابق تمایلات سرشتی آنان می باشد و اطلاق کلمه ی دروغگو برای آنان چندان مناسب نیست .
آنچه که به عنوان رفتار نابهنجار در زمینه ی دروغگویی کودکان مطرح است ، مراحل شدیدتری از رفتار دروغگویی کودکان در سنین بالاتر از 6 سال می باشد .
انواع دروغهای کودکان :
1-    دروغ بازی - که با آن حوادث تخیلی یا بازی را به دیگران می باورانند .
2-    دروغ مبهم - که از ناتوانی کودک در گزارش دقیق جزئیات و یا مطالعه کردن یک مسئله بنا به پیشنهاد و تشویق فرد دیگر ناشی می شود .
3-     دروغ پوچ - کودک جهت جلب توجه دیگران به کار می برد .
4-     دروغ انتقام جویانه - که از نفرت ناشی می شود . 
5-     دروغ محدود - که در نتیجه ی ترس از محدود شدن و دیسیپلینسی و یا تنبیه بدنی گفته می شود .
6-     دروغ خود خواهانه - دروغ حساب شده ای است جهت گول زدن دیگران تا کودک آنچه را که می خواهد به دست آورد .
7-     دروغ عرفی یا وفادارانه - به منظور حفظ و مراقبت از یک دوست .
علل :
1-    در کودکان کم سن علت دروغگویی جنبه ی خیالبافی و رؤیا اندیشی آنان است .
2-    اجتناب از ناراحتی و مدرسه و تعقیب
3-     جلب توجه دیگران ( به علت کمبود عاطفی )
4-     فریب دادن دیگران جهت نفع شخصی
5-     به خاطر جاه ومقام و جبران احساس حقارت
6-     فشار به گفتن جزئیات دقیق یک امر از طرف بزرگسالان
7-     جهت دوری از مورد مخالفت و استهزاء واقع شدن
8-     جهت مخالفت خود از تنبیه یا تهدید به تنبیه ( ترس از مجازات )
9-    وجود الگوهای ناباب در اطراف کودک یا تقلید از دروغگویی والدین
در مقابل کودکان دروغگو تعداد دیگری از کودکان هستند که بی جهت و به دروغ به خود اتهاماتی را می بندند و در پرونده های دادگستری نیز به این مورد برخورد می کنیم . به این گروه از کودکان " دروغ ساز " می گوییم و بیشتر این نوع دروغ سازیها در کودکان جنبه های جنسی به خود می گیرد .
درمان :
جهت درمان کودکی که دچار دروغگویی است ، باید ابتدا تجزیه و تحلیل دقیقی از لحاظ نوع عواملی که دروغگویی را به وجود آورده اند انجام دهیم ، سپس علل اصلی دروغگویی را مورد معالجه و درمان قرار دهیم .
در بسیاری از موارد کمبودهای عاطفی علت اصلی دروغگویی کودکان می باشد . در این مورد توجه و محبت کردن به کودک چاره ی درد خواهد بود .
بهترین شیوه برای پیشگیری این است که از همان اول دوران کودکی وقتی کودکی دروغ گفت به او تذکر بدهیم و از تکرار امر جلوگیری نماییم . زیرا اگر کودک به خاطر دروغگویی مورد مؤاخذه قرار نگیرد ، از کار خود هیچگونه احساس گناه و ناراحتی نمی کند و کار خود را نه تنها تکرار می کند ، بلکه تشدید هم خواهد کرد .
بر والدین و جامعه است که وجدان فردی کودکان را به تدریج تقویت کنند و به جای کنترل وسیله تنبیه و قانون و مقررات ، کنترل شخصی را جایگزین آنان سازند .

3- دزدی     Theft
دزدی یعنی تصاحب مال دیگری در غیاب مالک و بدون اجازه ی او .
کودک قبل از سنین دبستانی مفهوم مالکیت را درک نمی کند و دزدی برای او معنی ندارد . در سنین 7 و 8 سالگی معمولاً بچه ها در مدرسه اقدام به برداشتن لوازم التحریر از قبیل پاک کن و مداد و تراش می کنند که این کار مارک دزد زد و فقط باید به آنان تذکر داد که هر کس مجاز به استفاده از وسایل شخصی خویش است و بدون اجازه دیگران نباید به وسایل آنان دست زد .
علل :
1-    احتیاج به چیزی که شخص فوراً نیاز دارد ( کمبود تحمل محرومیت )
2-    همانند سازی با گروه ضد اجتماعی ( اطرافیان )
3-    تعلیمات نادرست
4-    ترس از مخالفت به پیشنهاد و دزدی توسط دیگران
5-    تظاهرات احساسات بر علیه والدین ضد اجتماعی
6-    آزاد کردن احساسات نسبت به والدینی که غایب بوده و یا اینکه از نظر عاطفی ، محبتی ابراز نمی دارند .
7-    داشتن اشکال در همانند سازی با پدر و او را موجودی نارسا یا برعکس متهاجم دانستن
8-    از دست دادن یکی از والدین
9-    انتقام گرفتن از دیگران
10-    مورد تأیید اجتماعی دوستان واقع شدن
درمان :
ماورای عمل دزدی همیشه علت و یا انگیزه ای وجود دارد ، بنابراین برای درمان دزدی باید به شناخت انگیزه های حاکم بر رفتار او اقدام نمود . مثلاً اگر دزدی کودک به خاطر گرسنگی اوست باید حداقل ضروریات زندگی برای رفع نیازهای اولیه ی او تأمین گردد و اگر برای خرید هدیه است باید راه کسب درآمد مشروع به او آموخته شود و اگر هدف جلب توجه است ، باید به او محبت کرد . در گروهی که شرایط محیط خانه و خانواده نامساعد باید کودک را از خانواده دور کرده و در مدارس مخصوص و ی�� مؤسسات درمانی نگهداری نمود .
باید سعی کرد ارزش کودک را بالا برد و نکات مثبت او را به وی گوشزد کرد . اگر عمل دزدی شرطی شده باشد باید از بین برد و فرصتهایی برای تخلیه ی عواطف کودکان به وجود آورد . در این زمینه فعالیت هایی چون کارهای مدرسه ، بازی ، هنر ، نقاشی ، ورزش و به طور کلی فعالیت های فوق برنامه مؤثر خواهند بود .
اعتراف خواستن از کودکی که دزدی کرده است و یا تهمت زدن و سرزنش کردن او در حضور دیگران غیر عاقلانه و ناصحیح است .

4- تحرک بیش از حد     Hyperactive
مبتلایان به تحرک بیش از حد ، بیش از اندازه ای که متناسب با سنشان باشد فعالیت می کنند . مربیان و والدینی که از دست این کودکان خسته شده اند اظهار می دارند که لحظه ای نمی توانند آرام بنشینند ، دائم می جنبند ، بی قرارند ، همیشه در حال دویدن هستند ، تحرک آنان نیز غالباً با تحرک معمولی تفاوت دارد ، زیرا حرکتهای آنان بیشتر به طور تصادفی ، بی برنامه و بدون هدف صورت می گیرد . فعالیت بیش از حد از اوان کودکی آغاز می گردد و هنگام مدرسه رفتن افزونتر شده و مشکل ایجاد می کند . آمارگران میزان رواج تحرک بیش از حد را بین 3 تا 10 درصد کودکان مدرسه رو گزارش کرده اند .
علائم بالینی :
1-    رفتار و حرکتهای تصادفی و ناگهانی
2-    حواس پرتی
3-    اخلال تمرکز قوای فکری
4-    بی قراری شدید حرکتی
5-    تحریک پذیری شدید
6-    عدم ثبات هیجانی
7-    منفی گرایی
8-    تخریب ، انهدام و شکستن اشیاء
9-    رفتار ضد اجتماعی
10-    اختلالات یادگیری
از علائم فوق 8 مورد اولی در مورد کلیه ی افراد دیده می شود ولی مورد 9 و 10 در بعضی موارد مشاهده شده است .
این افراد معمولاً کم خواب نیز هستند و به ظاهر خستگی ناپذیر به نظر می رسند ، به قدر کافی تمرکز حواس ندارند و قدرت توجه آنها کم است ، مدت زیادی نمی توانند به تماشای تلویزیون بنشینند ، دائماً از کاری به کار دیگر می پردازند ، به دستورالعمل های مدرسه و تکالیف آن توجه ندارند .
از معیارهای تشخیص این بیماری علاوه بر فعالیت بیش از حد و نارسایی توجه و حواس پرتی معیار بی اختیاری نیز ذکر شده است .
منظور از معیار بی اختیاری این است که کودک بدون تفکر اقدام به عمل می کند . مثلاً یک دفعه بدون توجه به اتومبیل ها به وسط خیابان می دوند ، خود را از پنجره به پایین پرت می کنند . بدون اینکه قادر به شنا کردن باشند خود را به داخل استخر پرت می کنند .
اغلب بدون علت اشیاء را می شکنند و یا دیگران را کتک می زنند . بعضی ها حیوانات را اذیت کرده و حتی ممکن است آنها را بکشند .
امروزه تعدادی از روانشناسان به فعالیت بیش از حد کودکان به دیده ی یک سندروم نگاه می کنند و به آن سندروم جنب و جوش بیش از حد می گویند .
از نشانه های دیگر این کودکان این است که مدت زیادی نمی توانند روی صندلی قرار بگیرند . در کلاس و اتوبوس و سینما از جایشان بلند می شوند و بدون هدف راه می روند ، سر میز غذا قرار ندارند ، بعضی ها زیاد حرف می زنند ، بازی آنها بی سر و سامان است و هر لحظه به یک بازی می پردازند .
سبب شناسی : 
علل تحرک بیش از حد در کودکان مختلف ممکن است متفاوت باشد ، ولی مهمترین علل شایع به شرح زیر است :
الف - ضایعه ی مغزی :
سالهاست این فرضیه که نقص کار دستگاه عصبی موجب تحرک بیش از حد کودکان می شود ، نظر پژوهشگران را به خود مشغول کرده است . اکثر آنها بر این باورند که در تحریک پذیری دستگاه مرکزی اعصاب ، اختلالی وجود دارد . دلیل بر این مدعا آن است که داروهای محرک که در مورد برخی از کودکان مفید است ، بر برخی انتقال دهنده های عصبی اثراتی می گذارد که به نوبه ی خود با میزان تحریک پذیری در رابطه است .
ب - عوامل مربوط به هنگام تولد :
مشکلات مربوط به هنگام تولد در چندین مطالعه مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه گرفته اند که میان کودکان گروه کنترل و کودکان بیش از حد پر تحرک ، در عوامل مربوط به تولد تفاوتهایی گزارش شده است .
ج - عوامل ارثی :
مشاهدات کلینیکی نشان می دهد که وراثت می تواند در تحرک بیش از حد مؤثر باشد . والدینی که همراه کودک پر تحرکشان به درمانگاهها مراجعه می کنند ، وجود کودکان پر تحرک دیگری را در اعضاء خانواده و فامیل گزارش داده اند . در کودکان همشکمان یکسان نیز شباهت بیشتری مشاهده شده است و این تصور را به وجود می آورد که تحرک بیش از حد به لحاظ اثرات ژنتیکی بروز می کند . البته پژوهش های انجام شده تاکنون اثری از اختلالات کروموزومی را نشان نداده است .
د - رژیم غذایی :
در سال 1975 پزشکی به نام فاین گولد ( Feingold ) پس از تحقیقات زیاد اظهار داشت که استفاده از غذاهای حاوی رنگها و طعمهای مصنوعی ، مواد جلوگیری کننده از فاسد شدن غذا و خوراکی هایی که به طور طبیعی اسید سالیسیک تولید می کنند ( مانند زردآلو ، آلو ، گوجه فرنگی و خیار ) با تحرک بیش از حد پیوند دارند .
ه - عوامل محیطی :
یکی از عواملی که در به وجود آمدن تحرک بیش از حد مورد بررسی و تأیید قرار گرفته است میزان سربی است که وارد بدن می شود . عامل دیگر ( با اهمیت کمتر ) روشنایی لامپهای مهتابی است .
و - عوامل روانی :
تحقیقات نشان داده است که کودکان طبقه ی پایین اجتماعی بیشتر در معرض خطر تحرک بیش از حد قرار دارند . این موضوع احتمالاً می تواند با خطر آسیبهای زیستی در میان طبقه ی کم درآمد یا از هم پاشیدگی و عدم سازمان خوب در خانه در ارتباط باشد .
درمان :
درمان شامل دو قسمت است :       1- محیطی           2- دارویی
1- درمان محیطی :
باید عوامل محیطی را کشف کرده ( مانند رفتار و واکنش غلط والدین ) و سپس آنها را رفع کنیم . زندگی در آپارتمانهای کوچک و نداشتن حیاط بازی یا زندگی با جمعیت زیاد در تعداد کم اتاق و حتی در یک اتاق کمک به تشدید بی قراری کودک می کند . نداشتن سرگرمی و وسایل بازی در منزل نیز آنها را بدتر می کند .
والدین باید تلاش کنند که رفتار کودک را تحمل کنند وگرنه داد و فریاد و کتک کاری در بازداشتن آنها از حرکت و جنبش زیاد مؤثر نیست .
محدود کردن آنها باعث افزایش منفی گرایی ، مخالفت و تحریک پذیری آنان می شود . از سوی دیگر ضعف والدین در مقابل اختلال رفتاری کودک باعث تشدید و تقویت رفتار نابهنجار می گردد .
جهت کاهش رفتار باید آنها را به انجام فعالیتهای ورزشی تشویق کرد ، بیشتر به خارج از منزل جهت گردش و بازی برد و باید به آنها مسئولیت داد ، مخصوصاً مسئولیت انجام کارهای سنگین بدنی تا کودک انرژی خود را از این طریق مصرف نماید .
در گذشته درمان محیطی را مکمل دارو و درمان می دانستند ولی امروزه با توج به پیشرفت روانشناسی و شیوه های درمانی جدید از جمله رفتار درمانی و تغییر رفتار شناختی ، دارو درمانی را توصیه نمی کنند .
2- دارو درمانی :
استفاده از دارو در درمان تحرک بیش از حد از نیم قرن پیش متداول شده است و شامل داروهای آنتی هیستامینیک ها ( بنادریل ) ، داروهای محرک مانند آمفتامین ها ( بنز درین Benzedrine ) ، آرام بخش های قوی مانند نورولپتیک ها ( لارگاکتیل و سرنیس ) ، ضد افسردگیها مانند ایمی پرامین ها ( توفرانیل ) هستند .

5- تقلب          Dishonesty
تقلب رفتاری اکتسابی است که کودکان در محیط زندگی مخصوصاً مدرسه با آن آشنا می شوند و در حقیقت مشکلی است که تعداد زیادی از معلمان با آن روبرو هستند .
علل تقلب :
1-    تکالیف درسی بیش از حد دشوار هستند .
2-    استانداردهای والدین و حتی خود کودک ، بیش از حد بالاست .
3-    والدین و معلمان و یا خود کودک برای نمره بیش از درک مطلب ارزش قائلند .
4-    کودک در موقعیت های بسیاری احساس بی کفایتی و یا نا امنی می کند .
کودکی که تقلب می کند معمولاً تحت فشار شدید برای گرفتن نمره ی خوب و یا ترس از رفوزگی است .
درمان :
1-    مطالب درسی و امتحان متناسب با توانایی ها و زغبت های دانش آموزان تنظیم گردد.
2-    مورد استفاده و کاربرد درسی را که می خوانند برای کودکان روشن سازیم .
3-    باید به کودکان بیاموزیم که هر کسی مسئول اعمال و رفتار خود می باشد .
4-    کودکان متقلب را تحت فشار گروه همسن و همکلاس خویش قرار دهیم .

6- ایجاد آتش سوزی       Fire setting
بندر ( Bender ) کودکان آتش افروز را با توجه به سن آنان به دو طبقه تقسیم می کند :
الف - ایجاد آتش سوزی قبل از بلوغ که نشانه ی عمل تهاجم یا انتقام است .
ب - ایجاد آتش سوزی در دوره ی بلوغ که معنی و منظور جنسی دارد .
همچنین در دوران قبل از بلوغ آتش افروزی ممکن است علت مرضی داشته باشد یا به علت کنجکاوی کودک آغاز گردد . این عمل در کودکان کوچک شایع است ، مخصوصاً پسر بچه ها در سن 4 تا 7 سالگی دوست دارند با کبریت بازی کنند . معمولاً آتش سوزی راه می اندازند و در گوشه ای می نشینند و تماشایش می کنند و گاهی همین عمل ممکن است به آتش سوزی های بزرگ منجر شود .
بعضی از کودکان با آتش زدن های کوچک که قابل کنترل باشد ، قانع هستند و عده ی دیگر فقط آتش سوزی دیگران را تماشا می کنند و مجذوب ماشین های آتش نشانی و ازدحام جمعیت می شوند .
آتش افروزی های کوچک با توجه به اینکه از نظر قانونی قابل پیگیری است و رفع خسران مالی در کار است ، معمولاً والدین آن را مخفی می کنند و در تحقیقات کمتر گزارش می شود .
ایجاد آتش سوزی در پسران 90 درصد موارد بوده و بیشتر در سن 12 سالگی اتفاق می افتد .
سبب شناسی :
گاهی علت آتش سوزی ، ابتلاء به اختلالات روانی گزارش شده است ولی به عنوان تنها علامت خیلی نادر است .
مطالعه ای که کوفمن ( Kaufman ) روی 30 کودک آتش افروز انجام داد ، مشاهده نمود که 4/3 آنها خشمناکی شدید و 3/2 سندروم بیش از حد فعال مزمن و 2/1 بی اختیاری ادرار داشتند . از نظر تشخیص 3/2 مجنون یا در سر حد جنون بوده اند و در نوع قبل از بلوغ اغلب اختلالات منش و ناتوانی قرائت اولیه داشتند .
اغلب جوانان و بزرگسالانی که ایجاد آتش سوزی می کنند ، دچار اسکیزوفرنی و یا عقب ماندگی ذهنی هستند .
در کودکان و نوجوانان ، آتش افروزی معمولاً با سایر علائم رفتار ضد اجتماعی ( Antisocial behavior   ) مانند فرار ، دزدی و تهاجم همراه است ولی اضطراب و رؤیاهای وحشتناک در تمام کودکان وجود دارد  .
در کودکی ایجاد آتش سوزی اغلب با تخیلات مربوط به یکی از اعضای خانواده که باعث طرد دوستی و یا رقیب سرسخت کودک جهت عشق والدین شده انجام می گیرد .
در بالغین علت متفاوت از دوران کودکی است ، فرد قبلاً نقشه ی آتش سوزی را طرح می کند و بعد از آن در گوشه ای به تماشای آن می پردازد و احساس هیجان شدید ، لذت و قدرت می کند . پس گروه بزرگسالان شبیه بزرگسالان نوروتیک هستند که آتش می افروزند ، این عمل سادیسم جابجا شده غریزه ی جنسی تلقی می شود .
فروید معتقد است که آتش افروزان در مرحله ی جنسی - ادراری باقی مانده اند و این اعتقاد از آنجا ناشی می شود که معمولاً رؤیاهای راجع به آتش همراه با یادآوری بی اختیاری ادرار در کودکی است که اغلب آنان بی اختیاری ادرار در کودکی داشته اند .
درمان :
باید علت آتش سوزی روشن گردد و سپس نسبت به رفع آن اقدام شود . چنانچه کودک دچار اختلالات روانی است باید اختلالات درمان شود . در اکثر موارد آنها را در مؤسسات خاص نگهداری میکند تا احتمال آتش سوزی از بین برود .

7- تعصب      Fanaticism , prejudice
تعصب عبارت از نظر یا عقیده ی مطلوب یا نا مطلوب و محبت یا نفرت نسبت به یک چیز یا یک شخص است که معمولاً رنگ عاطفی دارد و بر هیچگونه تحقیقی مبتنی نمی باشد و فرد را از تفکر منطقی درباره ی آن چیز یا شخص باز می دارد .
فرد متعصب همه ی افراد متعلق به گروههای دیگر ، خواه اجتماعی ، مذهبی ، جنسی ، نژادی و غیره را به عنوان افراد پایین تر از خویش طبقه بندی می کند و با آنان بر اساس این انگیزش رفتار می کند .
پرفتار فرد متعصب نسبت به دیگران رنگ دشمنی پیدا می کند ولی در مورد خودش یک حالت خود شیفتگی یا عشق به خود دارد . خطاهای خود را موجه می دهد و در انتقاد از خطاهای دیگران زیاده روی می کند .
عوامل تشکیل دهنده ی تعصب :
1- اعتقادات پذیرفته درباره ی افرادی که تعصب علیه آنان در جریان است .
این اعتقادات به ندرت بر تجارب شخصی متکی است و معمولاً مبتنی بر نظرات قالبی ( مجموعه تثبیت شده ای از عقاید فوق العاده ساده شده وسیله اعضای یک گروه )
درباره ی ویژگیهای شخصی افراد متعلق به گروه خاصی است .
2- عواطف و احساسات همراه با تعصب که از بی تفاوتی سرد تا کینه ورزی تلخ و خشونت بار می تواند در تغییر باشد .
3- اعتقادات معینی درباره ی رفتار با کسانی که تعصب علیه آنان به کار رفته است. که معمولا به یکی از سه حالت بی تفاوتی نسبت به آنان، جلوگیری از هرگونه نقش فعال و تعقیب و آزار آنها، یا ترکیبی از سه حالت بروز می کند.                               
علت ایجاد تعصب :
تعصب محصول یادگیری اجتماعی است . کودک خیلی زود از تفاوتهای بین افراد آگاه می شود . اما این آگاهی از تفاوتها به خودی خود هرگز به معنای دانستن تعصب نیست .
تنها هنگامی که فرد از نگرشهای اجتماعی نسبت به این تفاوتها آگاه می شود و برای پذیرش این نگرشهای اجتماعی تحت فشار قرار می گیرد ، تعصب به وجود می آید . در حالی که رفتار تعصب آمیز بعد از آن رخ می دهد .
یادگیری تعصب به طرق مختلف عملی است :
الف - برخی از تعصبها ناشی از تجارب نامطبوع با عضو یک گروه معین است . در این شرایط کودک نه فقط آن شخص ، بلکه همه ی افرادی را که به علت وابستگی های گروهی با آن شخص ، همانند و شبیه هستند دوست نمی دارد .
ب - پاره ای از تعصبها نیز بر اثر پذیرش بدون قید و شرط ارزشهای فرهنگی در خانه و گروه اجتماعی به وجود می آید .
ج - بیشتر تعصبها ناشی از تقلید صرف نگرشها و رفتار والدین ، معلمان و گروه همسالان یا شخصیت هایی است که در وسایل ارتباط جمعی روی آنها تأکید می شود .
تعصب به همان نسبت که روی طرف تعصب تأثیر دارد ، خود فرد متعصب را نیز آزار می دهد . فرد متعصب اغلب سختگیر ، ستمگر و بی تحمل نسبت به عقاید دیگران می باشد .
درمان :
تعصب سد و مانعی بین افراد به وجود می آورد . باید کوشش کرد تا این سد شکسته شود و افراد به یکدیگر نزدیکتر شوند و بتوانند یکدیگر را بهتر بشناسند . در جوامعی که تعصب ریشه دوانده کارهای گروهی چندان پیشرفتی ندارد و در نتیجه جامعه پیشرفت و ترقی نخواهد کرد .
برای درمان تعصب ، اگر تعصب بر اساس عقاید سنتی باشد تماس شخص می تواند آن عقاید و نگرشها را تصحیح کند و از تعصب فرد بکاهد .
اگر تعصب ناشی از تجارب نامطبوع شخص باشد ، تماسها نه تنها از تعصب نمی کاهد بلکه گاهی آن را شدت می بخشد . در این مورد کمک به فرد در پیدا کردن و گسترش بینش اجتماعی بهتر نسبت به افراد ا گروههایی که علیه آنان تعصب دارد در کاهش این گونه تعصبها مفید خواهد بود . اگر تعصب از راه تقلید اجتماعی از گروههای بزرگسالان به وجود آمده باشد ، بهترین شیوه ی درمان ، آن است که تعصب را در جامعه از بین ببریم .

8- فرار و ولگردی     Truancy
منظور از فرار این است که کودک از منزل یا مدرسه یا محل کار به قصد انجام کاری خارج شود ولی پس از خروج ممکن است به جاهای دیگری غیر از محل تعیین شده برود یا به اصطلاح به ولگردی بپردازد . این ناهنجاری را می توان به عنوان قدم اول بزهکاری تلقی کرد .
انگیزه ی فرار :
1-    اذیت کردن والدین یا ناراحت کردن کسی که مسئولیت نگهداری او را به عهده دارد .
2-    انتقام گرفتن از فرد خاص
3-     عدم یکنواختی تربیت در خانواده
4-     تعدد اولاد خانواده
5-     فقر و بی سوادی خانواده
6-     سر کار فرستادن کودک به زور جهت کسب پول
7-     عدم توجه والدین نسبت به آینده ی کودک
8-     جدایی از والدین
9-    دوستان ناباب و محیط نامناسب
این عارضه در پسران بیشتر از دختران می باشد . ( به نسبت 5 به 1 )  
همانطور که در آغاز اشاره رفت ، فرار ، آموزش ابتدایی بزهکاری است و در همین فرارهای اولیه است که کودک یا نوجوان به خاطر رفع نیازهای طبیعی خود دست به کار دزدی و ولگردی می شود . متأسفانه در این شرایطی که بیشتر در محیط نامنظم کوچه و خیابان و یا میدانهای عمومی انجام می گیرد ، کودکان و نوجوانان همسال و همدرد خود را زود پیدا می کنند و تشکیل گروهها یا دسته هایی را می دهند و بالاخره سر از دادگستری و محاکم قضایی و یا کانون اصلاح و تربیت نوجوانان در می آورند و معمولاً در بازجویی های بعدی گناه را به گردن دیگران می اندازند و عللی را برای فرار خود عرضه می کنند که بسیار ابتدایی است .
فرار و ولگردی در پسران بیشتر به دزدی و اعتیاد و قاچاق مواد مخدر کشیده می شود و در دختران به فحشاء منتهی می گردد .

ناهنجاری های ناشی از اختلالات زیستی - عاطفی
الف - اختلالات تغذیه ای :
از جمله مشکلاتی که مادران در رابطه با غذا خوردن کودکان خود گزارش می کنند ، عبارتند از : کم خوری ، بی اشتهایی ، پر خوری ، مشکلات جویدن و بلعیدن ، رفتارهای عجیب موقع غذا خوردن و یا انتخاب تنها غذای خاصی برای خوردن .
آنچه که مسلم است ، این است که هر کدام از این مشکلات با درجات مختلفی دارای عواقب اجتماعی و فیزیولوژیکی هستند و حتی برخی از آنها می تواند سلامت جسمی کودک را به خطر اندازد .
در این فصل به تعدادی از این اختلالات که توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است ، اشاره می کنیم :

1- مکیدن
مکیدن عادت طبیعی است که همراه با تغذیه در کودک آغاز می گردد ولی به تدریج لذتی مستقل از تغذیه کسب می کند و کودک از مکیدن پستانک ، انگشتان یا وسایل دیگر احساس لذت می کند و بعداً به خاطر تسکین درد یا تحریک مربوط به دندان درآوردن به این عمل دست می زند .
عادت مکیدن معمولاً تا 3 سالگی عادی تلقی می شود ولی از این سن به بعد والدین آن را غیر طبیعی تصور می کنند . اگر عمل مکیدن بعد از سن 4 سالگی ادامه پیدا کند ، باعث تغییر شکل دندانها و قسمت جلوی دهان می گردد .
سبب شناسی :
یکی از دلایل اساسی ادامه عادت مکیدن ناپختگی عاطفی کودک است . چنین کودکی تحمل فشار و ناکامی را نداشته و نمی تواند استقلال شخصیت نشان دهد . برای کسب لذت هر چه در دسترس باشد استفاده می کند . به مکیدن انگشتان یا قطعه ای از پارچه یا پتو ( معمولاً روانداز ) ، یا عروسکی که به او احساس آرامش و راحتی می دهد و برای او لذت بخش است ، می پردازد . کودکی که عروسکش را به تخت خواب می برد و آن را می مکد یا ناز می کند ، زمانی است که می خواهد رشد کرده و از مادرش جدا گردد و از آنها فقط به عنوان یک وسیله ی آرام بخش موقتی استفاده می کند . بازی با عروسک و یا عمل مکیدن ، سمبل آرامشی است که قبلاً مادر به وی می داده است ولی حالا کودک نمی خواهد آن را از مادرش دریافت نماید و خودش سعی می کند که این ارضاء را برای خویش فراهم سازد . دلیل دوم ادامه ی عادت مکیدن وجود عوارض و حالات عصبی در کودک است . کودک هنگام مواجه شدن با تضادهای درونی می کوشد وسیله ای برای رفع تضاد و ایجاد احساس لذت در خودش فراهم سازد و یکی از طرق رفع تضاد همین عمل مکیدن است . خصوصاً اگر آنچه می مکد برایش ایجاد لذت نماید . در بزرگسالی ممکن است پیپ کشیدن ، سیگار یا شیرینی جایگزین عمل مکیدن گردد .
درمان :
چنانچه در بالا متذکر شدیم عادت مکیدن نشانه ی عوارض عصبی در کودک می باشد . لذا جهت درمان آن باید نخست حالات عصبی را مرتفع نمود تا عادت مکیدن نیز به تدریج از بین برود .

2- نشخوار کردن     Mercyism
نشخوار کردن عبارت است از بازگرداندن عمدی غذا و مایعات به دهان .
کودک نشخواری سعی در بالا آوردن غذا می کند و برای این کار معمولاً سر خود را به عقب پرتاب می کند و تا هنگام بالا آوردن غذا به حرکتهای جویدن و بلعیدن ادامه می دهد و تعدادی از آنان با قرار دادن انگشتان خود روی قسمت پایین گلو یا جویدن چیزی اقدام به این عمل می کنند .
کودکی که نشخوار می کند اندکی درد و رنج و ناراحتی را تحمل می کند ولی از نتیجه ی کار لذت می برد . ( الم لذت بخش ) اگر این عمل ادامه پیدا کند باید یک مشکل حدی تلقی گردد و حتی در صورت ادامه ی کار و بی توجهی اطرافیان امکان دارد به مرگ نیز منتهی شود .
سبب شناسی :
طرفداران نظریه های تحلیل روانی و رفتاری علل اصلی نشخوار را به شرح زیر بیان می کنند : مادری که از نظر روانی قادر نیست رابطه ی بدنی گرم و صمیمانه ای با کوک برقرار کند ، سبب ایجاد اختلال نشخوار کردن در کودک می گردد .
نشخوار کردن تلاشی است که کودک برای پر کردن خلأ خشنودی انجام می دهد . کانر ( Kanner ) نشخوار را در حکم عملی می داند که کودک به صورت اتفاقی می آموزد و سپس آن را به شکل عادتی لذت بخش به عمد ادامه می دهد .
مثلاً عمل نشخوار کردن می تواند با تف کردن کودک آغاز شود . سپس ترکیبی از خود برانگیختگی های لذت آور و نیز توجه بزرگسالان به آن موجب تقویت نشخوار شود . این اختلال بیشتر در خانواده هایی مشاهده شده است که مادر در بیرون از منزل کار می کند و چندین بچه نیز دارد و نمی تواند و وقت نمی کند که به تمام کودکانش توجه کافی مبذول دارد و زمانی اتفاق می افتد که یکی از کودکان استفراغ می کند مادر او را بغل کرده و تمیز می کند و بدین وسیله این رفتار در کودک شکل می گیرد و تقویت می شود .
درمان :
طرق مختلفی برای درمان نشخوار نوزادان پیشنهاد شده است :
1-    ممانعت نوزاد از اقدام به نشخوار
2-    تهیه ی غذاهای غلیظ ( فرنی غلیظ )
3-     توجه و عطوفت به کودک ( ترکیب سه مورد نتیجه ی بهتری نشان داده است . )
4-     اعمال محرکهای ناخوشایند یا بر خلاف میل کودک در موقع نشخوار کردن .
تعدادی شوک الکتریکی خفیف را تجربه کرده اند و در بعضی موارد هم از آب لیمو ترش استفاده شده است .

3- عادت به خوردن مواد غیر خوراکی     Pica
تمایل به خوردن مواد غیر خوراکی را پیکا می گویند . اطلاق کلمه ی پیکا ( واژه ی لاتینی زاغ ) به این اختلال به خاطر شباهت کار این افراد به زاغ می باشد که از آشغال و کثافت تغذیه می کند .
دهان وسیله ی مهمی جهت کشف محیط در نوزادان می باشد . کودک قبل از 6 ماهگی دست و انگشتانش را می مکد و از 6 ماهگی که قادر به گرفتن اشیاء می گردد ، هر چیزی را که در دسترس آنها باشد در دهان می گذارند . در سال دوم زندگی تمیز می دهند ولی بعضی از کودکان استفاده از مواد غیر خوراکی را مصرانه ادامه می دهند و از این عمل خود لذت می برند .
ویژگی مهم این اختلال عادت به خوردن غیر خوراکی ها نظیر رنگ ، کثافت ، کاغذ ، گل ، تکه های لباس و پارچه ، مو و حشرات می باشد .
این اختلال در تمام کودکان از طبقات اجتماعی متفاوت مشاهده شده است ولی در کودکان سیاه پوست بیشتر از سفید پوستان و در پسران اندکی بیشتر از دختران گزارش شده است .
سبب شناسی :
1- محرومیت شدید ( عاظفی و غذایی ) : گزارشات بالینی عدم توجه والدین و نظارت آنان را علل این اختلال می داند . یعنی با این عمل کودک خشنودی حاصل از پرخوری را جایگزین عطوفت و توجه والدین می کند .
تعدادی از پژوهشگران علت تمایل به خوردن مواد غیر خوراکی را پاسخگویی به کمبودهای غذایی ذکر می کنند ولی تعداد دیگر این نظریه را رد می کنند و بیشتر آنان پیکا را یک بیماری فقر عاطفی می دانند .
2- عامل فرهنگی : تأثیر عامل فرهنگی نیز در ایجاد پیکا با اهمیت تلقی شده است . در بعضی از مناطق خوردن خاک رس و گل مخصوص شستشوی سر امری عادی است . گاهی نیز پشتوانه ی اصلی این رفتار تفکرات خرافی است ، یعنی اعتقاد دارند که خوردن خاک رس جنین را از بلا دور نگه می دارد ، خون رسانی جنین را تسهیل می بخشد و احتمال ابتلاء به سیفیلیس را کاهش می دهد . در تعدادی موارد مادران حکم مدل را دارند .
3- اختلال رابطه ی مادر و کودک : گاهی پیکا در کودکانی مشاهده می شود که در محیط های مرفه زندگی می کنند و از نظر غذا و وسایل بازی کمبودی ندارند . کسلر ( Kessler ) اعتقاد دارد که در این مورد شاید کودک پیکا را به عنوان مبارزه طلبی با مادر انجام می دهد .
4- عقب ماندگی ذهنی : گروهی علت اصلی پیکا را ادامه ی روش کودکانه و نارس رشد کودک می دانند که در کودکان عقب مانده ی ذهنی دیده می شود .
5- سایکوژ : پیکا در بیماران سایکوتیک نشانه ی تثبیت در یک سطح ابتدایی ارتباط با اشیاء و اتکا به روشهای حسی - لمسی کشف اشیاء محیط می باشد و یا نشانه ی بازگشت شدید روانی است .
علائم بالینی :
پیکا اغلب در ساکنین محله های کثیف دیده می شود ، یعنی وجود رنگهای پوسته پوسته شده و نخاله های ساختمانی و گچ و کاغذ پاره و مواد دیگر در محیط زندگی او زیاد است و کودک به علت مشکلات تغذیه ای به پیکا دچار می شود .
مسمومیت با سرب نیز یکی از عوارض پیکا است .
از علائم دیگر بیماری ، تحریک پذیری ، ترسناکی ، ضعف ، گوشه گیری ، گریه که قبل از حمله ی حاد دیده می شود و در ضمن حمله حاد بازگشت شدید عاطفی بروز می کند . در بعضی ها بعد از حمله ی حاد ، کنترل حرکات ، تکلم و رشد فکری اختلال یافته و احتمال دارد ضایعه ی مغزی و آفازی خفیف نیز مشاهده شود . عوارض بعدی بازگشت عاطفی ، وابستگی شدید ، اختلال روابط ، حواس پرتی و کم شدن توجه دیده می شود .
درمان :
پیکا خیلی زود در یک محیط مساعد و مطلوب در کودکان سالم از بین می رود . درمان اصلی باید مبتنی بر این اصل باشد که مادران را از خطرات پیکا آگاه نمود و آنان را تشویق کرد تا نظارت و مراقبت کامل از کودک مبتلا و رفع مشکلات او به عمل آورند .
از کودکان سایکوتیک و عقب مانده ی شدید مراقبت نمود تا مواد غیر خوراکی نخورند و اگر علت ابتلاء کودک به پیکا ، کمبود توجه و محبت باشد ، باید رابطه ی والدین و کودک را بهبود بخشید و در صورت عدم امکان چنین عمل باید کودک را از محیط نامساعد دور نمود .

4- چاقی adiposity       یا                 obesity
چاقی یکی از مشکلاتی است که در حد زیادی در جامعه مطرح است و اکثر خانواده ها با آن دست به گریبانند . بیان اینکه چه تعدادی از افراد جامعه به چاقی مبتلا هستند ، کار مشکلی است ، زیرا : اولاً - معیاری که برای چاقی در نظر گرفته شده است ، متفاوت است . گروهی 15 و گروهی دیگر 20 درصد اضافه وزن را نشانه ی چاقی می دانند . ( ما در اینجا 20 درصد را معیار قرار می دهیم . ) ثانیاً - گروهی نسبت چربی بدن را در نظر می گیرند ، ثالثاً - میزان رواج چاقی ، عواملی مانند جنس ، سن و وضعیت اقتصادی - اجتماعی تفاوت می کند . علی رغم این مشکلات آمارهای موجود نشانگر آن است که حدود 30 درصد جمعیت به چاقی مبتلا هستند .
علائم چاقی :
افراد چاق معمولاً تنگی نفس دارند ، به کمی اکسیژن ، افزایش گاز کربنیک و نارسایی قلب دچارند . نارسایی در کار کلیه دیده می شود . عفونت دستگاه تنفسی بیشتر مشاهده می شود . به علت زیادی وزن اغلب زمین می خورند و اکثراً زانوها ضربه دیده است . چربی زیر پوست و ضخامت چین پوستی در اولین سال زندگی زیاد است ولی بعداً کم می شود .
در دوره ی بلوغ پسرها لاغر ولی دختران چاق می شوند . احتمال کاهش طول عمر در افراد چاق وجود دارند . تعدادی از کودکان چاق متهاجم و گروهی دیگر برعکس گوشه گیر و افسرده هستند .
علل چاقی :
1-    ژنتیک : گروهی علت چاقی را ژنتیکی می دانند و دلیل ارثی دانستن آن نیز وجود کودکان و والدین چاق می باشد . البته در این گونه موارد به اهمیت عوامل محیطی نیز باید توجه نمود .
2-    تغذیه ی بیش از حد در 2 سال اول زندگی ( میان چاقی در کودکی و بزرگسالی رابطه ی قویتر وجود دارد )
3-     دانستن بیماری قند نهفته در مادر حامله باعث زایمان نوزاد چاق می شود .
4-     نقص آنزیمی که باعث کمبود مصرف چربی و ذخیره شدن آن در بدن می گردد .
5-     حساسیت زیاد بینایی به منظره ، مقدار و بوی غذا
6-     چاقی روانی : در این حالت پرخوری به خاطر تسکین روانی است و بیشتر در کودکان نوروتیک دیده می شود و در بزرگسالان معمولاً ًبا استفاده از داروهای ملین با استفراغ خود القایی همراه است .
7-     چاقی اکتسابی : در بعضی از خانواده ها این عامل آموختنی است یعنی کودک وقتی گریه می کند مادر برای ساکت کردن او به او شیرینی می دهد و کودک یاد می گیرد که موقع ناراحتی باید چیزی بخورد .
8-     عامل فرهنگی : در بعضی از جوامع چاقی کودک نه تنها غیر عادی نیست بلکه پسندیده نیز می باشد .
9-    چاقی واکنشی ( افرادی که برای مدتی تحت فشار هستند ) : این گونه افراد در حالت افسردگی زیاد  می خورند و در این حالت منع آنها از خوردن زیاد نه تنها مؤثر نیست بلکه تشدید نیز می کند .
10-     پرخوری اجباری
11-     عدم فعالیت جسمانی : بعضی از کودکان چاق به علت عدم احساس خوشحالی ممانعت بدنی ندارند و چاق می شوند .
12-     اشکال والدین در ابراز محبت : بعضی از والدین مشکل ابراز عشق و دوستی خود به بچه هایشان را دارند و آن را از طریق خوراندن غذای زیاد به بچه و چاق نمودن او نشان می دهند و چاقی را نشانه ی مراقبت خوب می دانند . ( در کودکان ناخواسته نیز این حالت عملی می گردد . )
13- طبقه ی اجتماعی : بین طبقات اجتماعی پایین و چاقی رابطه ی مستحکمی وجود دارد . زیرا مادران این طبقه بیشتر غذاهای نشاسته دار به کودک می دهند که باعث چاقی می گردد.
14- نوع فعالیت هیپوتالاموس : تعدادی از کودکان حس سیری ندارند یا در آنها ضعیف است که به فعالیت هیپوتالاموس مربوط می شود .
15- محرومیت غذایی قبلی ( مانند سختگیری نامادری و عدم دسترسی به غذا در دوره ی کودکی که چاقی را در بزرگسالی به دنبال دارد .
درمان :
برای درمان چاقی شیوه هایی در گذشته اعمال می شده که به روشهای سنتی معروف است مانند :
1-    تشویق فرد چاق به فعالیت جسمانی و ورزش مخصوصاً پیاده روی
2-    تجویز رژیم غذایی مناسب و تشویق آنان در صورت نگهداری رژیم
3-     مطالعه نکردن و یا نگاه نکردن به تلویزیون در موقع صرف غذا
4-     سعی در صرف غذا به تنهایی و دست کشیدن از غذا قبل از سیر شدن کامل و در صورت صرف غذا به صورت جمعی باید دیرتر از همه سر سفره نشست و زودتر از همه بلند شد .
اگر چاقی به خاطر مشکلات روانی باشد باید در رفع ناراحتی روانی اقدام نمود و در این مورد شیوه ی رفتار درمانی توصیه شده است . در این شیوه کودکان و والدین آنها برای درمان چاقی در جلسه هایی که بین 8 تا 12 جلسه به درازا می کشد شرکت می کنند ، در طول این جلسات درباره ی خوردن ( اطلاعاتی در مورد مواد غذایی ، محدودیت غذاهای پر کالری ) و تغییراتی در رفتارهای عمل خوردن و تهیه ی غذاها ، فعالیت ( افزایش مصرف انرژی ) و پاداش صحبت می کنند و در طول این هفته ها تماسهای دیداری و تلفنی برقرار است و به تدریج که درمان حاصل می شود ، تماسها کم می شود .

5- بی اشتهایی روانی  Anorexia Nervosa
بی اشتهایی روانی حالتی است که در آن فرد به کلی اشتهای خود را به غذا از دست می دهد و هیچ نوع علاقه ای به تغذیه نشان نمی دهد .
کودکان در سال دوم زندگی این اختلال را نشان می دهند ( البته از حدود 6 ماهگی نیز مشاهده شده است ) . کودکان مبتلا به این عارضه معمولاً کودکانی شاد و با نشاط ولی اندکی عصبانی هستند که هرگز اشتهای خوبی نداشته اند و به طور ناگهانی از قبول هر نوع خوراکی خودداری می کنند و فقط به خوردن آب اکتفا کرده و گاهی نیز با کمی نان خالی خود را سرگرم می کنند . در نتیجه در ظرف چند هفته کودک رنگ پریده و لاغر می شود و اگر لاغری از 40 درصد وزن تجاوز کند احتمال مرگ وجود دارد . در این حالت اگر به کودک غذا داده شود به محض صرف غذا حالت استفراغ به او دست می دهد . این عارضه در پسران و مردان کمتر دیده می شود و 85 تا 95 درصد مبتلایان را جنس مؤنث تشکیل می دهد .
علائم بالینی :
•    لاغری شدید و رنگ پریدگی از نشانه های بارز این بیماری است که اغلب بیماران آن را انکار می کنند .
•    فشار خون پایین است ، ضربان قلب کند و موها معمولاً نرم است .
•    دست و پا سرد و کبود است و تحمل سرما را ندارند .
•    گاهی اوقات در بلوغ تأخیر دارند و عادت ماهانه در زنها قطع می گردد و در مردان غریزه ی جنسی ضعیف می شود .
•    در موقع غذا خوردن و بعد از آن احساس ناراحتی در شکم دارند .
•    غذاهای کم کالری می خورند و در بعضی ها احتکار غذا و اشتیاق شدید به پختن غذا مشاهده شده است .
•    غالباً خجالتی ، فروتن و مضطرب هستند و مرحله ی بلوغ را تهدید ی برای خود می دانند .
•    کودکان در جدا شدن از مادر دچار مشکلاتی می شوند .
•    بر اثر خوردن غذا احساس گناه می کنند .
علل :
1-    تناقض عاطفی کودک نسبت به مادر یعنی کودک در حالی که مادر را دوست دارد ، از او متنفر است . به عبارت دیگر رابطه ی بین کودک و مادر مختل می گردد ، به نظر می رسد به علت اختلال رابطه کشمکش و جدالی است که بین او و مادرش در می گیرد . مادر فرزند خود را مجبور می کند که غذا بخورد حتی زمانی که طفل به غذا تمایلی ندارد ، روی او فشار می آورد . لذا در کودک حالت و عوارض عصبی بروز می کند و کودک می کوشد از طریق بستن دهان و نخوردن غذا از مادر خود انتقام بگیرد و سرانجام این جدال به بی اشتهایی روانی خواهد انجامید .
2-    به عقیده ی طرفداران نظریه ی پویایی روانی علت بی اشتهایی روانی جابجا شدن احساس جنسی روی عمل خوردن و خیال ناخودآگاه آغشتگی دهانی و حاملگی از راه معدی است . به نظر این عده چون نوجوان از برآوردن نیازهای جنسی عاجز می ماند به سطح ابتدایی تری که در آن خشنودی دهانی با لذت جنسی پیوند دارد رجعت می کند و خوردن را با غریزه ی جنسی برابر می داند ، لذا امتناع از خوردن ، حکم دفاع در برابر خیال بافی های آبستنی از طریق دهان را دارد و گرسنگی شدید به منزله ی اظهار تمایلات ناآگاهانه برای خشنودی جنسی دارد . از بین رفتن عادت ماهانه در حکم آبستنی و همچنین افکار زن بودن را در بر دارد . ( ترس از حاملگی + عامل دفاعی بر علیه بلوغ و رجعت به مرحله ی قبل از تناسلی )
3-     ترس از چاق شدن و رشد و نمو زیاد کردن
4-     ضایعات هیپوتالاموس : تعدادی از پژوهشگران علت بی اشتهایی روانی را اختلال زیستی و نقص اساسی در کار هیپوتالاموس می دانند . تعدادی نیز بر عکس بی اشتهایی روانی و گرسنگی را عامل ایجاد نقص در کار هیپوتالاموس می دانند .
5-     شخصیت و شغل مادر : مادرانی که در سنین بالاتری بچه دار می شوند ، انتظار دارند که کودک آنها مانند یک انسان فهمیده و بزرگسال عمل کنند و همچنین مادرانی که غیر از موقع غذا فرصت دیگری برای ابراز محبت به کودکان خود ندارند و یا مادران روشن فکر که به علت گرفتاری اجتماعی وقت بسیار زیادی را در خارج از منزل می گذرانند و در نتیجه فرصت ابراز محبت کافی نسبت به کودکان را پیدا نمی کنند عاملی برای ایجاد بی اشتهایی در کودکان خود به شمار می روند .
6-     جدا شدن مادر از کودک یا غیبت مادر از خانواده
7-     سابقه ی فامیلی
8-     مادرانی که سرشت هیستریک دارند یا به وسواس دچار هستند با دقت زیاده از حد در رعایت بهداشت غذایی و محیطی در کودکان نا ایمن ایجاد می کنند و همین نا ایمنی سبب بی اشتهایی روانی می گردد .
درمان :
درمان این گونه افراد طی دو مرحله انجام می گیرد :
الف - تلاش برای اعاده ی وزن بدن و نجات زندگی فرد .
ب - درمان مشکلات سازگاری باقی مانده از بی اشتهایی .
گروهی پیشنهاد کرده اند که این گونه از بیماران باید در بیمارستان بستری شوند و رژیم غذایی کالری دار داشته باشند و از داروهای ضد افسردگی مانند تریپ تیزول و لارگاکتیل که اشتها آور هستند و همچنین انسولین برای زیاد کردن اشتهای آنها استفاده نمود . در موردی که والدین عامل اصلی ایجاد بی اشتهایی هستند ، پیشنهاد شده است که بیمار باید از خانواده جدا شود و در موقع جدایی کودک خانواده مورد مشاهده ی روانی قرار گیرد .
با اعمال شیوه های مختلف درمانی از جمله شولتز تراپی و یا شیوه های دیگر به بیمار تلقین می کنند که آرام باشد و تصور کند که مشغول خوردن غذا است و به تدریج به طریق خیالی حساسیت فرد را به غذا تقلیل می دهند . رفتارگرایان از روش شرطی کردن عامل به درمان این عارضه می پردازند .
ب - اختلالات تخلیه ای :
یکی از وظایف اصلی والدین آموزش استفاده از توالت به کودکان خویش می باشد و این موضوع یکی از مشکلات مهم تربیت از طرف والدین معرفی شده است . یادگیری عادت های مربوط به دفع به ترتیب زیر به عمل می آید . اول ، کنترل مدفوع در شب ، سپس کنترل مدفوع در روز ، بعد کنترل ادرار در روز و بالاخره کنترل ادرار در شب .
اگر آموزش به شیوه ی صحیح یا به موقع انجام نگیرد یا کودک مشکلات جسمانی و روانی خاصی در ارتباط با امر تخلیه داشته باشد دچار اختلالات تخلیه ای خواهد شد که در این زمینه می توانیم از بی اختیاری ادرار یا اختلال مربوط به کنترل نشیمن صحبت به میان آوریم .

1- شب ادراری      Enuresis
شب ادراری عبارت است از تخلیه ی بی اراده ی ادرار پس از سه سالگی که بیشتر در شبها اتفاق می افتد .
تعدادی از کودکان روز ادراری نیز دارند و این حالت وقتی که کودک مشغول بازی یا در هیجان ، تحریک و ترس شدید به سر می برد رخ می دهد . روز ادراری در اطفال بزرگتر به مراتب خطرناکتر از شب ادراری بوده و در خور توجه بیشتری است .
میزان شب ادراری در پسران دو برابر دختران گزارش شده است . البته احتمال دارد که این نتیجه گیری به این دلیل باشد که مادران از افشای شب ادراری دختران خویش اکراه دارند .
شب ادراری معمولاً پس از رویایی که فرد خود را در وضعیت مناسبی برای ادرار کردن می بیند اتفاق می افتد که گاهی در حین ادرار بیدار می شود و رختخواب را خیس می یابد .
شب ادراری در میان کودکان شایع تر است و درصد آن به شرح زیر اعلام شده است :
1- شبانه 63 %                     2- شبانه روزی 30 %                       3- روزانه 7 %
طبقه بندی شب ادراری :
شب ادراری را بر حسب زمان وقوع به دو گروه اولیه و ثانویه تقسیم می کنند .
1-    شب ادراری اولیه - به حالتی اطلاق می گردد که کودک از همان آغاز زندگی تا سنین نوجوانی به عللی نتوانسته ادرار خود را کنترل کند که ناشی از عدم توانایی در کنترل ادرار یا بی اختیاری در ادرار کردن می باشد و حدود 70 % مبتلایان را تشکیل می دهد .
2-    شب ادراری ثانویه - حالتی است که در آن شب ادراری کودک مدتها بعد از توانایی او در کنترل ادرارش به وجود آمده است .
توانایی برای نگهداری ادرار و خروج به هنگام آن از سه سالگی در کودک به وجود می آید بنابراین تربیت طفل نیز باید از همین سن آغاز گردد .
علل شب ادراری :
شب ادراری ممکن است نتیجه ی یک دسته از عوامل عضوی یا روانی یا هر دو باشد ولی عوامل روانی نق�� مهمی به عهده دارد . تعدادی نیز علت شب ادراری را ارثی تلقی کرده اند ولی به نظر می رسد که عوامل ارثی عامل اصلی نباشد .
برای سهولت مطالعه علل شب ادراری کودکان را در سه طبقه ی مهم مورد مطالعه قرار می دهیم :
الف - علل عضوی :
1-    ضایعات پایین ستون فقرات و نخاع شوکی
2-    بیماری های غدد مترشحه داخلی
3-     سل و سفیلیس والدین
4-     ضایعه ی مراکز ادرار
5-     اسید و قلیایی بودن ادرار 
6-     ضعف عضلات مثانه
7-     عدم تکامل بدنی یا تأخیر در تکامل کلی
8-     آسیب های وارده بعد از عمل ختنه
9-    بزرگی لوزه
10-     آشامیدن مایعات زیاد و تنگی مثانه
11-     عقب ماندگی ذهنی
12-     صرع
ب - علل خانوادگی و اجتماعی :
1-    به تعویق افتادن کنترل مثانه به علت سعی بی منطق و ناصحیح والدین در کنترل ادرار
2-    فقر خانواده
3-     جدایی والدین
4-     کشمکش های فامیلی
5-     از بین رفتن یکی از والدین
6-     سخت گیری بزرگترها
7-     مسافرت از یک محل به محل دیگر
8-     شبانه روزی کردن کودک
9-    غیر طبیعی بودن شرایط محیطی
10-     دوری توالت از محل خواب یا نداشتن دستشویی در محل زندگی
ج - علل عاطفی و روانی :
1-    اضطراب
2-    خستگی
3-     ارضای خیالی جنسی
4-     فشار روانی شدید
5-     جلب توجه والدین
6-     اظهار غیر مستقیم نگرانی و تشویش
7-     ابراز خصومت نسبت به والدین
8-     ترس از تنهایی
9-    دشواری کودک در همانند سازی جنسی
10-     شکست در درس و امتحان
11-     حسادت نسبت به طفل جدید الولاده
12-     دیدن برنامه های سینمایی و یا تلویزیونی اضطراب آور و ترسناک
درمان
هنگام مراجعه فرد مبتلا در مرحله ی نخست باید تعیین نمود که شب ادراری اولیه است یا ثانویه . اگر اولیه است علل عضوی است یا اجتماعی و روانی . در مواردی که علل عضوی باشد باید با کمال دقت و به کمک پزشک به درمان آن پرداخت زیرا علاوه بر درمان دارویی امکان دارد به عمل جراحی نیز نیاز داشته باشد و در مواردی که علت خانوادگی و روانی و اجتماعی در کار باشد باید به روان درمانی پرداخت .
توصیه می شود قبل از اجرای هر نوع شیوه ی درمانی در مورد مبتلایان اقدامات زیر را انجام دهید :
1-    رفع اختلاف والدین
2-    آزاد سازی کودک از تنبیه و فشار والدین
3-     از بین بردن حس شرمساری کودک
4-     جلب اعتماد والدین کودک
5-     از بین بردن ترس و وحشت کودک
6-     توجه به سخنان کودک و ایجاد محیطی امن و مورد اعتماد برای او
7-     مرتب کردن خواب کودک
8-     جلوگیری از تحریکات و خستگی بدنی
9-    روشن نگهداشتن چراغ دستشویی در شبها
10-     تعویض روتختی خیس شده توسط کودک
11-     تشویق کودک به بیان مشکلات خویش
12-     ایجاد تفریح و سرگرمی و اشتغال فکر برای کودک
شیوه های درمان
الف - استفاده از رژیم غذایی خاص : در این شیوه ضمن تنظیم ساعت خواب کودک سعی می کنند کودک در ساعات صبح آب و مایعات زیاد مصرف کند و از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد از مایعات استفاده نکند و شام کودک بدون ادویه لیکن نسبتاً شور ( نمکدار ) باشد . قبل از خواب کودک را توالت می برند و در ساعت معینی ( 8 شب ) به رختخواب می فرستند . حدود 2 ساعت بعد یعنی قبل از وقوع شب ادراری کودک را بیدار نموده ( توجه : حتماً باید کودک بیدار شود و خود به توالت برود نه در حالت خواب ) و او را به دستشویی فرستاد و مواظب بود که ادرارش را تخلیه کند . اگر کودکی در هر شب 2 بار رختخواب خود را تر می کند باید او را 2 بار بیدار نمود و برای بیدار کردن اطفال بزرگ می توان از ساعت شماطه دار استفاده نمود . در اثر بیدار شدن در ساعات خاص کودک به تدریج شرطی شده و خودش بیدار می شود .
ب - روش شرطی کردن : در این روش زیر رختخواب کودک دستگاه مخصوصی به نام زنگ الکتریکی نصب می کنند که به محض ادرار کردن کودک و ایجاد رطوبت مدار دستگاه وصل شده و جریان برق بین دو قطب دستگاه برقرار می گردد و زنگی به صدا در می آید و کودک را از خواب بیدار می کند و چون مثانه ی کودک پر است و احساس ادرار داشتن که یک واکنش غیر شرطی است به واکنش شرطی تبدیل شده و با پر شدن مثانه بدون اینکه زنگی نواخته شود ، کودک از خواب بیدار می شود . استفاده از این روش باید با روان درمانی توأم باشد و موقع استفاده سن کودک باید بیش از هشت سال باشد و دوره ی درمان بین 4 تا 8 هفته رضایت بخش بوده است .
ج - روش تشویق کردن : در این روش ابتدا باید موفقیت کودک را درشت نمایی کرد و به تشویق او پرداخت و از نقاط ضعف و عدم موفقیت او چشم پوشی نمود تا اتکاء به نفس در او زیاد شود .
در این روش بهتر است تابلویی بالای تخت کودک نصب نمود و هر شب که رختخوابش را خیس کرد ستاره قرمز و هر شب که تر نکند یک ستاره ی طلایی روی تابلو نصب نمود و در آخر هفته به تناسب تعداد ستاره های طلایی جایزه ای به کودک داد تا کودک سعی کند هر هفته بر تعداد ستاره های خود بیفزاید .

2- بی اختیاری مدفوع                  Encopresis
تخلیه ی غیر ارادی مدفوع در لباس یا سایر محل هایی که از نظر اجتماع پسندیده نیست بی اختیاری مدفوع نامیده می شود . این عارضه خوشبختانه خیلی کم است ولی در صورت وجود در والدین و اطرافیان ایجاد تنفر می کند . تا چهار سالگی این عمل طبیعی است ولی بعد از این سن باید مورد مطالعه قرار گیرد . بی اختیاری مدفوع به دو صورت اولیه و ثانویه مشاهده شده است .
سبب شناسی
الف - علل جسمانی :
مانند بیماری های مقعدی و بیماری های راست روده و اسفنکتر مقعدی ، ضایعات مغزی ، ضایعات نخاعی ، عفونت عمومی و یا حالات توکسیک ، ترکهای مقعد و یبوست شدید .
ب - علل روانی و محیط :        
1-    تعلیم ناکافی یا غیر مداوم که به علت بی کفایتی اجتماعی والدین است .
2-    به عنوان علامت بیماری روانی ( مانند نوروتیک ها که با کلام نمی توانند احساسات خود را ابراز نمایند . )
3-     ابتلاء به اسکیزوفرنی کودکان ( مخصوصاً از نوع هبفرنی )
4-     عقب ماندگی ذهنی
5-     واکنش روانی در برابر استرس های شدید محیطی که یک پدیده ی رجعت است .
6-     اظهار نارضایتی از والدین مخصوصاً مادر
7-     سخت گیری های بیش از حد والدین
روشهای درمانی
روش طبی : این شیوه به استفاده از داروهای ملین و تنقیه متکی است که معمولاً با رژیم غذایی همراه است و در سه مرحله انجام می گیرد .
مرحله ی اول : که معمولاً یک ماه به درازا می کشد و شانس استفاده از تنقیه برای شل کردن مدفوع و در ضمن استفاده از روغنهای آلی برای منظم کردن دفع مدفوع می باشد .
مرحله ی دوم : مرحله ی تلاش برای دفع مدفوع بدون استفاده از داروهای ملین می باشد و سه ماه طول می کشد .
مرحله ی سوم : شانس حفظ و تکرار عادتهایی که در خلال برنامه ایجاد شده است .
سایر روشها :
از دیگر روشهای رایج در درمان بی اختیاری می توان از روشهای :
الف - روش استفاده از تشویق و تقویت مثبت
ب - روش شرطی کردن
ج - روش تحلیل روانی
یا برخی از انواع دیگر روان درمانی محاوره ای نام برد .
ج - اختلالات جنسی :
تعریف : انواعی از روشهای کسب لذت جنسی را که از نظر اجتماعی مورد قبول و تأثیر نباشد ، اختلالات جنسی می نامند .
با توجه به مناهی اجتماعی و قوانین و مقررات خاص که در مورد منحرفین جنسی وجود دارد . آگاهی ما از نمونه های رفتار جنسی و تعداد آنها ناچیز است . مشکلات جنسی و منحرفین بیشتر از آن هستند که ما تصور می کنیم .
تحقیقات دقیقی که در آمریکا انجام شده نشان می دهد که فریب 3/2 تا 4/3 مردان و تعداد کمتری از زنان در آن کشور به یک یا چند نوع از انحرافات جنسی لااقل برای مدت کوتاهی مشغول بوده اند . متأسفانه 60 درصد از موارد انحراف جنسی که به پلیس گزارش شده جرایمی بوده که نسبت به اطفال کمتر از 17 سال انجام گردیده و بنابراین خطر این گونه انحرافات از نظر اجتماع و اثرات نامطبوعی که بر روی اطفال می گذارد بسیار جدی و مهم است .
انواع انحرافات جنسی  :
انحرافات جنسی را از نظر کلی به سه دسته ی عمده می توان تقسیم نمود .
1-    انحرافاتی که در اثر شدت و ضعف میل جنسی است .
2-    انحرافاتی که از نظر بیولوژی عادی ولی از نظر اجتماعی انحراف محسوب می شود . مانند : فحشاء
3-     رفتارهای جنسی که به علت غیر عادی بودن مفعول انحراف نامیده می شود .
انحرافات جنسی که در اکثر جوامع مشاهده شده است ، عبارتند از :
1-    عنن و سرد مزاجی
2-    جنون و مقاربت
3-     فحشاء
4-     هتک ناموس
5-     زنای با محارم
6-     استمناء
7-     همجنس بازی
8-     بچه بازی
9-    خود نمایی جنسی
10-     نظر بازی
11-     فتیشیسم یا بت پرستی جنسی ( علاقه به شیئی از معشوق )
12-     مرده دوستی
13-    سادیسم جنسی
14-    مازوخیسم جنسی
15-    حیوان بازی
چنانچه مشاهده می کنید انحرافات جنسی انواع متعدد و عدیده ای دارد که امکان بحث و بررسی در مورد یک یک آنها در این جزوه میسر نیست لذا دو نمونه از آنها را که بین کودکان و نوجوانان زیاد رایج است انتخاب و شرح می دهیم :

1- استمناء     Masturbation
تحریک عمدی آلت تناسلی به منظور لذت جویی جنسی را استمناء می گویند . استمناء شایعترین طریق تخلیه ی جنسی در قبل از ازدواج شناخته شده و میزان آن در زنان تا 60 درصد و در مردان حدود 90 درصد گزارش شده است و معمولاً بعد از ازدواج قطع می گردد .
عمل استمناء را در کودکان از دو سالگی می توان مشاهده نمود . تعدادی از کودکان در این سن با آلت تناسلی خود بازی می کنند و از این عمل خود لذت می برند ، که بیشتر جانشین عمل مکیدن انگشت می باشد .
این عمل در دوره ی پیش از بلوغ و بلوغ زیاد دیده می شود و امری عادی و پیش پا افتاده ای است ولی اگر در سالهای بزرگسالی ادامه یابد و زیاد تکرار شود حالت مرض تلقی خواهد شد .
اکثراً والدین وقتی از این عمل فرزند خود مطلع می شوند ، ناراحت شده و فرزند خود را تهدید می کنند و سخت گیری هایی در مورد او اعمال می کنند که نه تنها استمنای کودک را برطرف نمی سازد ، بلکه در او احساس گناه نیز به وجود می آورند و همین احساس از نظر رشد متعادل نوجوان به مراتب خطرناکتر از خود استمناء می باشد .
به علت مناهی و تهدیدهایی که در خصوص استمناء در ذهن مردم رسوخ کرده است ، میلیونها جوان مدتی از عمر خود را در کشمکش روانی دائم به سر می برند . زیرا به غالب جوانان اطلاعات تهدید کننده ای از قبیل زشت بودن عمل و از بین بردن سلامت جسمانی و روانی ، ضعف چشم ، عنن و بیماری های روانی یا عقب ماندگی ذهنی را به عنوان تأثیر استمناء می آموزند .
البته منظور از این تهدیدها ، تأکید در حس خودداری و کف نفس و کنترل شخصی است . تعدادی از جوانان وقتی از این تهدیدات آگاهی پیدا کردند ، با خود عهد می بندند که دیگر به این عمل مبادرت نکنند ولی وقتی فشار جنسی افزایش یافت ، جوان پیمان شکنی می کند و به دنبال آن احساس تحقیر شخصی به او دست می دهد و از رفتار خود شرمنده می شود لذا پیمان محکمتری می بندد و باز عهد شکنی می کند و احساس شرمندگی به احساس گناه تبدیل می شود و فکر می کند که اگر قدرت اخلاقی کافی داشت مسلماً به این عمل دست نمی زد و بدین طریق حلقه ی مسدود و معیوب فوق تکرار می شود و در نتیجه شخصیت فرد آسیب می بیند و در مراجعه به کلینیک های خدمات مشاوره ای خود را فردی بی اراده معرفی کرده و اعلا می کنند که قدرت تصمیم گیری و اعتماد به نفس ندارند .
علائم بالینی :
رنگ پریدگی در چهره ، خستگی ، بی حالی ، گود افتادگی چشمان ، انزوا طلبی ، هیجان پذیری و حساسیت ، خواب همراه با کابوس های وحشتناک دیده می شود .
علل
1-    علت اصلی استمناء نیاز جنسی فرد و عدم امکان ارضاء آن به طور طبیعی می باشد .
2-    تقلید - کودک در ارتباط با سایر کودکان ، استمناء را از آنان تقلید می کند .
3-     تحریک موضعی - گاهی بیماری های پوستی و یا دانه هایی که در اثر عدم رعایت نکات بهداشتی و یا عرق سوزی در اطراف آلت تناسلی به وجود می آیند و موجب توجه بیشتر کودک به این نقطه از بدن می گردد و لذت حاصل از آن ، بعدها فرد را به تکرار عمل وا می دارد .
4-     عوامل عاطفی - افراد هیجان پذیر و حساس و کسانی که ضعف روانی دارند و افراد منزوی و گوشه گیر احساس های مربوط به شکست ، احساس حقارت و کمبودهای عاطفی را با عمل استمناء جبران می کنند .
5-     احساس خجالت و حتی ترس از رویارویی با جنس مخالف که در این صورت استمناء را راحت تر از سایر روابط جنسی می یابد .
درمان
نصیحت گویی و پند و اندرز در این زمینه مطمئناً به نتیجه نمی رسد مگر آنکه بیشتر از آنکه به جنبه های اخلاقی مسأله توجه شود به جنبه های بهداشتی و سلامت کلی و عمومی بدن باید پرداخت و به مراجع فهماند که شایعات مربوط به کوری و دیوانگی بی اساس است .
در درمان این نوع اختلال بایستی هم از طریق دارو درمانی ( مصرف داروهای آرام بخش ) و همزمان از طریق روان درمانی اقدام نمود . در درمان این گونه از مراجعین باید با سود جستن از شیوه های مختلف درمانی ( تحلیل روانی یا رفتار درمانی و غیره ) نسبت به تقویت اراده و ایجاد اعتماد به نفس و افزایش قدرت تصمیم گیری اقدام نمود .

2- همجنس بازی       Homosexuality
ارتباط جنسی بین افراد یک جنس را همجنس بازی می گویند که به صورت بوسیدن ، استمنای متقابل یا لواط بروز می کند .
همجنس بازی در طول تاریخ بشر وجود داشته و در رم قدیم نیز شایع بوده است . در اکثر جوامع کنونی این عمل تقبیح و مذموم شمرده شده و در بعضی از کشورها این افراد توبیخ و کسانی را که به عمل شنیع لواط مبادرت کنند ، زندانی و مجازات می کنند .
در معدودی از فرهنگها و کشورها تمایلات همجنس بازی به عنوان یک رفتار بهنجار حفظ شده است و علت آن این طرز فکر است که همجنس بازان انحرافات شخصیتی دیگری ندارند و از طرف دیگر عده ی زیادی از آنها شخصیت های برجسته ای بوده اند و تعدادی نیز هنرمند بوده و به هنر بشری خدمت کرده اند .
آنچه که مسلم است این است که برای همجنس بازان سازگاری اجتماعی ، شغلی و جنسی مشکل است و اجتماع تمایلات جنسی آنان را تأیید نمی کنند ، لذا رفتار جنسی خود را غلط می پندارند و دائماً ترس از آبروریزی و از دست دادن شهرت و محبوبیت خود دارند و احساس نا امنی می کنند که به تدریج به احساس گناه تبدیل می شود .
روابط همجنس بازی در بین جنس مذکر بیشتر از مؤنث می باشد و اگر در زنان هم موجود باشد مدت زیادی ادامه پیدا نمی کند .
علل :
دو نظریه ی مهم در مورد همجنس گرایی وجود دارد :
1- نظر مذهبیون :
پیروان این نظریه دو عامل مهم زیر را در ایجاد همجنس گرایی مهم می شمارند :
الف - توارث : گروهی را اعتقاد بر این است که همجنس گرایی از طریق ژن مغلوب از والدین به فرزندان منتقل می شود . علت را نیز مشاهده ی تعداد زیادی از افراد همجنس گرا در یک یا دو نسل بعضی از خانواده ها اعلام می کنند ولی پذیرفتن این نظریه امروزه مشکل است و این دلیل برای این نظریه کافی نیست و امکان دارد وجود چنینی عارضه ای در یک خانواده ناشی از علل محیطی و امری اکتسابی باشد تا ژنتیکی .
ب - عدم تعادل فیزیولوژیکی ( عدم توازن ترشحات غدد ) : تعدادی از محققان را عقیده بر آن است که عدم توازن هورمون های جنسی ( آندروژن و استروژن ) عامل اصلی همجنس گرایی می باشد و بر این باورند که در خون مردان همجنس گرا نسبت هورمون های زنانه بیشتر از حد معمول است و بر عکس .
ولی امروزه مشخص شده است که :
اولاً : همجنس گرایان چنینی عدم توازنی ندارند .
ثانیاً : در تعدادی از افراد عادی نیز حالت عدم توازن هورمون ها مشاهده می شود یا افرادی هستند که عدم توازن هورمونی دارند ولی همجنس گرا نیستند .
ثالثاً : مشاهده شده است که تعدادی از افراد همجنس گرا ، غیر همجنس گرا شده اند یا بر عکس . در صورتی که در نسبت هورمون های آنها تغییراتی ایجاد نشده است .
رابعاً : تجویز عصاره ی غدد ، عدم توازن را از بین می برد ، در حالی که در رفتار جنسی این گونه افراد تغییری حاصل نمی شود .
البته همجنس گرایان تمایل زیادی دارند که این نظریه را برای رفتار ناپسند خود بپذیرند ، زیرا بدین ترتیب مسئول اعمال زشت خود شناخته نمی شوند .
2- نظریه ی تحلیل روانی :
پیروان این نظریه عوامل روانی را مهمتر از عوامل مزاجی می دانند و نظریه ی آنان بر مفهوم تمایز تدریجی رفتار جنسی پایه گذاری شده است . یعنی اعتقاد دارند که در کودکان عادی عمل استمناء به تدریج به رویدادهای احتمالی همجنس گرایی و سرانجام به رفتار هتروسکسوال ( غیر همجنس گرایی ) تبدیل می شود .
شواهد بارزی که بتوان با اطمینان کامل اعلام کرد که میل به جنس مخالف بدون تشویق ها و فشارهای خاص خانوادگی و اجتماعی بروز خواهد کرد ، وجود ندارد .
پیروان این نظریه علت همجنس گرایی را تجارب شرطی شده ی کودک می دانند که باعث شکل گیری رفتار به فرم همجنس گرایی می شود . ام این تجارب به شرح زیر است :
الف - پرورش کودک به صورت عضوی از جنس مخالف :
مادری در حسرت دختر دار شدن حامله می شود ولی بچه ی او پسر می شود . این مادر پسر نازنین خود را تا آنجا که ممکن است به طریق دخترانه تربیت می کند . یعنی موهایش را بلند نگه می دارد و لباسهای دخترانه و رنگارنگ به او می پوشاند و علایق و طرز تفکر دخترانه به او تلقین می کند . البته این انتقال به ندرت خودآگاهانه انجام می پذیرد و به طور ناخودآگاه کودک با جنس مخالف همانند می شود .
ب - محدودیت های اجتماعی برخورد با جنس مخالف :
جهت رشد و ارضاء میل جنسی کودک به صورت طبیعی ، مربیان و والدین باید از دوره ی کودکی میل به جنس مخالف را در کودک ایجاد کنند و به سؤالات آنها در این زمینه پاسخ مناسب بدهند تا از انحراف آنها در دوره ی نوجوانی و بلوغ جلوگیری به عمل آورند ولی چنانچه در این سن والدین و اجتماع از تماسهای سالم و معمولی آنها با هم جلوگیری به عمل آورند و راه حل مناسب و منطقی برای حل مسائل و مشکلات جنسی کودکان و نوجوانان انتخاب نکنند و به طور کلی هر جا که پسر یا دختر در کوشش های خود برای رسیدن به جنس مخالف تحقیر یا تهدید شوند ، ممکن است همجنس گرایی را به عنوان راهی برای لذت جنسی و عاطفی انتخاب کند .
ج - تجارب اولیه ی همجنس گرایی :
تجارب اولیه ی همجنس گرایی قبل از ایجاد میل به غیر همجنس تأثیر بسیار عمیقی در تعیین رفتار جنسی آینده ی کودک دارد ، علی الخصوص اگر با تکرار مداوم و لذت بخشی ، نفوذ این تجارب تقویت گردد و یا علاوه بر لذت جنسی احتیاجات عاطفی ، امنیت و پذیرش کودک نیز به وسیله ی این تجارب ارضاء شود .
د - همانند سازی با والد غیر همجنس :
همانندی صمیمانه و نزدیک با پدر برای دختر ، مادر برای پسر ، تمایلات همجنس گرایی را در کودک ایجاد می کند . غالباً از دست دادن پدر در دوره ی کودکی برای پسران که بالاجبار خود را با مادر همانند می کنند و همچنین داشتن مادران قوی و مقتدر زمینه ایست که ممکن است پسران را همجنس گرا بار بیاورد .
ه - ناکامی های دراز مدت غیر همجنس گرایی :
در مواقعی که زن و مرد مدت درازی را از هم دور مانده اند ( مانند زندانها ، دارالتأدیب ها و تبعیدگاهها ) افزایش قابل ملاحظه ای در روابط همجنس گرایی مشاهده شده است . عده ای بعد از برگشت به زندگی عادی درمان شده اند ، گروهی همجنس گرا باقی مانده اند و عده ی دیگری نیز بعدها به هر دو نمونه اشتغال می ورزند .
و - تجارب تلخ اجتماعی با افراد جنس مخالف :
تجارب اولیه ی غیر همجنس گرایی که تحت شرایط نامساعدی انجام گیرد ، امکان دارد همجنس گرایی را تقویت کند .
ز - ترس از اختگی :
طرفداران مکتب تحلیل روانی اعتقاد دارند که پسر بچه همیشه از بریده شدن آلت تناسلی خود از طرف پدر به عنوان تنبیه او ترس دارند . این ترس معمولاً با تهدیدهای اطرافیان برای این کار یا عمل ختنه کردن که از نظر طفل نوعی بریدن محسوب می شود ، شدت می یابد و وقتی پسر بچه دستگاه تناسلی زنان خانواده را می بیند ترسش به یقین تبدیل می شود و فکر می کند که آنان در اثر بریده شدن به این شکل درآمده اند و ترس او چنان شدت می یابد که فکر راجع به زن برایش ناراحت کننده می شود . طبق نظریه ی فروید این گونه پسران همجنس گرا آن قدر در حفظ و تملک آلت تناسلی مصر هستند که حتی در روابط جنسی خود نیز نمی توانند با کسی که فاقد آن باشد شرکت کنند .
در دختران نیز عضو تناسلی مردانه ممکن است ترش شدیدی از هتک ناموس تلقی شود و یا در او حسادت در اثر اختلاف شکل ظاهری ایجاد نماید ( البته در اثر ترجیح پسران بر دختران که در اکثر خانواده ها رایج است ) و در نتیجه این نوع افکار و ترسها لذت جنسی وی را ضایع می کنند و روابط جنسی را در صورتی که شریک جنسی عضو تناسلی مذکر نداشته باشد میسر می داند .
درمان :
همجنس گرایی مسئله ی مشکلی است زیرا از یک طرف اجتماع آن را خلاف اخلاق و حتی جرم می شمارد و از طرف دیگر همجنس گرایان با توجه به این عمل تمایل واقعی برای درمان ندارند و در اثر فشار اطرافیان تظاهر به درمان می کنند . در این مورد فقط روان درمانی در درمان بیمار و تعویض تمایلات همجنس گرایی به غیر همجنس نتیجه بخش بوده است .
درمان شامل اقدامات زیر است :
1-    رفع حساسیت بیمار در خصوص قبح عمل به وسیله ی مطلع ساختن وی از پرورش و توسعه ی روابط جنسی و آگاهی از اینکه بین زنانگی و مردانگی حالات بینابین فراوان وجود دارد .
2-    قانع کردن او درباره ی درستی و قابل قبول بودن قوانین موجود جامعه .
3-     کمک در ترک کردن و تعویض رفتار و حرف زدن و حرکات از رفتار جنس مخالف با آنچه شایسته ی جنس خودی است .
4-     تغییر دوستان و معاشرت شخص و تشویق وی به معاشرت و فعالیتهای دسته جمعی با جنس مخالف .
5-     ایجاد تماسهای دوستانه ی اجتماعی پسند با جنس مخالف .
6-     در صورت ضعف اراده و عدم قدرت تصمیم گیری و اعتماد به نفس : اعمال روشهای تقویت اراده زیر نظر متخصصین روانی .

د - اختلالات خواب
این اختلال در کودکان شایع است و در سنین مختلف به گونه های متفاوت دیده می شود مثلاً نخوابیدن در شب طی سال اول زندگی مشاهده می شود ، بی میلی به خواب و دچار کابوس شدن در طول سال دوم رایج است . از سه تا پنج سالگی مشکل به خواب رفتن ، بیدار شدن در طول شب و ابتلا به کابوس بروز می کند و بعدها راه رفتن در خواب و بی قراری در خواب و سایر اختلالات بروز می کند .
انواع اختلالات خواب :
1-    ترسهای شبانه
2-    راه رفتن در خواب
3-     کابوس
4-     کم خوابی
5-     پر خوابی
6-    بی قراری در خواب
7-     نارکولپسی ( بختک زدگی یا خواب آلودگی در روز )
8-     حرف زدن در خواب
9-    فریاد کشیدن در خواب
10-     گریه کردن در خواب
11-     دندان قروچه در خواب
12-     وحشتهای شبانه یا پریشان خوابی
در زیر چند نمونه ی مهم از اختلالات خواب را که نگرانی والدین و متخصصین را برانگیخته شرح می دهیم :
1-    وحشت زدگی در خواب ( هراس شبانه )       Pavor Nocturnes
در این نوع اختلال در حالی که کودک به نوع طبیعی به خواب رفته است بعد از یک مرحله ی کوتاه خواب ، در رختخواب می نشیند و در حالی که چشمانی باز و صورتی رنگ پریده دارد و عرق کرده است ، در یک حالت منگی روانی ( Twilight ) به سر می برد و معمولاً بیدار کردن او در این حالت مشکل است . تعدادی از کودکان در موقع وحشت زدگی به حالت سراسیمگی از رختخواب بیرون می پرند و درمانده به این سو و آن سو می روند و به اشیاء و اشخاص چنگ می زنند و فکر می کنند که دزد یا سگی در اتاق است و می خواهد او را بیرون کند و فریاد زنان کمک می طلبد . کودک وجود والدین را در اتاق خود می فهمد ولی تصور می کند که آنها هم جزء رؤیای او هستند و امکان دارد آنان را به جای افراد دیگر گرفته و با آنچه در خواب می بیند در هم مخلوط کند .
کودک در طول مدت وحشت زدگی در خواب است و آنچه را که اتفاق افتاده است به دست فراموشی می سپارد و از وقوع آن بی خبر است و نمی تواند درباره ی آن توضیح دهد .
این عارضه بین 3 تا 8 سالگی اتفاق می افتد . در حالت وحشت توهم بینایی شایع است و کودک درباره ی چیزهای ترسناکی که در خواب دیده است هزیان می گوید ، به عبارت دیگر تیرگی شعور و عدم آگاهی به دنیای خارج وجود دارد . حمله را با آرام کردن کودک و اطمینان دادن به او نمی توان از بین برد ، در این موقع والدین باید وی را نگه دارند تا آنکه کنترل خود را بدست آورد .
هراس ممکن است حدود 15 تا 20 دقیقه طول بکشد و کودک بعد از نیم ساعت مجدداً به خواب می رود و فراموشی کامل راجع به این ترس دارد .
در این اختلال احساس ترس در طول خواب عارض می شود و سپس کودک واکنش نشان می دهد .
علل :
اکثر متخصصین ترسهای شبانه ی کودکان را نوعی علامت مرضی می دانند .
1-    در عده ای این اختلال زاییده ی ضایعاتی است که در پرده های مغزی به وجود آمده یا در سر دردهای مزمن به وجود آمده اند . به همین دلیل غده های مغزی ، مننژیت و یا سر درد را عامل اصلی دانسته اند .
2-    گاهی نیز بیماری عفونی یا مسمومیت کلی بدن که با بیماری سینه پهلوی شدید یا با تب تند همراه است باعث وحشت شبانه به صورت نوعی هذیان می شود ، عفونت دستگاه گوارشی و الکلیسم بودن شیر رایگان نیز سبب این عارضه شده است .
3-     نوعی از صرع روانی حرکتی است .
4-     واکنش عصبی نسبت به یک منازعه است .
5-     تعارضات عاطفی و ناکامی های کودکان و شنیدن افسانه و داستان می تواند پایه ی اساسی وحشت زدگی باشد .
6-     در کودکان پسیکوپات و بزهکار نیز دیده شده است .
7-     مشاهده ی روابط جنسی والدین ، کودک ضربه های روحی ناشی از آن را از طریق وحشت زدگی خلاص می کند .
درمان :
درمان باید با توجه به علت بیماری انجام گیرد . مثلاً در مورد بیماریهای عفونی درمان از طریق درمان بیماری صورت می گیرد . در مورد حالات عصبی و هیجان پذیری دارو درمانی مؤثر است و در مورد تعارضات و ناکامی ها از روان درمانی یا روان کاوی استفاده می کنند .
2-    پریشان خوابی :
پریشان خوابی مانند وحشت زدگی از واکنشهای هراسی است که در طی خواب روی می دهد . پریشان خوابی در حرکات سریع چشم REM به سراغ شخص می آید و کودک حرکات دفاعی جزئی یا ناله ی مختصری می کند و بعد بیدار می شود . پس از بیدار شدن ترسی به سراغ کودک می آید ولی با به خود آمدن کودک و درک آنچه اتفاق افتاده است ترس از بین می رود و تمام واقعه بیش از یک یا دو دقیقه طول نمی کشد .
کودک پس از بیدار شدن تمام افراد و اشیایی را که اطراف او هستند تشخیص می دهد و آنچه را که در خواب دیده است به خاطر دارد و می تواند شرح پیوسته ای از خواب خود را بازگو کند . تعدادی از کودکان پس از آنکه بیدار شدند مدتی طولانی بیدار می مانند و شرایطی را که در خواب دیده اند مرور می کنند .
3- راه رفتن در خواب          Somnambulisme
این عارضه معمولاً بین 11 تا 14 سالگی مشاهده می شود و کودک به دنبال رؤیاهایی که داشته است از جا بلند شده و به راه می افتند و بعداً هیچ خاطره ای از آن ندارند و اغلب با گریه کردن و حرف زدن در خواب همراه است .
علل :
گروهی حالت راه رفتن در خواب را ارثی می دانند و تعدادی علت اساسی آن را مربوط به کشمکش های روانی کودک می دانند . تعداد اندکی نیز علت را نارس بودن دستگاه اعصاب مرکزی می دانند .
درمان :
بعضی ها بیدار کردن پیاپی را همانند شب ادراری در مورد این قبیل کودکان به کار می برند و معتقدین به نارسی دستگاه اعصاب مرکزی رسیدن به دوره ی بلوغ را کافی برای رفع اختلال می دانند .
درمان با دارو نیز پیشنهاد شده است ولی در مورد عوارض جانبی آن نگرانی هایی وجود دارد .

ناهنجاری های ناشی از اختلالات حسی و حرکتی
اختلالات حسی و حرکتی را به دو دسته ی بزرگ می توان تقسیم نمود :
1-    اختلالات حسی و حرکتی حادث از نقص عضوی که یک عارضه ی جسمانی است و به علم پزشکی مربوط است و مورد بحث ما نمی باشد .
2-    اختلالات حسی و حرکتی ناشی از فشار روانی که به صورت رفتارهای تکراری ظاهر می شوند و غیر کنشی می باشند و موضوع بحث ما در اینجا همین دسته از اختلالات می باشد .
الف - اختلالات حرکتی :
از رفتارهای حرکتی تکراری متداول و مهم دوران کودکی که به فشارهای روانی این دوره مربوط می شود ، مکیدن شست ، ناخن جویدن ، تیک و اختلال تورت می باشد که ما در اینجا مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد .
1- مکیدن شست    Thumb Suckiny
مکیدن شست ، زبان ، انگشتان ، پستانک ، گوشه ی پتو یا قطعه ای از پارچه از عاداتی هستند که در شیر خوارگان مشاهده می شود و به کودک احساس آرامش و خوشحالی می دهد و در این دوره یک عمل طبیعی است ولی ادامه ی آن پس از دوران شیر خوارگی و مرحله ی دهانی دال بر اختلال حرکتی است .
معمولاً مشاهده ی این عادت بعد از 5 یا 6 سالگی غیر عادی تلقی می گردد .
عوارض مکیدن شست :
اگر عمل مکیدن شست طولانی باشد باعث تغییر فرم دندانها و سقف دهان می شود یعنی به تدریج دندان های بالا و سقف دهان به طرف جلو و بالا می روند و در نتیجه بین دندان های پایین به علت فشار انگشت به طرف داخل و پایین می روند و در نتیجه بین دندان های فک بالا و پایین در جلو دهان فاصله می افتد و کودک نمی تواند غذاهای سفت مانند مواد پروتئینی را خوب جویده و خرد نماید .
علل :
1-    محرومیت کودک از مکیدن شیر مادر در بدو تولد
2-    از شیر گرفتن مودک قبل از موعد مقرر
3-     روش غلط پرستاری از کودک
4-     بازگشت به دوران کودکی در اثر فشار و خستگی روانی ، مانند تولد کودک جدید و توجه بیش از حد والدین به نوزاد
5-     مکیدن گاهی ناشی از پرخاشگری فرد در مقابل فشار روانی و عملی است جهت تنش زدایی
6-     عمل مکیدن در بین کودکانی که زودتر از موقع متولد می شوند یا موقع تولد وزن آنها کمتر از حد نرمال باشد دیده شده است .
درمان :
این عارضه چنانچه منجر به کشمکش بین کودک و والدین نگردد تدریجاً اصلاح می گردد . در این زمینه باید والدین را آگاه ساخت که این یک عادت طبیعی است و با مختصر مراقبت مشکل حل خواهد شد و تنبیه و تذکر و تحقیر کودک نه تنها فایده ای ندارد بلکه موجب تشدید رفتار خواهد شد و مقابله با آن از طریق مالیدن مواد بد مزه و تلخ به انگشتان یا استعمال دستکش های مختلف و یا بی حرکت کردن آرنج و بستن آنها نه تنها تأثیری ندارد ممکن است وضع را نامطلوب سازد و ضربه ی عاطفی دیگری بر طفل وارد سازد . در این قبیل موارد باید به اصلاح وضع نامطلوب و کشمکش های داخلی پرداخت .
2- ناخن جویدن    Nailbitiny
جویدن ناخن بین 5 تا 10 سالگی یکی از متداول ترین عادات کودکان می باشد و سپس به تدریج از بین می رود و اگر بعد از 10 سالگی از بین نرفت نشانگر یک عمل تهاجمی است که جهت کنترل تمایلات حمله وری اقدام به جویدن ناخن خود می نماید .
علل :
1-    نشانه ی اضطراب بوده و عمل جویدن ، تخلیه ی تنش روانی را به دنبال دارد .
2-    محیط غیر طبیعی کودک ، محیط غیر طبیعی موجب تشدید ترس و اختلال خواب می گردد و اختلال خواب در آخر دوران کودکی علامت ترس از عدم امکان کنترل انگیزه های تهاجمی در کودک است .
درمان :
ترساندن کودک برای عادت هیچ وقت مفید واقع نشده و برطرف کردن این عارضه جز از طریق بطرف نمودن اضطراب نهایی مقدور نمی باشد پس در این قبیل موارد کودک باید از توجه و محبت والدین نسبت به او مطمئن باشد .
دیدن فیلمهای سینمایی یا تلویزیونی ترسناک در این دوره بر شدت ناراحتی می افزاید . 
3- تیک     Tic
تعریف : تیک عبارتست از حرکات سریع ، ناگهانی ، غیر ارادی و اغلب تکراری و بدون هدف گروهی از ماهیچه هاست . این حرکات در تمام نقاط بدن دیده می شود ولی اغلب در ماهیچه های صورت و گردن بروز می کند . تیک ها غالباً در سنین بین 6 تا 14 سالگی دیده می شود ولی در اشخاص بالغ نیز شایع است .
انواع تیک ها :
تیک ها را بر حسب اندامی که بروز می کند به انواع زیر تقسیم می کنند :
1-    تیک های مربوط به چهره که مبتلایان به آن بیشتر از انواع دیگر هستند . گاهی این حالت در یک طرف چهره و گاه هر دو طرف دیده می شوند . از این نوع تیک ها می توان بازی با موها ، چین پیشانی ، شکلک ، به هم زدن پلک ، چشمک زدن ، در هم کردن ابروها ، مکیدن یا گزیدن لب ها ، بیرون آوردن زبان ، چین بینی ، لرزاندن بینی ، کج و معوج کردن دهان ، نشان دادن دندان ها ، گاز گرفتن دست و انگشتان ، خاراندن گوش و ...
بعضی ها مکیدن انگشت و جویدن ناخن را نیز جزو حرکات تیک می دانند .
2-    تیک های مربوط به گردن ، مانند متمایل کردن سر و گردن به طرفین یا به صورت تعظیم و تکریم با سر و گردن مشاهده می شود . این نوع تیک به صورت تنها یا همراه با حرکات چهره ظاهر می شوند .
3-     تیک های دست ، مانند بالا انداختن شانه ها ، پیچاندن انگشتان ، مالیدن و خاراندن بازوها و دستها یا کشیدن دستها بر روی موی سر ظاهر می شوند و بیشتر این حرکات در بیماران مبتلا به وسواس دیده می شود .
4-     تیک های مربوط به پاها ، مانند تکان دادن پا ، زانو یا انگشت ، خم کردن زانو و جهیدن ، خاراندن و دستکاری آلت تناسلی و قدم برداشتن به طرزی عجیب دیده می شود .
5-     تیک های صوتی ، ممکن است مانند عوعوی سگ یا عبارات و جملات کوتاه به طور انفجاری باشد یا به صورت تقلید از صداهای حیوانات درآید .
6-     تیک های مربوط به دستگاه تنفسی و گوارشی ، به صورت عطسه زدن ، سرفه کردن ، سکسکه ، هق هق ، آه کشیدن ، خنده ، خمیازه ، خرناس کشیدن ، شهیق پر صدا ، آروغ ، و تف انداختن مشاهده می شود .
تقسیم بندی دیگری نیز توسط ماهلر ( Mahler ) انجام شده است . او بر حسب اینکه حرکات ساده و اتفاقی ( زودگذر ) یا پیچیده تر و با هدف باشد ( تیک های ثابت ) به دو دسته ی بزرگ تقسیم می کند :
الف - تیک های زودگذر ، واکنشهایی هستند که کودک در برابر فشارهای روانی محیطی از خود بروز می دهد و هنگامی که فشار روانی از بین رفت آنها نیز ناپدید می گردد .
ب - تیک های ثابت ، حرکات دوام داری هستند که گاهی اوقات به بزرگسالی هم منتقل می گردند و اینها نشانه ی حالت اضطرابی مزمن کودک هستند .
علائم بالینی :
تیک ها معمولاً به صورت غیر آشکاری شروع می شوند و زمان شروع آنها را به راحتی نمی توان تعیین نمود . گاهی پس از بروز به طور دائمی ادامه دارند و زمانی برای چند وقت به طور کامل از بین می روند ، شدت آنها نیز گاهی کاهش می یابد و زمانی شدیدتر می شود و گاهی حرکات بی اهمیت به صورت بیماری نوروز تغییر شکل می دهد و زندگی اجتماعی فرد را به مخاطره می اندازد .
در اطفالی که مبتلا به تیک ها هستند خصوصیات عمومی و مشترک زیر مشاهده شده است :
بی تفاوتی عاطفی ، سیر قهقرایی و عقب ماندگی عاطفی ، تمایلات دیگر آواری که به صورتی سرکوب شده اند ، از نظر شخصیتی نیز خصوصیاتی از قبیل بی قراری ، نا آرامی ، کمرویی ، حساسیت بیش از حد ، لج بازی ، لوس بازی و در بعضی نیز تحریک پذیری و خستگی بیش از موقع .
علل مولد :
نظریه های متفاوتی درباره ی علت و ظهور تیک ها بیان شده است که در اینجا به ذکر پاره ای از آنها می پردازیم :
الف - علل از دیدگاه روان کاوان :
1-    تیک نتیجه ی اختلال لیبیدو و انتقال تمایلات جنسی و خصومت آمیز ( در فردی که ساختمان شخصیت وی در سطح پیش تناسلی تثبیت شده است ) به ناحیه ی دیگری از بدن است . ( فنیچل ) Fenichel
2-    تثبیت لیبیدو روی اعضاء واحد ( فرنزی ) ferenezi
3-     تیک ها تکانش های پرخاشگری هستند که از طریق تخلیه ی مرضی رها می گردند ( ماهلر ) Mahler
4-     منشاء تیک ها تعارضات مربوط به سطح مقعدی ( anal ) رشد است . ( سیم )  Sim
5-     افزایش سرشتی پتانسیل جنسی عضلات ( سارگر ) Sarger
6-     تولید حرکات مکرر و یکنواخت خود شیفتگی ( Narcissism ) شبیه کاتاتونی ( فرنزی )
7-     نشانه ی تبدیل پتانسیل جنسی مرحه ی مقعدی معادل استمناء ( کلدین ) 
8-     تضاد اخلاقی میان نهاد و خود
ب - علل ژنتیکی :
گروهی آمادگی ذاتی را در بروز تیک مؤثر دانسته اند و علت ابراز این نظریه نیز مطالعات مربوط به خانواده ها و ابتلای بیشتر مردان به این اختلال بوده است ولی شواهد فوق دلیل کافی برای ارثی بودن تیک نمی باشد .
ج - علل اکتسابی : 
تعدادی تیک را یادگار عمل ارادی گذشته می دانند مانند پلک بهم زدن در اثر ورم ملتحمه و تکان دادن شانه ناشی از تنگی کت و چین بر جبین انداختن به واسطه ی تنگی کلاه که همه ی اینها یک نوع حرکات دفاعی هستند که مدت زمانی به منظور و هدف خاصی انجام گرفته اند و سپس به صورت حرکات خود به خودی و غیر ارادی در آمده اند .
د - علل روانی :
گروهی تیک را حرکاتی جهت تسکین استرس ها و فشارهای روانی فرد می دانند و تعدادی نیز آنها را ناشی از ناهنجاری های روانی مادرزادی اعلام نموده اند .
ه - علل عضوی :
بعضی از انواع تیک ها منشأ عضوی دارند مانند حملات ارکولوژیز و تنفسی که بر اثر آنسفالیت و ضایعات دستگاه استریو - پالیدال به وجود می آید .
تعدادی نیز معتقدند که در مبتلایان تیک کنترل قسمتهای عالی دماغی علی الخصوص قشر مغز ضعیف شده و بدین طریق جسم مخطط فعالیت بیشتری پیدا می کند .
درمان :
بسیاری از تیک های کودکی در طول زندگی او تا پایان دوران سوم کودکی همزمان با رشد فرد بی هیچ ��ونه درمانی بهبود حاصل می کنند و اگر ادامه داشت معمولاً درمان آن دشوار است زیرا هر اندازه توجه و دقت فرد را به این حرکات معطوف سازیم احتمال رفع آن کمتر خواهد بود و اخطار و تنبیه والدین وضع را آشفته تر خواهد کرد .
در درمان تیک های ناشی از علل روانی باید در فکر اصلاح رابطه با والدین بود . ترس از والدین را در کودک باید از بین برد و سایر ناسازگاری های کودک در ارتباط با دیگران را برطرف نمود و وضع تحصیلی او را درخور استعدادش ترتیب داد .
از طرف دیگر چون تیک با مسائل شخصیتی بیمار توأم است باید در درمان ، شخصیت را در جهت انطباق بهتر و کامل تر سوق داد و مسائل و دشواری های او را حل نموده در غیر این صورت امکان بازگشت مجدد اختلال تیک وجود دارد .
در مواردی که علت عضوی است باید به درمان نقائص عضوی پرداخت و اگر محرکین اولیه ی تیک علائمی از قبیل تنگی کلاه ، ورم ملتحمه ی چشم ، اگر ------ کمی نور اتاق باشد باید در رفع آنها کوشید .
آنچه بیشتر از همه در درمان تیک تأثیر دارد استراحت ، آرامش ، عدم سرزنش و تحقیر و احتراز از تمسخر می باشد .
درمان از دیدگاه نظریه پردازان تحلیل روانی :
درمان تحلیلی عبارت از نوعی درمانگری است که در آن به بیمار انگیزه های غریزی که علل مشکل وی محسوب می گردند نشان داده می شوند .
علل و درمان تیک از دیدگاههای نظریه پردازان یادگیری :
به دلیل توصیف اولیه ی یادگیری میج ( Meige ) و فیندل ( Feindel ) از تیک به عنوان عادات آموخته شده ، نظریه های مربوط به یادگیری همواره به عنوان علت ظهور و استقرار تیک به کار گرفته شده است .
یاتز ( 1970 ) دو مدل مربوط به یادگیری طرح نموده است . اولین مدل تا حد زیادی بر اساس کار هال بوده و مدل پاسخگر ( Respondent model ) نامیده شده است .
دومین مدل بر پایه ی کار اسکینر استوار بوده و مدل عاملی ( کنشگر ) نام گرفته است ( 1938 ) . در حالی که ملاحظات سبب شناسی مربوط به این مدل ها باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد ولی مهم است تأکید شود که در هر دو مدل تیک ها را به عنوان پاسخ های آموخته شده مورد توجه قرار گرفته اند .
مدل پاسخگر یاتز ( 1958 ) چنین است که تیک ها ممکن است پاسخ های اجتنابی شرطی شده برای تقلیل کنش هایی باشند که اساساً در موقعیت های ضایعه گر روانی ظاهر گردیده اند .
بر اساس این نظریه تیک به دیده ی یک عادت آموخته شده که بیشترین نیروی عادت را به دست آورده است نگریسته می شود . بنابراین ممکن است این عادت از طریق تشکیل یک عادت منفی یا مغایر با انجام دادن تیک خاموش شود ، نتیجه عمیق تر نظریه ی یاتز چنین است که اگر به فردی تمرین فشرده ای از تیک مورد نظر داده شود واکنش منع به سرعت ایجاد خواهد گردید . یعنی وقتی که منع به نقطه ی حساسی رسید شخص مجبور به استراحت می شود و در اثر آن تیک از میان می رود . این عادت موقوف شدن تیک با افراط واکنش منع همراه شده از طریق تقلیل سائقه تقویت می گردد . با تکرار تمرین فشرده ، یک عادت منفی ( متوقف شن تیک ) که با عادت مثبت ( ظهور تیک ) مغایر است ، ایجاد خواهد گردید . بدیهی است که تکرار ارادی تیک ها نباید موجب افزایش نیروی عادت گردد .
دو روش درمانی دیگر زیر عنوان مدل پاسخگر طبقه بندی شده است که عبارتست از : حساسیت زدایی منظم ( Systematic desensitization ) ، ولپی ( Wolpe ) و تقلیل اضطراب از طریق تجویز دارو .
حساسیت زدایی منظم همراه با سایر درمان های رفتاری به کار گرفته شده است . ابرین و برنان Obrien and Brennan ( 1979 ) سودمندی به کار گرفتن داروی تقلیل اضطراب را همراه با تمرین فشرده تجربه کرده اند .
مدل کنشگر :
دومین مدل که باید بر اساس نظریه ی یادگیری مورد توجه قرار گیرد این است که تیک ها پاسخ های آموخته شده ای هستند که از طریق تقویت کنندگان ضمنی استقرار یافته اند یعنی حالات ضمنی که این حرکات یا در محیط خارجی و یا در درون ارگانیزم از طریق سیستم های بازخورد داخلی ایجاد می کنند ، تقویت شده ، نیرومندی و استحکام رفتار را موجب می گردند . بدین ترتیب هدف درمان در این مدل عبارت است از ترتیب دادن محرک های بیزار کننده برای یک پاسخ معین به منظور خنثی ساختن اثرات این تقویت کنندگان .
Barrett بارت ( 1962 ) صدای نفرت انگیز را به عنوان محرک بیزار کننده مورد استفاده قرار داده و به روشنی نشان داده است که برنامه های عاملی تقویت به طور معنی داری در کاهش حرکات تیک غیر ارادی تأثیر می گذارند .
Brierlgy ( 1967 ) ضربه زدن را برای درمان تیک سر و گردن انقباضی به کار برده است .
Knepler and Sewal نپلر و سوال ( 1974 ) از نمک های بودار برای تقلیل تیک استفاده کرده اند .
Kohen کهن تعلیم آرامش عضلانی را مورد استفاده قرار داده است .
Olendick اولندیک ( 1981 ) از فنون ثبت جزئیات رفتار توسط خود فرد self – monitoriny استفاده کرده است .
Azrin and Nunn آزرین و نان ( 1973 ) یک روش معکوس سازی عادت را که در آن درمانجو " یک الگوی رفتاری مخالف با تیک را انجام می دهد " به کار برده اند .
درمان با هیپنوتیزم :
در نمونه هایی هیپنوتیزورها توانسته اند محل تیک را از چهره یا محلی که در انظار عمومی است به نقاط دیگر بدن انتقال بدهند ولی درمان قطعی با روان درمانی عملی است .
علاوه بر درمان هایی که تاکنون اشاره کردیم گاه اتفاق می افتد که برای درمان تیک ها تربیت مجدد حرکات لازم باشد و در اینجا معمولاً از حرکات همراه نوای موسیقی استفاده می کنند که طی آن می تواند هماهنگی و کنترل حرکات اعضای خود را به دست آورد .
گاهی اوقات در همین زمینه با استفاده از آیینه و قرار دادن کودک در برابر آن و آشنا ساختن به آنچه رخ می دهد و سپس تربیت مجدد برای بدست آوردن آنچه مورد پسند است لازم به نظر می رسد .
تشخیص افتراقی تیک از کره و سندرم تورت و بی قراری :
1- کره ( choreu ) :
حرکات کره امکان دارد با تیک اشتباه شود ، مخصوصاً کره سیدنهام ( Sydenham ) . در کره عضلات مختلف با دامنه ی بیشتر حرکت می کنند و حرکات کره به طور غیر منظم تغییر می کند ولی تیک دائماً به یک روش تکرار می شود .
2- سندرم تورت ( Tourettes disorder ) :
تیک های مرکب به وسیله ی علائم زیر از اختلال تورت متمایز می گردد :
1-    اطوارهای زشت و اجباری در تورت
2-    تکرار غیر عادی و طوطی وار کلمات و عبارات
3-     تکرار اعمال دیگران
4-     تقلید غیر ارادی کلمات و صداها
3- بی قراری حرکتی عمومی :
در بی قراری حرکات تصادفی و اتفاقی و متغیر و اختیاری هستند مانند با دست روی میز زدن و حرکات پاها .

اختلالات تکلم   Speech disturbance
تکلم صحیح و کامل بستگی به شخصیت ، هوش ، فعالیت سلسله اعصاب مرکزی ، رشد عمومی و وضع سلامت دستگاه محیطی تکلم دارد .
اختلال تکلم در پسران بیشتر از دختران گزارش شده است . علت را راحتی دختر در همانند سازی با مادر و رشد سریع دختران و آموختن کلمات زشت و نامناسب توسط پسر در محیط خارج از خانه و عدم توانایی در بیان راحت کلمات مخالف اخلاق اختلال را در پسران بیشتر می کند .
اختلال تکلم بیشتر در سنین 4 و 11 سالگی شیوع دارد .
اختلال تکلم را به ترتیب شیوع به شرح زیر تقسیم نموده اند :
1-    اختلال عملی مانند لکنت زبان
2-    اختلالات ناشی از ناهنجاری های تشریحی مانند لب شکری ، شکاف کام ، خوب بسته نشدن فک و ناهنجاری های حنجره ای
3-    اختلالات حاصل از ضایعات مغزی یا مخچه ای مانند آفازی ---- مغزی
نظر بر اینکه اختلالات تکلم و یادگیری در درس جداگانه به تفصیل بیان خواهد شد لذا در اینجا فقط به اشاره مختصری در مورد لکنت زبان که رایج تر از اختلالات دیگر می باشد ، اکتفا می کنیم .
لکنت زبان     Stutteriny
موضوع لکنت زبان از زمانهای قدیم مورد بحث و گفتگو بوده است و تعاریف مختلفی از آن به عمل آمده است که در اینجا تعریف بلاداشتاین ( 1960 – Blodsteim ) از کتاب تازه های روانپزشکی کودکان کودکان و نوجوانان تألیف دکتر هادی سلیمی اشکوری انتخاب شده است .
تعریف : ریتم غیر عادی و غیر ارادی گفتار یا تکرار و تردید در شروع حروف یا سیلابها و یا کلمات یک سیلابی که باعث جلب توجه دیگران گشته و در ارتباط شخص با دیگران مداخله کرده و باعث ناراحتی شخص یا شنوندگان گردد ، لکنت زبان گفته می شود .
شروع لکنت زبان سن 3 تا 4 سالگی که دوره ی اکتساب گفتار است لکنت زبان زیاد دیده می شود . و 90 درصد تا قبل از 10 سالگی اتفاق می افتد و معمولاً شروع لکنت زبان مقابل با آغاز دوره های مختلف دوران کودکی می باشد . اول در دوره ی اول کودکی بین 2 تا 3 سالگی ، دیگر در دوران شروع سن مدرسه ای 6 سالگی و آغاز دوران بلوغ جنسی شروع لکنت زبان در اثر عوامل عاطفی ، هیجانی ، اضطرابی و ترس تسریع می گردد .
علل لکنت زبان :
1- فرضیه ی بلانتون ( Blanton ) : عوامل روانی ، هیجانات و ترس مانع به کار افتادن قسمت هایی از زبان که در تکلم دخالت دارند می شود .
2- فرضیه ی کاریات ( Cariat ) : وی فرضیه ی روان کاوان را به کار گرفته و لکنت زبان را نوعی سایکونوروز می داند که بر اثر تثبیت در مرحله ی قبل تناسلی ، سادیک دهانی و سادیک مقعدی ایجاد می شود . کما اینکه تمایلات قبل تناسلی را به هنگامی که این افراد سعی در تکلم دارند می توان مشاهده کرد و تظاهرات مراقبت دهانی Oralnursing و رؤیای آدم خواری را دید و فرد الکن نتوانسته بر انگیزه های آنی قبل تناسلی در دوران بلوغ غلبه نماید .
3- فرضیه ی گرین : این افراد را تحت عنوان گروه الکن قرار داده و آنها را تحریک پذیر می داند که عدم قدرت بازرسی و مهار فعالیت های دماغی و بدنی به صورت تردید و بی نظمی نه تنها در تکلم بلکه در بسیاری از فعالیت های روانی - حرکتی خود نمایی می کند . 
4- فرضیه ی فروشل ( Froeschels ) : وی لکنت را یک آفازی تجزیه ای دانسته و علت را اضطراب به هنگام تفکر و پیدا کردن کلمه و جمله می داند . در این افراد بین جمله ای که اظهار می دارند با آنکه مایل به بیان آن هستند ، اختلاف بسیاری وجود دارد .
5- فرضیه ی کارلین ( Karlin ) : وی لکنت را بر اثر تأخیر در میلینی شدن و پیشرفت و توسعه ی آن در قسمت هایی از قشر مغز که در عمل تکلم دخالت دارند می داند .
6- فرضیه ی سولومون ( Solomon ) : وی فرضیه ی اجتماعی روانی - حرکتی را پیشنهاد نموده است و عوامل اجتماعی ، روانی و بیولوژی را مؤثر می داند .
امروزه عوامل روانی و عضوی را در لکنت زبان مؤثر می دانند بدین شرح :
1-    وجود عامل مشترکی که فرد را آماده ی عدم تعادل عاطفی و مستعد عدم هماهنگی حرکتی و تکلمی می سازد .
2-    افزوده شدن فشار از قبیل ترس از والدین و روش های ناصحیح آموزشی
بعضی ها اختلالات دستگاه اعصاب مرکزی مثلاً فقدان برتری یک طرفه ی مغز می دانند که البته این نظریه مورد قبول همگان نمی باشد .
لکنت در پسران شایع تر بوده و 6 برابر دختران می باشد و در کل مردم جهان تقریباً یک درصد مردم را تشکیل می دهند .
درمان :
برای درک و فهم بهتر علل لکنت زبان لازم است شخصیت فردرا از جمیع جهات مورد مطالعه و تحقیق قرار داده و اطلاعات دقیقی درباره ی شخصیت ، وضع اقتصادی ، اجتماعی ، خانوادگی و جسمی وی بدست آورد .
درمان لکنت زبان مبتنی بر این اصل است که اول مراجع را متوجه این امر بکنیم که ناراحتی او قابل درمان است و سپس او را یاری می کنیم تا از کلید مکانسم های تکلمی استفاده کرده و نیروی خویش را در جهتی صحیح به کار برد و تمام تلاش خود را متوجه بهبود شخصیت کودک نماییم یا در نهایت شغل مناسبی انتخاب کند .
در درمان لکنت زبان از دو روش توأماً استفاده می شود :
1-    روان درمانی
2-    استفاده از طرق اختصاصی تکلم
معمولاً از نظر درمان لکنت زبان را به دو مرحله تقسیم می کنند :
1- مرحله ی اولیه Primary stage  : در این مرحله که بین 5 تا 10 سالگی است کودک موقع تکلم احساس نگرانی نمی کند و دو عامل والدین و محیط در این دوران اثر بسزایی دارند .
باید اطلاعات کافی نسبت به لکنت زبان در اختیار والدین گذارد و گوشزد نمود که سهم بسیار مهمی در پیشگیری و درمان دارند .
به طور خلاصه لازم است نکات زیر را در درمان مورد توجه قرار داد :
1-    نباید کودک را مورد سرزنش و انتقاد قرار داد و از او خواست که بهتر صحبت کند .
2-    توجه به بهداشت عمومی
3-     حذف کلیه ی عوامل مخرب شخصیت
4-     تشویق به بازی با همسالان
5-     توجه خاص نسبت به تکامل شخصیت
6-     از کودک بخواهید تا با انضباط باشد .
7-     تشویق کودک به انجام امور ابتکاری
8-     به وجود آوردن محیطی که کودک در آن احساس آرامش و امنیت کند و بداند مورد مهر و علاقه ی والدین است .
قبل از پیشنهاد هرگونه روش درمانی لازم است شخصیت کودک را دقیقاً مورد مطالعه و تحقیق قرار داد و وضع بدنی ، هوشی و عاطفی او را نسبت به عوامل ارثی و محیطی سنجید و در صورت لزوم از آزمون های شخصیت استفاده نمود .
در درمان لکنت زبان باید در آغاز  به پیشگیری یا تخفیف اضطراب واکنشی پرداخت و این امر محتاج محبت و توجه و دلسوزی خاصی نیست باید شرایط نامساعد محیط خانوادگی را اصلاح نمود و تأثیر طرز رفتار والدین را در ایجاد این حالت گوشزد نمود .
در مدرسه نیز چون کودک مایل است از تکامل خودداری کند تا بهبود کامل بایستی سؤالات شفاهی را مختصر  کرد ولی حذف ننمود .
در درمان این قبیل افراد بایستی توجه خاصی نسبت به سلامت بدن و جسم مرعی داشت دیگر آنکه چون آستانه خستگی عصبی پایین است لازم است از عوامل محیطی محرک واکنش عاطفی و هیجانی کاست و بالاخره با روان درمانی کودک را به اشکال خویش واقف و آگاه ساخت و از متخصصین بهداشت روانی کمک گرفت و در موارد پیش رفته از روان پزشک یاری جست .  
2- مرحله ی ثانویه Secondary stage : در این مرحله افراد 11 تا 19 ساله قرار دارند که موقع تکلم دچار نگرانی و اضطراب می باشند .
منظور از درمان در این مرحله برخلاف مرحله ی اولیه ، رفع علائم لکنت زبان است . البته بایستی توجه خاصی به شخصیت بیمار داشت . فرد لازم است خود را به خوبی بشناسد و سپس علل و عوامل مولد اضطراب به هنگام تکلم را ار بین برد ، در این مرحله رعایت اصول زیر ضروری است :
1-    باید به بیمار تذکر داد که لازم است مدت نسبتاً طولانی تحت درمان قرار گیرد و اطلاعاتی در مورد لکنت زبان در حدود فهم و شعور بیمار در اختیارش گذارد تا جلب اعتماد شود و به او قول داد که در صورت همکاری کامل بهبودی خواهد یافت .
2-    عوامل مولد اختلال شخصیت را حذف نمود ( با کسب اطلاع کافی از شخصیت ) و به کلید حرکاتی که به هنگام تکلم انجام  می دهد توجه داشت و در صورت امکان افکار ناراحت کننده ی موقع تکلم را کشف کرد .
3- کسب اعتماد و اطمینان بیمار ، از وظایف حتمی درمانگر است ، زیرا اغلب این بیماران بیماری خود را غیر قابل علاج دانسته و منتظر معجزه ای هستند . تنها در ماگر است که می تواند با جلب اعتماد بیمار چنین معجزه ای را عملی سازد .
4- بایستی کلیه ی عوامل مولد ترس ، اضطراب و نگرانی را حذف نمود .
اختلالات صرع
تعریف صرع : انتقال فشار و رنج وارده بر یافته های مغز به صورت وسیع یا محدود سیستم عصبی و واکنشی که اعصاب برای رفع فشار وارده از خود بروز می دهد صرع می نامند . آمارگران نسبت ابتلای افراد به صرع را بین 5 تا 7 در هزار گزارش داده اند . بیماری صرع در زبان فارسی و بین مردم عادی به غش و حمله های غشی ، معروف است .
انواع :
هرفردی که در موقع ناراحتی خصوصیات حملات صرعی را از خود نشان می دهد ، مصروع نامیده می شود ، ولی گاهی حساسیت افراد در برا بر محرکها بسیار زیاد است که در سبب شناسی این نوع بیماران ، به نمونه ی ارثی بیشتر توجه می شود و در طبقه بندی از آنها به عنوان صرع اصلی نام می برند . در صورتی که در مواردی بودن وجود حساسیتی با بعضی محرک های محیطی می توان حملات صرعی را به وجود آورد ، مانند ضربه ی الکتریکی که افراد پس از دریافت ضربه ، حرکاتی مشابه افراد مصروع از خود نشان می دهند که ما در اینجا این نوع از مصروعین را تحت عنوان صرع مورد بررسی قرار خواهیم داد .
علل :
1-    اختلالات مغزی : به خصوص عدم تشکیل شیارهای مغزی و یا عدم رشد مغز از همان ابتدای تولد .
2-    اختلالات عصبی - پوستی : که معمولاً نتیجه ی بیماری هایی است که در آن واحد مغز و پوست را مورد حمله قرار می دهند و در نتیجه بیماری صرع با علائم پوستی ( لکه های مختلفی که روی پوست به وجود می آید و یا غددی که روی پوست ایجاد می شود ) همراه است .
3-     بیماری های عفونی : مانند سرخک ، مخملک ، سرخچه ، مننژیت و تورم پرده های مغز نیز از علل ایجاد کننده ی بیماری صرع شناخته شده اند . البته تأثیر شدید آنها در دوره ی پیش از تولد ( زمان بارداری مادر ) و در ماههای اول زندگی کودک می باشد که زندگی نظام عصبی او را تحت تأثیر قرار داده و اختلالاتی را به وجود می آورند که نیز به نوبه ی خود موجب بیماری و حملات صرع می شوند .
4-     صدمات مغزی : مانند زایمان های دشوار و یا سقوط کودک با سر و صدمه ی مغزی و در بین کودکان اول خانواده ها ( به علت دشواری زایمان اول ) تعداد کودکان صرعی بیشتر دیده می شود .
5-     غدد مغزی : که موجب اختلال فعالیت عصبی می گردند و اختلال صرع را به وجود آورند .
بررسی بالینی :
چنانچه در فوق متذکر شدیم از لحاظ بالینی صرع را می توان به دو دسته ی بزرگ تقسیم نمود :
1-    صرع اساسی ( بیشتر وراثت دخالت دارد )
2-    صرع فرعی ( علائم صرعی وجود دارد و ریشه ی بیماری عمیق نیست )
صرع اساسی :
در این نوع بیماران از لحاظ ظاهری برای شروع بیماری هیچ نوع علت قابل مشاهده ای نمی توان پیدا کرد و افراد این گروه 5/1 کل مبتلایان به صرع را تشکیل می دهند . در این بیماران دو نوع حمله وجود دارد که به حمله ی بزرگ و حمله ی کوچک معروف است .
الف - حمله ی بزرگ : معمولاً غش با تشنج و بیهوشی همراه است . در کودکان شیرخوار فقط تشنج به تنهایی وجود دارد و چند دقیقه به طول می انجامد .
در مورد کودکان و افراد بزرگسال حمله ی صرعی وضع مشابهی دارد . معمولاً این حمله به طور ناگهانی شروع می شود ، کودک یا فرد بیمار خود آگاهی خود را از دست می دهد ، به زمین می خورد و غالباً در همین زمین خوردن ها مصدوم می شود ( برعکس غش هیستریکی ) حمله ی بزرگ صرعی معمولاً در سه مرحله انجام می گیرد :
در مرحله ی اول اعضاء کاملاً کشیده شده و منقبض می شوند و سر به عقب می افتد .
در مرحله ی دوم دستها و پاها به حرکت در می آیند . این مرحله در حدود 20 ثانیه تا 30 دقیقه ممکن است طول بکشد .
در مرحله ی سوم که پایان غش نامیده می شود حالت بیخودی به وجود می آید و بیمار با صدای بلند تنفس می کند .
در همین حالات و حمله ی غش بزرگ سه علامت مشخص کننده در بیماری دیده می شود :
1-    بیمار در موقعی که دچار حمله شده است زبان خود را گاز می گیرد و به همین لحاظ کف خون آلودی از گوشه ی لبها بیرون می آید .
2-    در اکثر موارد بیمار مبتلا به صرع در همین حالات غش و بیهوشی ادرار خود را رها می کند .
3-     در پایان حمله و موقعی که بیمار به خود می آید هیچ نوع خاطره ای از آنچه اتفاق افتاده است ندارد و به کلی نسبت به آنچه بر او گذشته است دچار فراموشی می شود .
ب - حمله ی کوچک : حملات کوچک صرعی به صورت های مختلف دیده می شوند ولی آنچه مشخص سازنده ی این نوع حملات است حالات بیخودی در غیبت است که معمولاً 2 تا 3 ثانیه طول می کشد و سقوطی نیز به همراه ندارد .
طی این مدت کودک در فعالیتی که انجام می دهد متوقف می شود ، یک باره رنگش می پرد ، بی حرکت می ماند و چشمان خود را به یک نقطه می اندازد ، سپس فعالیت خود را از سر می گیرد . اما آنچه در این مدت بر او گذشته از لحاظ او هیچ نوع صراحت و روشنی ندارد .
حملات صرعی کوچک به ظاهر مهم نیستند ولی مزاحم فعالیت کودک می باشند زیرا تعداد آنها بسیار زیاد است و گاه بین 20 تا 200 نوبت در روز تکرار می شوند . از لحاظ تحول بیماری می توان گفت که معمولاً بیماری صرع خیلی زود از همان سال اول یا دوم زندگی ظاهر می شود . ابتدا به شکل تشنج ( تشنج خاص کودکان ) می باشد بلکه شکل حمله ی کوچک صرعی را پیدا می کند و از اینجاست که حالات رغبت و از خود بی خود شدن به چشم می خورد ، ولی حملات بزرگ صرعی در حدود 10 سالگی و سالهای دوران بلوغ آشکار می گردند و در بیماران بزرگسال بیشتر حملات بزرگ صرعی وجود دارد .
از 35 سالگی به بعد حملات صرعی رفته رفته کم و محدود می شوند . در موج نگار مغزی این قبیل بیمارن امواج مغزی کاملاً نماینده ی اختلال فعالیت عصبی هستند ، این اختلال ممکن است در هر دو نیمکره وجود داشته باشد و یا در یکی از قسمتهای مختلف مغز به خصوص در ناحیه ی دیانسفال ( مغز میانی ) به وجود آمده باشد .
صرع فرعی :
معمولاً در بین کودکانی که به بیماری صرع مبتلا هستند به نوع معینی از صرع برخورد می کنیم که جنبه ی خفیف تری دارد . فرق بین این دو نوع صرع بیشتر از لحاظ علامت بیماری می باشد ، بین کودکانی که مبتلا به صرع فرعی هستند اغلب مشاهده می شود که کودک قبل از آنکه حمله ی صرعی خود را شروع کند ، دستخوش نوعی ناراحتی کلی و عمومی می گردد ، که در حقیقت به عنوان آگاهی از شروع حمله تلقی می شود . این حالت را اصطلاحاً در پزشکی اورا ( Aura ) می نامند . گاه این ناراحتی در ناحیه ای از دست یا پا به وجود می آید ، گاه کاملاً موضعی است و قابل تشخیص و گاه به طور کلی تر سراسر ارگانیزم را فرا می گیرد و بیمار نمی تواند راجع به چگونگی بیماری و حالتی که احساس می کند توضیحی بدهد . در بعضی از کودکان تظاهرات روانی معینی که جانشین حملات صرعی بزرگ هستند به چشم می خورد . از آن حمله می توان خشمهای ناگهانی و غیر قابل پیش بینی را ذکر کرد .
کودک معمولاً حالت خشم و عصبانیت خود را به صورت مرضی نشان می دهد ، پریده رنگ می شود و گویی نسبت به آنچه انجام می دهد ناخودآگاه است . گاه خود را بر زمین می زند و تقلاهای زیادی از خود نشان می دهد . معمولاً خشم ناگهانی به طور ناگهانی قطع نیز می شود و کودک به خواب می رود .
در برخی دیگر از کودکان معادل حملات صرعی بزرگ به صورت راه رفتن در خواب عرضه می شود و کودک هنگامی که در خواب است جابجا می شود و راه می رود .
گتهی اوقات به صورت خودکاری رفتاری در می آید . به عبارت دیگر مسأله ی خواب در بیداری مطرح می شود . کودک به هنگام روز در حدی فعالیت هایی را که انجام می دهد به طور ناخودآگاهانه است و نمی تواند هوشیارانه بر آنها تسلط داشته باشد .
به همین لحاظ است که ملاحظه می کنیم گاهی اوقات این کودکان دچار فرار و غیبت های طولانی می شوند و بعد هم نسبت به آنچه که کرده اند اطلاع درستی ندارند . گاهی اوقات حملات صرعی در کودکان به حالات شبیه وقفه ی ناگهانی نظیر سنکوب در می آید . کودک پریده رنگ می شود و گویی دچار ناراحتی عظیمی شده است . بعضی از کودکان در همین حالات صرعی دچار ابهام فعالیت ذهنی می شوند که معمولاً دیرپا نیست ، ولی گاهی اوقات این ابهام طولانی تر است و احساس های نادرستی از محیط دارند به خصوص از لحاظ بینایی دچار احساس های کاذب می شوند .
انواع اورا ( Aura ) :
با توجه به اینکه در 5/4 از کل مبتلایان به صرع قبل از آغاز حمله ، ناراحتی های کلی و عمومی دیده می شوند که به عنوان زنگ خطری برای شروع حمله تلقی می گردند لذا آشنایی با این ناراحتی ها جهت انتقال بیمار به محیط امن و انجام کارهای مقدماتی جهت جلوگیری از عوارض حمله ضروری به نظر می رسد . انواع ناراحتی هایی که در مرحله ی اورا دست می دهد به چهار دسته ی مهم تقسیم کرده اند :
1-    اختلال در حواسی که با انفعالات توأم هستند : مانند احساس گرما یا سرما ، احساس درد بی دلیل ، شدیداً متأثر شدن ، احساس خارش یا احساس اینکه حشره ای روی بدن راه می رود .
2-    اختلال در حواسی که توأم با ادراک هستند : مانند شنیدن صداهای عجیب و غریب در گوش ، احساس مزه ای در دهان ، دیدن نوری در هوا و بالاخره کلیه ی حواس می توانند دچار اورا شوند .
3-     اختلال در حرکات ارتجالی : مانند اختلال در فعالیت های دستگاه هاضمه ، خارج شدن آب دهان به علت اختلال در غدد مترشحه ی بزاق یا به طور ناگهانی عرق به تن نشستن .
4-     اختلال در اعمال روانی : مانند اختلال در تنظیم اعمال روانی که منشاء آن مغز است از قبیل از دست دادن تعادل انفعالات و هیجانات ، یعنی به طور ناگهانی به هیجان در آمدن و تحریک شدن احساس شادی و الم بیجا ، احساس تحریک ناگهانی ، احساس گرسنگی و تشنگی بی مورد نمودن .
اختلالات رفتاری کودکان مصروع
اختلالات رفتاری که در کودکان مصروع شایع است ، شامل اشکالات هوشی ، عاطفی ، آموزشی و اجتماعی می باشد ، مهمترین عامل در ایجاد اختلال رفتاری در کودکان مصروع ضایعه ی مغزی می باشد و عوامل دیگر نیز مانند کم هوشی ، ناتوانی در قرائت و محدودیت در فعالیت های جسمانی که همه ی اینها در بیشتر موارد خود ناشی از ضایعه ی مغزی می باشد ، سبب افزایش اختلالات روانی می گردند .
اختلال رفتار در پسران و دختران مصروع به نسبت مساوی گزارش شده است ولی در طبقات پایین اجتماعی بیشتر دیده می شود اختلالات نوروتیک و منشی نیز در این کودکان شایع است و در انواع صرع روانی - حرکتی مشکلات رفتاری بیشتر از سایرین مشاهده می شود .
عواملی که در اختلالات روانی کودکان مصروع مؤثرند :
1-     عوامل ژنتیکی
2-     ضایعه ی مغزی
3-     اثر خود حملات صرعی
4-     محیط روانی کودک
5-     داروهای ضد تشنجی مانند فینوباربیتال که مخصوصاً کودکان کوچک را تحریک پذیر می کند
رابطه بین علائم روانی و حملات صرعی :
پژوهشگران در مطالعه بین حملات صرعی و علائم روانی به مطالب جالبی دست یافته اند که به طور خلاصه در ذیل بیان می شود .
1-    گاهی عوامل روانی حملات صرعی را به وجود می آورد .
2-    زمانی حمله ی صرعی علائم روانی را ایجاد می کند ، مانند بیهوشی ، خشم شدید یا فرار .
3-     عوامل خارجی مخصوصی مانند موسیقی ، تحریکات نوری مخصوصاً به صورت متناوب ایجاد صرع می کنند .
4-     گاهی خود کودکان حملات صرعی را در خود ایجاد می کنند . مثلاً دست خود را به طور متناوب جلوی چشمان خود ، بین چشم و منبع نوری تکان می دهند .
اثر صرع در خانواده و اطرافیان :
اطرافیان با مشاهده اولین حمله صرع تصور می کنند که کودک در حال مرگ است و دچار ترس شدید  می شوند و در نتیجه حمایت زیادی از کودک مصروع می کند که عواقب تربیتی بدی را به دنبال دارد ، گاهی به علت مزمن بودن صرع چون والدین قادر به تحمل صرع و اختلالات رفتاری کودک نمی باشند کودک خود را طرد می کنند .
حملات صرعی هر چه در سنین پایین تر بروز کنند میزان عقب ماندگی ذهنی بیشتر شده و ضعف تحصیلی در کودکان مشهورتر است . البته افت تحصیلی در این کودکان علاوه بر کم هوشی ممکن است ناشی از اضطراب ، بی قراری ، پرتی حواس و یا حمله های کوچک صرع باشد . کودکان مصروع در موقع بروز حمله ممکن است دچار توهم ، احساس تغییر شخصیت ، احساس غیر واقعی راجع به محیط ، هذیان ، وحشت ، صحبتهای مبهم و توقف فکر شوند .
در هر صورت نگهداری از کودک مصروع مشکل است و مستلزم مراقبت زیاد از طرف والدین می باشد و هر چه میزان صرع شدیدتر باشد نیازمند مراقبت بیشتری خواهند بود که در زندگی ماشینی فقط به زبان آوردن مراقبت راحتتر است .
درمان صرع
1- دارو درمانی : قبل از درمان صرع باید به انجام الکترو آنسفالوگرافی پرداخت و پس از تشخیص نوع صرع به درمان پرداخت . از داروهای مختلفی که در درمان صرع استفاده می شود می توان از فنی توئین یا پری میدون که تأثیر روانی کم دارد نام برد .
در صرع تامپورال از پریمیدون استفاده می کنند ولی روی اختلال رفتاری چندان مؤثر نمی باشد و اگر کودک علاوه بر صرع حالت زیاده فعالی و خشم ناگهانی دارد از لارگاکتیل استفاده می کنند .
2-روان درمانی : موقعی که کودک به همراه صرع اختلالات رفتاری نیز از خود نشان می دهد با توجه به اینکه استعمال دارو بر روی اختلالات رفتاری کودکان اثری ندارد پس بهتر است روان درمانی شود .
مکانیزم های دفاعی
تلاش انسان ها در طول عمر برای ارضای نیازهای گوناگون می باشد . هنگام گرسنگی و تشنگی دچار تنش می شویم و برای کاهش تنش های ناشی از آن برای انسان اقدام به تهیه و خوردن غذا می کند و به محض صرف غذا از فشار داخلی کاسته می شود . ولی همه ی نیازها چنین سهل و ساده ارضا نمی گردند ، مثلاً تلاش برای تهیه ی مسکن یا تأیید اجتماعی و کسب محبت و تشکیل خانواده و موفقیت در حرفه و فن و کسب استقلال و آزادی نیازمند تحمل سالها رنج و زحمت است و چنانچه در راه حصول به مقصود موانع غیر قابل عبوری در سر راه انسان قرار گیرد و از رسیدن به مقصود جلوگیری به عمل آورد . انسان برای نیل به مقصود بعضی وقتها بالاجبار با پاره ای موانع و مشکلات سازش و توافق نموده و کنار می آید و در مقابل پاره ی دیگر از مشکلات که سخت تر و دشوارتر هستند دچار محرومیت و تضاد شده و در نتیجه تحت فشار قرار می گیرد و فشار روحی ( Stress ) ایجاد می گردد . وقتی فرد دچار فشار روحی می گردد به یکی از سه طریق زیر واکنش نشان می دهد :
1-    حمله
2-    عقب نشینی
3-    مصالحه
این واکنش ها راههای مستقیم مقابله با فشار از راه اصلاح و یا تغییر موقعیت می باشد .
1- حمله : در حمله شخص برای غلبه بر موانعی که در راه ارضای احتیاجاتش قرار دارد می کوشد تا آنها را از میان بردارد و بر مشکل فائق آید . پس این دفاع از تمایل فرد به افزایش فعالیت در مقابل موانع سرچشمه می گیرد .
ولی بر تمام این مشکلات از این طریق نمی توان پیروز شد و هنگامی که حمله مستقیم به مشکلات با ناکامی مواجه شد محرومیت ایجاد می گردد و محرومیت سبب ایجاد آزردگی و درد و احساس ناخشنودی می شود و در نتیجه واکنش های تجاوزکارانه که در ��بتدا به شکل افزایش فعالیت و حمله ی مستقیم بود و امکان داشت سازنده یا مخرب باشد . در اثر ایجاد محرومیت و آزردگی و ناخشنودی به خصومت و کینه که فقط مخرب است تبدیل می گردد .
اغلب رفتارهای بزهکارانه همانند دزدی ، اسراف مال ، آتش سوزی ، انحرافات جنسی غالباً نماینده ی واکنش های حمله می باشد که به صورت خصومت و کینه توزی تبدیل شده است .
2- عقب نشینی : نوزاد بسیاری از حیوانات اندکی پس از تولد قادر به استفاده از این واکنش می باشند ولی در نوزاد انسان در آغاز به صورت کنار کشیدن عضو خاص از بدن که در معرض محرک ددناک قرار دارد نمایان می گردد و به تدریج کودک ارتباط بعضی از اشیاء یا موقعیت ها را با محرومیت و صدمه درک می کند و به جای حمله از آنها دوری می کند و همین عقب نشینی در مقابل حالات خطرناک ( مانند جسم داغ ) به وسیله ی پدیده های عاطفی نظیر ترس افزایش می یابد و به تدریج واکنش ساده عقب نشینی با ترس در می آمیزد و بغرنج می شود و کودک علاوه بر عقب نشینی ظاهری به طرق مختلف روان نیز عقب نشینی می کند . مثلاً آرزوهای خطرناک را متوقف می سازد و بعد آنها را به ناخودآگاه می فرستد و یا از هدف های خود دست می کشد و موجودی غیر فعال و فعل پذیر ( Pxssive ) می گردد و در هر دو حالت تمایلات خود سبب تحریک نیروی ذخیره و کشش درونی شدید جسمی - روانی که محتاج تخلیه است ، به وجود می آید . از جهتی نیز تخلیه ی آشکار و مستقیم این کشش ها نیز به علت وجود قوانین اجتماعی و تمدن بشری مشکل است .
موقعیت هایی نیز وجود دارند که انسان ناگزیر از روبرو شدن با آن می باشد و عقب نشینی در مقابل آنها میسر نیست مانند شرکت در امتحانات نهایی یا مصاحبه ی شغلی .
گاهی عقب نشینی علاوه بر ترس با اجزای عاطفی دیگری نیز مانند تشویق و حس خصومت و یا گناه همراه می گردد ، از طرف دیگر چون عقب نشینی با محرومیت همراه است سبب ایجاد کینه نسبت به مانع می گردد و گاهی عقب نشینی با ایده و آرمان شخصی مغایرت دارد و ایجاد حس گناه می کند که به نوبه ی خود ترکیبی از تشویش و آشفتگی و تحقیر شخصی است .
3- مصالحه: مصالحه شایع ترین واکنش روانی است که در آن شخص ممکن است هدف دیگری به جای هدف قبلی انتخاب کند و سطح آرزوهای فرد را پایین آورد و تعدیل نماید و یا اینکه کنترل های داخلی ، اخلاقی و حقیقی را کمتر مراعات کند .
مثلاً فرد وقتی با گرسنگی دست به گریبان است تصمیم می گیرد برای یک بار دست به دزدی بزند و یا سربازی که در جبهه ی جنگ است مشاهده ی یک عکس را جانشین لذت از دست رفته ی جنسی می کند .
مکانیزم های دفاعی :
تعریف : مکانیزم دفاعی شیوه ی رفتاری است که فرد به طور ناخودآگاه جهت اجتناب از تنش ها و ناکامی ها و اضطراب ها به کار می برد .
اگر نیاز فرد ارضاء نشود ، فرد احساس تنش و بی قراری می کند که منتهی به عدم تعادل روانی می گردد و شخص جهت رفع این حالت به فعالیت با هدف مشخص می پردازد که اگر نیاز برآورده شود فرد به آرامش و تعادل روانی دست می یابد ولی اگر نیاز فرد برآورده نشد انسان برای کاهش ناراحتی حاصل از عدم تعادل ناگزیر اقداماتی سازگارانه را برای خویش قابل تحمل سازد .
............................................................................................................................
مکانیزم های دفاعی روانی " من "   ( Ego Defense Mechanisme )
هر نوع تهدیدی به هسته ی مرکزی شخصیت که فروید آن را " من " می نامد تهدیدی است به وجود شخص . لذا مکانیزم های دفاعی جهت حفظ " من " از تحقیر و در هم پاشیدگی برانگیخته می شوند .
هر موجود زنده ای در دوران حیات خود برای تطابق ، سازگاری و توافق با محیط خود ناچار از استفاده از مکانیزم های مختلفی می باشند . بنابراین تطابق امری است طبیعی و پایه و اساس زندگی را تشکیل می دهد . لذا اگر انسان از مکانیزم های روانی برای حفاظت " من " استفاده نماید و بدون اطلاع و آگاهی شعور ، موجبات تطابق با موقعیت های مختلفی را فراهم سازد نباید تعجب نمود .
همان طوری که به هنگام ترس و وحشت مکانیزم های محافظی غریزی بیار می شوند و شخص از خود دفاع می کند . شخصیت نیز ناخودآگاه به دنبال حصول ثبات روانی است و به طرق مختلفی به حفظ خود و دفاع می پردازد و رابطه و سازشی بین محرکین متضاد برقرار می سازد و بدین وسیله از کشش و فشار درونی می کاهد و زندگی ثابت و آرامی را فراهم می سازد .
همه ی ما از مکانیزم های دفاعی استفاده می کنیم و این مکانیزم ها را واکنش های سازشی عادی می نامیم . البته استفاده از این مکانیزم ها حد و حدودی دارد و اگر در استفاده از آنها از حد عادی افراط شود اختلالات و بیماری های روانی ظاهر می گردد . یعنی فرد دچار تضاد می گردد . ادامه ی تضاد ، حالت کشش و فشار دائمی و مزمن و مداومی به وجود می آورد که اغلب توأم با واکنش های عاطفی از قبیل اضطراب و ناراحتی است و این خود از نظر روانی نامطبوع و از حیث سلامتی مزاحم است .
ذکر این نکته نیز ضروری است که مکانیزم های دفاعی در ناخودآگاه نسبی صورت می گیرند و از سنجش و ارزیابی وجدان شعوری در امان اند و در حقیقت شخص از اطلاع بر چگونگی این دفاع ها تنفر دارد ، زیرا زمانی که شناخته شوند ارزش دفاعی خود را از دست می دهند .
انواع مکانیزم های دفاعی :
مکانیزم های دفاعی با درجات مختلفی توسط افراد بهنجار مورد استفاده قرار می گیرند که عبارتند از :
1- جبران    Compencation
عمل جبران در امور بدنی و فیزیولوژیکی را همه ی ما شاهد بوده ایم و روزانه هزاران عمل جراحی جهت جبران یکی از نارسائی های دستگاههای بدن انجام می گیرد تا فرد نقایص خود را جبران نماید . این امر در طرز رفتار فرد نیز به خوبی مشهود است . مثلاً فردی که چهره و ظاهر جذابی ندارد شخصیت و روحیه ی مطبوعی به دست می آورد تا بدین وسیله احساس آرامش خاطر نموده و نقص بدنی را فراموش نماید .
احساس مهم بودن یک نیاز عمومی است و اگر از یک راه میسر نشد از راه دیگر اقدام می شود مثلاً اگر شاگردی در درس ریاضی موفق نباشد احتمالاً نیاز به احترام به خویش را با موفقیت در فعالیتهای ورزشی جبران می کند . که در اینجا جبران ، مترادف با جایگزین است یعنی هدفهای قابل دسترس جایگزین هدفهای غیر قابل دسترس یا دشوار می گردد .
اگر فرد در برابر موانع محسوسی به کوشش دست بزند تا در همان زمینه ای که دارای عقب ماندگی دست به موفقیت هایی نایل آید جبران مشدّد - Over Compen Sation – گفته می شود که بیشتر در مورد معایب و نواقص بدنی پیش می آید مانند رمستن خطیب معروف که بر لکنت زبان خود فائق آمد یعنی او نه تنها بر عیب تکلمی خود فائق آمد بلکه با جبران مشدد خود را در دریف خطبا قرار داد . یا خود ضعیف که به قوی ترین مرد روی زمین تبدیل می شود یا فرد زشتی که هنرپیشه ی معروفی می شود .
احساس حقارت منشاء و سرچشمه مکانیزم جبران شناخته شده است و احساس حقارت ممکنست ناشی از نواقص حقیقی یا تصوری و یا شکست های شخصی باشد و از آنجا که همه مردم گهگاهی احساس حقارت می کنند پس استفاده از این مکانیزم اجتناب ناپذیر است .
واکنشهای جبرانی غالبا غیر مستقیم هستند و شخص کوشش می کند تا با جانشین کردن خصلت یا رفتاری در مقابل خصلت یا رفتار معیوب خود نظر دیگران را از غیب خود بازگرداند.
مکانیزم جبران در سازگاری افراد موثر است زیرا احساسات اضطراب آور و پر تنش را کاهش می دهد و در موارد زیادی سلامت روان فرد را تامین می کند .
گاهی والدین برای جبران ناکامی ها و کمبودها ی خود از طریق ایجاد هدفهای غیر واقعی برای فرزندانشان اقدام می کنند در صورتیکه ممکن است هیچگونه علاقه مندی یا قابلیت فردی در فرزندان آنها نباشد در حقیقت والدین می خواهند از طریق موفقیت فرزند خویش به امیال و آرزوهای شخصی خود برسند مثلاً : مادری که در ازدواج شکست خورده است برای ازدواج دخترش خوابهای طلائی می بیند و یا پدری که در شغلی موفق نشده است ، آرزوی اشتغال فرزندش به آن شغل را دارد تا قسمتی از ناکامیهای خود را جبران نماید .
همه واکنشهای جبرانی یکسان نیستند ، تعدادی از آنها مفید و دوست داشتنی و اجتماع پسند هستند و تعدادی غیر اجتماعی پسند . مانند کودکی که از احساس حقارت شدید رنج می برد و با دست زدن به بزهکاری و ارتکاب جرم به توجهی که آرزو دارد دست می یابد . یا ممکن است همین نیاز را با کوشش تلاشی برای موفقیت در فعالیتی ارزشمند برآورده سازد .
از واکنشهای جبرانی غیر اجتماعی پسند می توان از خود ستائی و دروغ گویی برای متهم جلوه دادن خود ، یا پرخوری برای جلب محبت دیگران یا سخن گفتن دوباره ضعف اعصاب خویش جهت تشخیص طبی یا از دیگران انتقاد کردن و کنایه زدن جهت بزرگ جلوه دادن خود و در حالت افراطی به اعمال ضد اجتماعی و خارج از قاعده است زدن جهت جلب دقت و عطوفت دیگران ، تا حد زیادی نوع واکنش جبرانی که کودک انتخاب می کند بستگی به نحوه ی رفتار اطرافیان در مدرسه یا خانه با کودک را دارد . بنابراین از معلمان که افراد آگاه و روشنی هستند انتظار می رود که جهت جبران نقاط ضعف و کمبودهای دانش آموزان آنان را در یافتن هدفهای واقعی و فعالیتهائی که در آن می توانند موفقیت کسب کنند ، یاری دهند و آنان را هدایت کنند تا از فعالیتهای جبرانی اجتماعی پسند استفاده نمایند .
2-تصعید یا والایش ( دفاع برتر ساختن ) Subli Mation
تصعید عبارتست از جایگزین یا قبول هدفهای اجتماعی پسند به جای غرایز یا سوائق اجتماع ناپسند . مثلاً دختری که در ازدواج توفیقی نمی یابد پرستار شدن یا شاگرد اول شدن را جایگزین ارضای میل جنسی می کند و یاشخصی که سادیسم دارد ، جراح شدن را وسیله ی ارضای نیاز خود انتخاب می کند .
والایش در واقع نوعی جبران است و در تربیت کودکان باید از این مکانیزم دفاعی در حد امکان استفاده نمود . مثلاً برای رهایی نوجوانان و جوانان از تنشهای ناشی از نیاز جنسی می توان با استفاده از این مکانیزم راهها و کانالهائی را در نظر گرفت و همکاری خانواده و مدرسه در جهت ایجاد سرگرمی هائی مانند فعالیت ها و مسابقات ورزشی ، هنری ، کارهای دستی و سنتی با جمع آوری کلکسیونها و گردشهای علمی و طرح های حرفه ای و کلیه فعالیتهای فوق برنامه جهت کمک به نوجوانان در تصعید انگیزه جنسی اقدام نمود.
3-سرکوبی Repression
سرکوبی جریانی است که آن فرد ، آرزوها ، افکار ، هوسبازی خطرناک و رنج آور و تمابلات ناسازگار و مزاحم را از خود بیرون رانده و به ضمیر ناخودآگاه می فرستد و این عمل بدون اطلاع شخص انجام می گیرد .
مکانیزم سرکوبی را که ظاهراً سبب فراموشی فرد می گردد غالباً فراموشی انتخابی می نامند . البته لازم به تذکر است که خاطرات و امیال سرکوب شده گرچه از وجدان آگاه رانده شده اند ولی بدست فراموشی سپرده نشده و در ناخود آگاه جایی برای خود باز می کنند . به طوریکه همان خاطرات مزاحم در اثر هیپنوتیسم و خواب مصنوعی مجدداً به خاطر می آیند .
مکانیزم سرکوبی اغلب نسبت به تجارب و خاطراتی که مملو از احساسات می باشند اعمال می شود و بدین وسیله از وجدان آگاه به ناخود آگاه  رانده شده ولی در آنجا از بین نرفته و از اعمال وجدان ناخود آگاه اثرات خود را بر رفتار اعمال نموده و گاهی به شکل علائمی تظاهر می نماید . به عبارت دیگر تجارب و خاطرات توأم با حس گناه و خجلت و عواملی که موجب کاهش اتکاء به نفس و یا مولد اضطراب باشند سرکوب شده و در اعماق ضمیر ناخود آگاه جا می گیرند . محرکین آنی که " من " جز به وسیله ی سرکوبی قادر به کنترل آنها نیست به کشش و فشار تمایلات پویایی خود ذررید سطح وجدان آگاه ادامه می دهند واضح است که اثرات خود را در رفتار و افکار و تصمیمهای شخص منعکس می گرداند . عمل و دخالت مدام افکار سرکوفته را در تخیلات و رویاها و اشتباهات لفظی و سهو و یا تحت تاثیر الکل و داروهای دیگر می توان مشاهده نمود و یا گاهی شدیدتر بشکل علائم نوروتیک ، روانی ، جنسی و روانی آشکار می شوند.
اولین وسیله ی دفاعی برای آرامش اضطراب مکانیزم دفاعی است ولی چنانچه خطر و بیم ظهور عوامل فرو نشانده شده در کار باشد اضطراب حاصل می شود و اگر به وسیله ی این مکانیزم نتوان از ظهور اضطراب جلوگیری نمود ، آن وقت به مکانیزم های دیگری از قبیل برون فکنی و دلیل تراشی متوسل می شود و چنانچه باز هم موفق نشود شخص قدرت و توانایی واقع بینی و درک حقایق را از دست می دهد و امکان دارد دچار توهمات بینایی و شنوایی گردد .
استفاده از مکانیزم دفاعی سرکوبی در کودکان به علت ضعف و ناتوانی و آسیب پذیری بیشتر از بزرگسالان می باشد . کودکان انگیزه های نامطلوب و مطرود از نظر والدین را به خاطر از دست دادن محبت والدین سرکوب می نمایند و به تدریج ترس نه تنها رفتار کودک را تحت نفوذ قرار می دهد ، بلکه افکار و تصورات او را نیز در بر می گیرد .
گرچه سرکوبی شخص را در کنترل آرزوهای خطرناک کمک می کند و از اثرات مخرب تجربیات دردناک می کاهد ولی اگر در استفاده از آن افراط شود ، در این صورت شخص به جای حل مسائلی که مقابله با آنها در عالم حقیقت بسیار ساده تر از فرار آنها است چون به این روش خو گرفته آن استفاده می کند و در نتیجه مقدار زیادی از نیروی روانی او تلف می گردد .
با توجه به مطالب فوق الذکر ، والدین و مربیان موظفند در خانه و مدرسه محیط هایی برای کودکان خود به وجود آورند که عاری از هر گونه تهدید و ترس و نگرانی باشد تا مکانیزم سرکوبی در آنان به حداقل برسد و به آنان فرصت داده شود تا به جای افکار و فراموش کردن مشکلات به حل و فصل آنها بپردازند . مربی موفق به دانش آموزان خود فرصت می دهد تا احساسات و عواطف خویش را ابراز کنند و حتی به آنها اجازه ی بیان عقاید و نظرات موافق و مخالف خویش داده می شود و به کودکان گوشزد شود که اگر ترسها و تجاربی همراه با احساس گناه دارند ، به دست فراموشی نسپارند بلکه آنها را شناسایی کرده و به کمک و راهنمایی مربیان خود از طریق راههای سازنده و اجتماع پسند ، در صدد ارضای آنها برآیند .
سرکوبی را باید با کتمان یا خودداری و افشا نکردن متفاوت دانست ، در این نوع رفتارها فرد به اختفای بعضی از افکار و اعمال خود به طور آگاهانه دست می زند و علت وقفه در بروز احساسات اجتناب از تقبیح و تغییر اجتماعی و احساس گناه می باشد . مثلاً شخصی دچار وسوسه ی دزدی می شود ولی با خودداری یا کتمان میل از آن عمل اجتناب می کند .در این صورت چون شخص آگاهانه فکر دزدی را از سر خود خارج کرده است زیان های حاصل از آن بسیار کمتر از مکانیزم سرکوبی می باشد .
4- همانند سازی یا انطباق      Identification
همانند سازی عبارت است از انتخاب یکی از والدین یا اقربا و نزدیکان به عنوان سرمشق و سعی در اکتساب و آموختن صفات و خصوصیات آنان .
همانند سازی یک روش فرضی است که از طریق آن کودک برخی از خصوصیات متشکل رفتاری و شخصیتی و انگیزه های فرد دیگری را جزء وجود خودش می کند . پاسخ هایی که بر اساس همانند سازی ظاهر می شوند خود به خودی بوده و نیازی به تعلیمات خاص یا پاداش مستقیم برای تقلید ندارند و معمولاً نیز ثابت بوده ، در آنها تغییری داده نمی شود .
همانند سازی اساسی ترین روش اجتماعی شدن کودک است و جهت همانند سازی با یک الگو دو شرط لازم است : اول اینکه کودک برای همانند شدن با یک فرد باید دارای انگیزه باشد و باید بخواهد برخی از خصوصیات الگو را در خودش به وجود آورد . دوم آنکه باید اعتقاد داشته باشد که خودش و الگوی مورد نظرش از برخی جهات شبیه به یکدیگر بوده و در بعضی از خصوصیات جسمانی یا روانی وجه اشتراک دارند .
کودکان ، والدین خود را دارای خصوصیات و مهارتها و توانایی های خاصی می دانند و تصور می کنند که والدین احاطه به محیط دارند و می توانند به آنها عشق و محبت بدهند و آرزو دارند که آن خصوصیات را داشته باشند . تفاوت میان کفایت و نیرومندی والدین و ناکفایتی و ضعف کودکان آنها را برای کسب این مهارتها برانگیخته و تهییج می کنند و کودکان تصور می کنند که از طریق همانند سازی با والدین می توانند توانایی های آنها را نیز به دست آورند .
اصل اساسی در رشد همانند سازی مشاهده ی شباهت با الگو می باشد که یا از طریق ملاحظه ی خود کودک حاصل می شود یا از طریق تذکر دیگران که به او می گویند مانند الگوی همانند سازی می باشد .
گاهی همانند شدن بسیار دشوار و ناراحت کننده است ، مانند همانند شدن با تیمی که بازنده است و همانندی باعث تحقیر فرد می گردد .
گاهی نیز همانندی با افراد شرور انجام می گیرد که در علت بازیابی برای این نوع همانندی می توان احتیاج شخص به تنبیه و یا تراکم تمایلات ضد اجتماعی را عامل اصلی دانست زیرا شخص همیشه با افرادی همانند سازی می کند که بیشتر به او شباهت دارند و یا صاحب صفاتی هستند که مطبوع و مورد پسند او هستند . این نوع همانندی را همانند منفور می نامند .
همانند سازی با یک الگوی مورد توجه و جاذب شدت می یابد ، هر اندازه میزان محبت و مهربانی پدر و یا مادر بیشتر باشد نیرومندی انتخاب رفتار نیز از سوی کودک افزایش خواهد یافت و بر عکس اگر محبت و لطفی از طرف والدین نسبت به کودک ابراز نگردد کودک دلیلی برای همانند سازی مثبت نخواهد داشت .در ضمن اگر کودک با والد غیر همجنس خود همانندی کند باید او را از این کار منع نموده و او را در جهت همانند سازی با جنس موافق خودش تشویق و راهنمایی کرد .
افراط در استفاده از مکانیزم همانند سازی خطرناک است زیرا در همانند سازی افراطی شخص به کلی موجودیت خود را از دست می دهد ، مثلاً اکثر کودکان در اثر افراط در همانندی صفات به آنها نیز تقلید می کنند و حتی امراض آن را نیز به تصور در فرد می یابد و در واکنش های اسکیزوفرنی نیز دیده می شود که در اثر افراط در همانندی تصوری ، بیمار خود را شخصیت مشهوری فرض می کند .
5- دلیل تراشی      Rationaligation
دلیل تراشی عبارت است از جستجو و تفکر درباره ی دلایل منطقی و مردم پسند برای رفتار گذشته و کنونی شخص که با شکست توأم بوده یا در حد انتظار خود و دیگران از او نیست . دلیل تراشی در واقع برای خوب جلوه دادن رفتار آدمی به کار می رود و به وسیله ی آن فرد می کوشد تا مجوزهای مناسبی برای توجیه اعمال و رفتار خویش عرضه کند و بدین وسیله از مسئولیت خویش بکاهد .
به عبارت دیگر فرد رفتار خویش را به گونه ای توجیه می کند که انگیزه ی اصلی را پنهان و رفتار را به انگیزه های دیگری نسبت می دهد .
از طرفی با موجه جلوه دادن رفتار خویش حس کفایت و ارزش خود را حفظ می کنیم زیرا اگر قرار می بود که ما با دلایل و انگیزه های حقیقی رفتار خود روبرو می شدیم و پرده ی اغراض کنار می رفت از بسیاری از آنها جز شرم و سرافکندگی حاصلی عایدمان نمی شد .
دلیل تراشی کم آزارترین مکانیزم دفاعی است . پذیرش یا ضعف یا شکست از طرف فرد در او ایجاد ناکامی همراه با احساس گناه می کند . استفاده از مکانیزم دلیل تراشی در این حالت احساس گناه و تنش ناشی از ناکامی را کاهش کی دهد .
همه کس از کوچک و بزرگ در مورد شکست های خود دلیل تراشی می کند ، مانند دانش آموزی که در امتحان نمره ی کم گرفته و اصرار می ورزد که معلمش با او منصفانه رفتار نکرده است یا دیپلمه ای که در کنکور پزشکی قبول نشده و پزشکی را کار پر مسئولیت و نا مطبوعی معرفی می کند یا کسی را که نمی تواند اتومبیلی بخرد و تصادف اتومبیل را بهانه قرار می دهد یا جوانی که نتوانسته با دختری ازدواج کند و پر حرفی او را مطرح می سازد . در مثل های عامیانه نیز دلیل تراشی با شیرینی خاصی مورد استهزاء قرار گرفته است : " به کچل می گویند چرا فرق باز نمی کنی ؟ می گوید من از این قرتی بازی ها بدم می آید . "
دلیل تراشی طرحی ظریف جهت حفظ آبروی فرد است و فرد را در یک حالت نسبتاً سالم روانی قرار می دهد ، بنابراین دلیل تراشی واکنش سازشی موجود زنده برای اجتناب از محرومیت های غیر ضروری و حفظ تمامیت شخصی در دنیای پر مخاطره ی کنونی است ولی اگر زیاد استفاده شود عاقبت به فریب خود شخص و ضرر او تمام می شود ، زیرا در حال دفاع نیروی خود را فقط صرف موجه جلوه دادن رفتار خود می نماییم و به دلایلی استفاده می کنیم که حقیقی نیستند و در نتیجه از خطاهای خود عبرت نمی گیریم و در اثر افراط عقاید غلط و اوهام Delugions را که یکی از علائم بیماری های سایکوتیک است توسعه می دهد زیرا شخص که در پس دیوار دفاعی دلایل غیر حقیقی پنهان شود رفته رفته از درک حقایق و دلایل محسوس و منطقی که در مقابلش قرار دارند عاجز می ماند .
اگر فرد در دلیل تراشی پا را فراتر نهاده و نه تنها بگوید آنچه که ما نداریم ارزش زیادی ندارد بلکه ادعا کند که آنچه در دسترس ماست بسیار رضایت بخش است و فواید انکار ناپذیری دارد گویند فرد از مکانیزم خود فریبی استفاده کرده است مثلاً بگوید : " پول ریشه ی بلیات است . " یا " در فقر آسودگی خیال موجود است . " 
6- درون فکنی Introjection
تعدادی از روان شناسان درون فکنی را جزء انطباق می دانند و در لیست مکانیزم های دفاعی اسمی از آن به میان نمی آورند ، در هر حال درون فکنی مرحله ی مقدماتی همانند سازی است که شخص قسمتی از ش��صیت دیگری یا جنبه های تهدید کننده موقعیت های مختلف را به درون خود برده و به تملک خود در می آورد . مانند کودکی که تدریجاً قوانین و اصول اجتماعی و آداب و رسوم را کسب می کند و آنها را به عنوان انتظامات و قوانین شخصی خود می پذیرد و می تواند رفتار خود را با این معیار داخلی کنترل کند و خود را از تعدی های احتمالی مصون دارد و از قصاص اجتماع دوری جوید . در مکانیزم درون فکنی اصل " پیوستن به دشمن در صورت عدم توانایی در شکست او " به خوبی رعایت می شود . ظاهراً از نظر این دفاع " خوب " یا " بد " بودن مطرح نیست بلکه مهم آن است که شخص به اختیار خود باشد و دائماً در معرض ترحم یا فشار نیروهای خارجی قرار نگیرد .
گزارش های مربوط به زندانیان اردوگاه های نازی حاکی از شکست و اضمحلال تدریجی ارزش های قبلی و جانشینی ارزش های جدید به جای آنهاست به طوری که زندانیان تحت فشار شدید مقررات و اعمال وحشیانه به کلی عوض شده و به تدریج به عقاید گشتایو معتقد شدند و رفتار و قوانین آنان را پذیرفتند و با زندانیان دیگر بر طبق نمونه های خشونت آمیز آنان رفتار می کردند .
7- برون فکنی     Projection
برون فکنی عبارت است از انتقال تقصیرها در اشتباه ها و بدکاری ها و همچنین نسبت دادن وسوسه ها و افکار و هوس های نامقبول به دیگران می باشد . در این مکانیزم شخص تلاش می کند خود را عاری از هر گونه عیب و نقص بداند و از احساس گناه خود را برهاند ، مانند شاگردی که در امتحان نمره ی مردودی گرفته و امتحان را مشکل قلمداد می کند و پسر بچه ای  که دوستش را کتک زده گناه را متوجه دوستش می داند و می گوید او اول شروع کرد . سرنوشت و بخت بد از موضوعاتی هستند که در برون فکنی کاربرد زیاد دارند .
معمولاً در مکانیزم برون فکنی فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می کند . ( قیاس به نفس می کند ) مثلاً فرد رشوه خوار دیگران را متهم به رشوه خواری می کند و یا فرد نادرست همه را نادرست فرض می کند ، بنابراین نسبت دادن صفاتی به دیگران ، غالباً ناشی از وجود این صفات در خود فرد است . این نوع برون فکنی اساساً نوعی دلیل تراشی است . مثلاً در تصادف اتومبیل معمولاً راننده ی گناهکار عابر پیاده را مقصر می داند .
برون فکنی از زمانی آغاز می گردد که کودک به تجربه درک می کند که انداختن تقصیر به عهده ی دیگران او را از تنبیه شدن باز می دارد و سبب محافظت وی می گردد .
برون فکنی در بین افراد جامعه بسیار رایج است و بی شک در کاهش دادن تنش ها مؤثر است و موجب آرامش خاطر می گردد . این مکانیزم حتی در افراد سالم نیز برای حفاظت به کار می رود ولی استفاده ی مداوم از آن صحیح نمی باشد . زیرا اولاً هیچ گونه کمکی به حل مشکل اساسی فرد نمی کند ، ثانیاً استفاده ی مداوم لطمه ی شدیدی به صلح و صفای باطنی و وحدانیت شخصیت خواهد زد و مانع از آن است که شخص خود را به خوبی بشناسد و ایجاد حالاتی از قبیل تمایل به ایراد و انتقاد و طعنه زدن و توطئه چینی و تندی و تعصب را می نماید ، ثالثاً اگرچه مکانیزمی است برای دفاع بر ضد اضطراب ولی موجبات اختلال و بر هم زدن اساس روابط بین افراد را فراهم می سازد ، رابعاً افراط در استفاده از این مکانیزم ممکن است ایجاد سیر دورانی سوء ظن نماید بدین طریق که چون حتی سوء ظن و نفرت نسبت به شخص ثانی به طور واضح و آشکارا اجرا می شود لذا ایجاد حس بیزاری و نفرت بین طرفین خواهد کرد که این خود در شخص مجدداً مولد سوء ظن و نفرت و به نوبه ی خود منجر به سوء تعبیر و نسبت دادن و بالاخره هذیان می شود .
7- جابجایی    Displacement
جابجایی عبارت است از انتقال یک عاطفه یا تخیل از کسی یا چیزی که موجد آن بوده به شخص یا چیز دیگری که در اصل هیچ رابطه و نسبتی با آن ندارد و سپس تخلیه ی عواطف بر اشیاء و یا اشخاص بی طرف و یا کم خطر می گردد مانند کارمندی که از دست رئیس خود عصبانی است و در خانه به همسر و فرزندانش پرخاشگری می کند و یا کودکی از دست مادرش ناراحت است و عروسک خود را کتک می زند . در مثال فوق پرخاشگری از شیء و هدف غیر قابل دسترس به شیء و هدف قابل دسترس جابجا شده است .
مکانیزم جابجایی ارزش سازشی فراوان دارد زیرا به شخص اجازه می دهد تا ناراحتی های عاطفی را بی آنکه خود متوجه متوجه اصل مولد آن شود بر سر شخص بی طرفی خالی کند و بدین طریق از خطر از دست دادن روابط نیکو و انتقام احتمالی مولد ناراحتی که معمولاً شخص قوی تری است دوری جوید .
گاهی یک مسأله ی ساده و جزئی که از اهمیت چندانی برخوردار نیست باعث رها شدن عواطف محصور شده از یک واقعه ی قبلی می شود و طوفانی از خشم بروز می کند و پرخاشگری به نهایت درجه می رسد و شخص در اثر جابجا کردن عواطف مربوط به واقعه ی قبلی چنان شدت عملی نشان می دهد که هیچ نسبتی با اهمیت واقعه ی فعلی ندارد .
یکی از جالب ترین موارد جابجایی کیفیت خواب دیدن است ، بدین شکل که شخص در قالب علامات و تصورات ذهنی آنچه را که به عللی نمی تواند ظاهر سازد ، در خواب مشاهده می کند . مکانیزم جابجایی هشداری است برای مسئولا و مربیان تربیتی کودکان که در مواقع بروز خشم و پرخاشگری به جای تنبیه کودکان پرخاشگر به علل پرخاشگری که بیشتر زاییده ی پرخاشگری نسبت به اولیاء مدرسه و خانه می باشد  ، برای رفع علل ایجاد کننده ی پرخاشگری بکوشند .
متأسفانه مکانیزم جابجایی همیشه به نفع استفاده کننده نبوده و گاهی برای شخص به قیمت سنگینی تمام می شود ، مثلاً کارمندی که پرخاشگری و کینه ی خود را نسبت به رئیس اداره بر سر خانواده ی خود خالی می کند امکان دارد در شغل خود موفق باشد ولی این عمل به قیمت آرامش خانواده تمام می شود .
استفاده زیاد از مکانیزم جابجایی در سطح جامعه و برای هر مشکلی کوچک سپر بلا تراشیدن ، اجتماع را از ترقی و پیشرفت باز می دارد .
کاربرد مکانیزم جابجایی در مواردی نیز وسواس عملی به وجود می آورند مانند فردی که اعمال فساد اخلاقی انجام داده است و چون این گونه اعمال و افکار برای وجدان آگاه مزاحم و دردناک است لذا شخص این فساد و کثافت اخلاقی را به دست های خود انتقال داده و به صورت کثافت دست جلوه گر می شود و بیمار دائماً مبادرت به شستن دست ها می نماید .
9- عکس العمل سازی     Reaction Formation
زمانی که تمایلات سرکوب شده تا حدی ذهن ما را به خود مشغول کند که امکان بروز و ظهور آن وجود داشته باشد با انجام رفتار ی که کاملاً مغایر با آن آرزو باشد از خود حمایت می کنیم مثلاً فردی که وسوسه های قوی و خطرناک در جهت فساد یا استعمال الکل و سایر شرارتها دارد اولاً خود را نکهبان تزکیه ی اخلاق اجتماعی می کند و به منظور جلوگیری و جهاد بر ضد فساد اخلاقی وقت خود را صرف راهنمایی نسل جوان می کند و به انتقاد از فیلمهای هوس انگیز و رفتارهای زشت جوانان و استعمال الکل و همجنس گرایی می کند و ثانیاً با زشت شمردن این اعمال قیدی بر رفتار خود می نهند و باعث وقفه در ظهور امیال باطنی خود می گردند .
مثال دیگر کودک ناخواسته مادری است که پس از به دنیا آمدنش مادر به او علاقه ای ندارد و از نظر او کودک طرد شده است و این نگرش در او احساس گناه ایجاد می کند و مادر احساس نفرت خود را سرکوب می کند و به مراقبت و محافظت بیش از حد کودک می پردازد متأسفانه نتیجه این نوع مراقبت و وسواس در تغذیه تربیت کودک باعث ایجاد احساس ناامنی در کودک شده و به تدریج کودک را به طرف ناسازگاری اجتماعی سوق می دهد .
شناخت مکانیزم عکس العمل سازی از غیر منطقی و افراطی بودن واکنش های فرد که هیچ نوع تناسبی با موفقیت ندارد وخارج از حد طبیعی می باشد عملی است . به عبارت دیگر شخصی که در بیان نقطه نظری یا انجام عملی افراط می کند یا در مقابل موفقیت خاصی بیش از دیگران واکنش نشان می دهد یا حتی بی نهایت محتاط و به طور غیر عادی مؤدب است و اظهار تقدس می کند تلاش می کند احساسات نامناسب خویش را سرکوب کرده و عکس العمل سازی  می کند .
استفاده از صفات عالی مانند بهترین ، عالیترین ، قشنگترین ، مدرن ترین در محاوره ی روزانه نوعی مکانیزم دفاعی عکس العمل سازی است و ظاهر سازی نیز طرق دیکری از عکس العمل سازی است .
در موسسات آموزشی نیز گاهی مشاهده شده است که محصلین طرفدار رفتاری هستند که درست مخالف رفتار مورد علاقه ی آنان است . باید این گونه افراد را شناسایی کرد و به آنان کمک کرد احساسات بنیادی خویش را مناسب تر بیان کنند .
10- رجعت     Regression
از دست دادن مقدار ی از رشد مکتسبه ی شخصیت و بازگشت به مرحله ی پایین تر را رجعت گویند . مثل کودکی که عادت به توالت رفتن را آموخته و اختلالات  تخلیه ای نداشته است ولی زمانی که کودک جدیدی به خانواده اضافه می شود و محبت والدین را غصب می کند کودک بزرگتر برای اخذ مجدد مقام خود به رفتارهایی که شایسته ی دوره های قبل بوده است مانند مکیدن شست یا نوک زبانی حرف زدن و شب ادراری رجعت می کند و بدین وسیله توجه والدین را به خود جلب می کند حتی افراد بزرگسال هم در مقابل محرومیت ها به پناهگاههای کودکی بر می گردند ما نند نوعروسی که با اولین بر خورد با شوهر یا مادر شوهر پیش مادرش بر می گردد .
افرادی که موفقیت های زمان حالشان ارضاء کننده نیست به نوعی از مکانیزم رجعت دست می زنند و با گفتن عباراتی نظیر " یاد آن روزها بخیر " ، " سال به سال دریغ از پارسال " در گذشته زندگی می کنند .
به طور کلی چنانچه فرد قدرت سازگاری با مسائل گوناگون زندگی ، تضادها ، تمایلات غریزی و نیازهای عاطفی را نداشته باشد ، در این حالت شخصیت از ار تقاء به مرحله ی بالاتری باز مانده و به مرحله ی پایین تری رجعت می کند . گرچه این مکانیزم برای تطابق و سازگاری است ولی موجبات تطابق و سازگاری صحیحی را فرا هم نمی سازد .
استفاده کم از این مکانیزم بی ضرر است ولی تکرار زیاد آن می تواند نشانه ای از اختلالات رفتاری آینده ی فرد و ابتلا به بیماری اسکیزوفرنی باشد . لذا شایسته است بلافاصله پس از مشاهده ی مکانیزم رجعت در نوجوانان و جوانان نسبت به از بین بردن عوامل ایجاد کننده ی آن اقدام و از عواقب بعدی جلوگیری به عمل آورند .
11- خودمداری    Self – centeredness or egocemtric
در زندگی روزمره با افراد زیادی برخورد می کنیم که از طریق تظاهر ، بلند حرف زدن ، سئوال پیچ کردن مردم و بذله گویی و شوخ طبعی تلاش می کنند توجه دیگران را به خود جلب کنند یا به عبارت دیگر خود را مرکز و کانون توجه دیگران گردانند مانند شاگردی که سر کلاس اداهایی در می آورد که توجه همکلاسیها و حتی معلم را نیز به خود جلب نماید .
از مکانیزم خود مداری اکثراً زمانیکه احساس ناامنی ( Insecurity Feeling ) می کنیم استفاده می شود . با توجه به اینکه توانایی ها و استعداد های همه یکسان نیستند مسلم است وقتی انجام کاری در محدوده توانایی فرد نباشد احساس ناامنی می کند . از طرف دیگر هر انسانی نیاز به مهم بودن دارد ، لذا بین مهم بودن و احساس ناامنی نا هماهنگی ایجاد می شود و در صورت برآورده نشدن تبدیل به ناکامی و پرخاشگری می شود ، ولی فرد برای کاهش نا هماهنگی از مکانیزم خود مداری استفاده می کد.
چنانچه در بالا متذکر شدیم همه انسانها نیاز به مهم بودن دارند و این نیاز در کودکان و نوجوانان هم وجود دارد . لذا بر مربیان و مسئولین تربیتی است که با توجه به استعدادها و توانایی های مختلف دانش آموزان فرصتهای مختلفی را جهت کسب موفقیت آنان فراهم سازند.
12- انکار Denial
یکی دیگر از مکانیزم های دفاعی رهائی بخش انسان از اضطراب انکار است . در این مکانیزم فرد حقایق نامطلوب را انکار کرده و آنها را نادیده می گیرد . مثلاً خیلی از انسانها علیرغم مشاهده مرگ چندین نفر در روز معذالک آن را از صمیم قلب نمی پذیرند و انکار می کنند به عبارت دیگر فرد آنچه را که وجود آن در شعور آگاه و اطلاع بر آن برایش ناراحت کننده است به طور ناآگاهانه انکار می کنند با موجودیتی برای آن حقیقت قائل نمی شود و یا ممکن است بدان تغییر شکل دهد تا مزاحم و تالم آور نباشد.
تمایل برای انکار در فعالیت های روزمره زیاد مشاهده می شود . مثلاً از دیدن مناظر نامطبوع و بحث در خصوص مطالب ناراحت کننده خودداری می کنیم . اغلب مردم در سنین پیری ضعف قوای جسمی و ذهنی خود را انکار می کنند و در مورد عیوب و ناهنجاری های کودکان نیز والدین از این مکانیزم استفاده می کنند.
13- منفی گرایی
فرد منفی کرا با همه چیز مخالف است و دائماً مخالفت خویش را ابراز می دارد. از این نوع مکانیزم دفاعی برای جلب توجه و مهم نشان دادن خود استفاده می کنیم . کودک منفی گرا با هر تصمیم که از طرف خانواده یا گروه همسالان گرفته شود مخالفت می کند ، منفی گرایان غالباً از اطاعت بزرگسالان و تبعیت قانون و مقررات سر باز می زنند . کودکانیکه احساس ناامنی و شکست می کنند رفتار منفی گرایانه از خود نشان می دهند ، تعدادی از این کودکان علاوه بر سرپیچی از دستورات والدین از خوردن و حرف زدن نیز خودداری می کنند .
یکی از علل اساسی استفاده کودکان از این مکانیزم سرزنش بیش از حد والدین می باشد هنگامیکه کودکی از انجام دادن تکلیف یا دستوری طفره می رود والدین یا مربیان باید توجه داشته باشند که امکان دارد تکلیف با نیازها ، رغبت ها و توانایی های کودک ارتباط نداشته باشد ، فشار بیش از حد به کودک بدون تجزیه و تحلیل این عوامل شرایط استفاده از مکانیزم منفی گرایی را فراهم می سازد.
14- اظهار و استرحام
در استرحام فرد می کوشد تا با شرح بدبختیها و شکستها و بیماریها و سایر مشکلات خود همدردی دیگران را جلب نماید و از این طریق احساس ارزش شخصی خود را حمایت کند . زیرا علیرغم شکست فرد ، دیگران درک می کنند که چقدر زندگی برای کسی که بیمار بوده است یا با چنان مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده است ، سخت و رنج آور می باشد.
در مکانیزم اظهار شخص تشویق حاصل از هوسهای ممنوع شده را به وسیله اظهار آنها تخفیف می دهد و بهجای سعی در سرکوبی تمایلات جنسی و غیر اخلاقی یا تمایلات خصمانه ایکه ایجاد تشویق می کند شخص فقط آنها را اظهار می نماید .
گروهی شاید اظهار را رفتاری معمولی تلقی کنند و طبقه بندی آنها را در گروه مکانیزمهای دفاعی را رد کنند ولی توجه این گروه از دوستان را به این نقطه جلب می نماییم که
اولاً : اظهار واکنشی به کشمکشهای درونی و تشویق ناشی از آن می باشد .
ثانیاً : با استفاده از آن فرد مقداری از تشویق خود را کاهش می دهد .
ثالثاً : اظهار در شرایط معمولی زندگی ممکن نیست مگر اینکه شخص وجدان اخلاقی و کنترلهای حقیقی بسیار ضعیف داشته باشد .
در این مبحث مکانیزم های مهم دفاعی " من " مورد بررسی قرار گرفت و علاوه بر اینها از مکانیزم های دیگری نیز استفاده می کنند . در اینجا فقط به ذکر اسامی آنها بسنده می کنیم .
مانند مکانیزمهای اجتناب ، جدایی یا انفکاک ، کناره کیری ، توجیه ، عایق سازی عاطفی ، خیال بافی ، باطل سازس ، خود فریبی ، تبدیل

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸
 

 

 

شاید تا به حال اصطلاح زبان بدن را شنیده یا خوانده باشید. رفتار آدم ها به نوعی کلامی و غیر کلامی تقسیم می شود. رفتار های غیر کلامی گاهی بیشتر از رفتار های کلامی در انعکاس منظور واقعی افراد اهمیت دارند. در کلام فرد ممکن است دروغ، پنهان کاری یا ریاکاری وجود داشته باشد ولی رفتار های غیر کلامی او به سختی تحت کنترلش قرار دارند. این رفتار ها معمولاً خود به خودی و غیر ارادی هستند و پنهان کاری در آنها بسیار مشکل است.

زبان بدن در دسته رفتار های غیرکلامی قرار می گیرد. به اعتقاد روان شناسان شما و دیگران هنگام گفت وگو تنها از راه کلام به سوی یکدیگر پیام نمی فرستید. در واقع شما علاوه بر اینکه با کلام خود با یکدیگر سخن می گویید به صورت غیر کلامی نیز در حال حرف زدن هستید؛ به این معنا که هر یک از شما می توانید با توجه به مواردی چون وضعیت دستان طرف مقابل، حالت های بدن و اجزای چهره او، نوع نشستن یا ایستادنش، نوع و جهت نگاه کردن او و... برداشت هایی در مورد منظور واقعی و مقصود فرد داشته باشید.

 

آیا با نوع خنده حرف می زنید؟

ظاهراً ما انسان ها تنها موجوداتی هستیم که می خندیم، یا حداقل تا الان خنده بقیه جانوران را درک نکرده ایم. ظاهراً هم دلایل مشخصی وجود دارند که ما به خنده می اندازند که در بین همه مشترک هستند، حالا بعضی ها راحت تر به خنده می افتند و بعضی ها هم باید خیلی موضوع خاص باشد تا بالاخره لب های مبارک را حرکتی بدهند و کمی لبخند بزنند. یکی از مواردی که در مبحث زبان بدن اهمیت دارد نوع خندیدن است. البته ارزیابی زبان بدن آسان نیست و هیچ یک از این فاکتور ها به تنهایی نمی توانند مبنای قضاوت و نتیجه گیری شما قرار گیرند. برای پی بردن به نظر واقعی و مقصود طرف مقابل خود، باید حالت های مختلفی را در کنار هم در نظر بگیرید، برای مثال حالت دست ها، جهت نگاه و نوع خندیدن فرد در واقع حالت های مختلف بدن فرد مانند کلمه هایی هستند که در کنار هم جمله ای را می سازند و می توان از آنها مواردی را استنباط کرد. در واقع به تنهایی معنایی ندارند. برای اینکه به نحوه ارزیابی زبان بدن پی ببرید، می توانید کتاب های علمی ای را که در این زمینه نوشته شده اند، مطالعه کنید.

 

از سر تعجب و شگفتی

شده کسی شما را سور پریز کند و به خودتان بیایید ببینید دارید می خندید؟! این خنده ناشی از تعجب است و از آن خنده هایی است که بقیه را هم به لبخند وا می دارد، البته وقتی واقعی باشد اصلاً از همان مواردی است که آدم را لو می دهد که برای مثال از هدیه خوشش آمده یا نه، چون نمی توان مصنوعی اش را در صورت ایجاد کرد.

 

از روی پیروزی

یکی دیگر از موقعیت هایی که آدم بی اختیار می خندد، موقعیت برتری و پیروزی است، برای مثال وقتی یک تیم ورزشی بازی را می برد، در چهره بازیکنان این خنده را می بینید. این خنده هم از آن خنده هایی است که لبخند را به لب بقیه هم می آورد، البته به این شرط که در تیم بازنده نباشند!

 

 

 

در برابر موقعیت های غیر عادی

معلوم نیست چرا، اما گاهی آدم ها وقتی با عدم تناسب روبه رو می شوند، می خندند، برای مثال وقتی تصویری می بینند که چهره و بدن به هم نمی خورد، یا وقتی خودشان را در آینه های عجیب و غریب می بینند. اصلا بخش زیادی از سرگرمی های خانوادگی، گرفتن عکس های بی تناسب است.

 

برای پوشاندن حالت های درونی

گام هم ما آدم ها از شدت فشار درونی ای که تجربه می کنیم، یا مثلا وقتی خیلی عصبانی یا ترسیده هستیم، می زنیم زیر خنده این خنده هم عصبی است و اطرافیان را متعجب و گاهی هم عصبی می کند.

 

قلقلک

خیلی از آدم ها قلقلکی هستند، البته میزان آن در بین افراد فرق دارد. کف پاها، زیر بغل و پهلو ها از نقاظ معمولا حساس در برابر قلقلک هستند. بچه ها راحت تر در برابر قلقلک به خنده می افتند

 

برای مسخره کردن

متاسفانه مسخره کردن هم از دلایل خندیدن نوع بشر به شمار می رود. مسخره کردن ظاهرا برای تحقیر دیگری اما در واقع در پاسخ به تمایلات سرکوب شده افراد اتفاق می افتد. برای همین هم خنده های ناشی از مسخره کردن عصبی و کشدار است و اصلا دلچسب نیست .

 

برای جلب توجه

گاهی افراد برای این می خندند که توجه دیگران را جلب کنند. یا هم رنگ جماعت شوند و بقیه فکر نکنند موجودات بی مزه ای هستند یا اینکه این فرد خودش را می گیرد و خودش را یکی از اعضای گروه نمی داند. این خنده ها ممکن است خیلی افراطی باشند یا اینکه زاویه طبیعی دهان موقع خنده در آن نباشد.

 

خنده واقعی و طبیعی

وقتی افراد واقعاً خوشحالند، لدت می برند و هیجان زده اند، از ته دل می خندند. در این خنده حالت لب ها و دهان تقارن دارد و احساسی که به بقیه منتقل می شود، حس شادی است؛ به طوری که ناخودآگاه لبخند به لب بقیه می آید.

 

خنده با لب های بسته

 

 

این خنده ها از نوع پنهان کننده احساسات هستند. یک خط در سراسر صورت ظاه می شود و دندان ها پوشیده هستند. فردی که اینطور لبخند می زند احتمالاً رازی دارد.

 

خنده با فک افتاده

این نوع خنده هم از نوع غیر واقعی خنده است. در واقع ما وقتی می خندیم. کمی فکمان پایین تر می آید اما اگر خنده مصنوعی باشد، فک کمتر پایین می اید و نشان می دهد که فرد احتمالاً برای داشتن این لبخند تمرین کرده و الان خنده اش طبیعی و ناشی از احساسش نیست.

 

خنده با دهان کج شده

وقتی دهان کسی موقع خندیدن کمی کج می شود، بیشتر نشان می دهد که شیطینتی در آن است. شاید مثلا قصد سربه سر گذاشتن دارد در این حالت کمی گوشه لب روبه پایین است و چشمان فرد هم به شخص مورد نظر زل زده است.

 

خنده زورکی

خنده زورکی عصبی است و بیشتر پیام استرس را منتقل می کند. گاهی هم برای عوض کردن حال و هوای حاکم و گاهی هم برای همراهی با جمع است؛ یعنی فرد دلش می خواهد با این گروه همراه باشد.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳
 

دست و پا را به حالت ضربدری قرار  ندهید


 افزایش مهارت  زبان بدن شما می‌تواند تفاوت چشمگیری در مهارت‌های مردمی، جذابیت و خلق و خوی کلی  شما بوجود آورد.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از برنا، افزایش مهارت زبان بدن  شما می‌تواند تفاوت چشمگیری در مهارت‌های مردمی، جذابیت و خلق و خوی کلی شما بوجود  آورد.

در ابتدا برای تغییر زبان بدن باید نسبت به آن هوشیار باشید. به طرز  نشستن، ایستادن و چگونگی بکارگیری دست‌ها و پاهایتان و آنچه که در هنگام مکالمه با  فردی انجام می‌دهید دقت داشته باشید.

1. پاها و دستانتان را به حالت ضربدری  قرار ندهید

احتمالاً شنیده اید که نباید دست به سینه بایستید چرا که ممکن  است از شما ظاهری تدافعی یا محافظه کار ارائه دهد. این مساله در مورد پاهایتان نیز  صدق می کند پس پاها و دستهایتان را ضربدری نگذارید.

2. ارتباط چشمی داشته  باشید اما خیره نشوید

در میان افرادی که مخاطب شما هستند با همه آنها ارتباط  چشمی داشته باشید تا رابطه بهتری را بوجود آورده و متوجه شوید که ایا آنها به  صحبت‌های شما گوش می‌دهند یا نه؟ البته برقرار کردن بیش از حد تماس چشمی ممکن است  باعث ناراحتی افراد شود.

3. هنگامی که دیگران مشغول صحبت هستند، سرتان را به  نشانه تأیید تکان دهید

هرچند دقیقه یکبار سرتان را به نشانه تایید حرکت داده  تا نشان دهید که به سخنان طرف مقابل گوش می‌دهید. اما مواظب باشید که در انجام آن  زیاده روی نکنید.

4.خم نشوید، صاف بنشینید

اما در یک حالت آرام، نه  به صورت هیجان زده.

5. کمی به سمت جلو متمایل شوید، البته نه خیلی  زیاد

اگر قصد دارید که علاقمندیتان را به سخنان طرف مقابل نشان دهید، به طرف  او کمی متمایل شوید. در صورتی که می‌خواهید نشان دهید که دارای اعتماد به نفس بوده  و آرامش دارید کمی به سمت عقب متمایل شوید.

6. لبخند بزنید

7. به  صورتتان دست نزنید

این حالت ممکن است موجب شود که دستپاچه به نظر برسید و  برای مخاطبانتان ایجاد حواس پرتی می‌کند.

8. سرتان را بالا نگه  دارید

چشمانتان را به زمین ندوزید. این حالت باعث می شود که شما نامطمئن یا  کمی ناکام جلوه کنید. سر خود را به سمت بالا و صاف قرار داده و چشم‌هایتان را در  مقابل افق نگه دارید.

9. حرکاتتان را کمی آرامتر کنید

10. بی‌قراری  نکنید

در تمام موقعیت‌ها حرکاتتان را از بی‌نظمی رها کنید. سعی کنید آرام  باشید و حرکاتتان را کندتر کرده و بر روی آنها تمرکز کنید.

11.از دستانتان  با اطمینان بیشتری استفاده کنید

دستانتان را جهت شرح موضوعی یا بیان اهمیت  نکته‌ای که تلاش می کنید تا آن را ارائه دهید بکار ببرید.

12. به فاصله خیلی  نزدیک نایستید

13. نگرش مثبت داشته باشید

آخرین نکته این است که  دیدگاهی راحت، باز و مثبت داشته باشید. آنچه شما احساس می‌کنید بر روی زبان بدنتان  جاری می‌شود و می‌تواند باعث تفاوت عمده ای شود. شما قادر خواهید بود که زبان  بدنتان را تغییر دهید اما این نیز همانند تمامی عادت‌های جدید زمان بر  است.


بیشتر: سلامت نیوز (تندرستی): آموزش:راه برای استفاده مفید از زبان بدن/دست و پا را به حالت ضربدری قرار ندهید::.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳
 

سبکهای ارتباط بین شخصی:

اولین قدم در جهت مهندسی رفتارها در ارتباطات بین شخصی، شناسایی الگوی ارتباطی خود و فردی است که با او رابطه دارید. یک رابطه انسانی رضایت بخش، رابطه ای است که در آن سه مؤلفه در هم تنیده 

صمیمیت، مراقبت و آزادی وجود دارد. مراد از صمیمیت اعتمادی است که امکان درک کردن و درک شدن را فراهم می کند. مراد از مراقبت کمک به رشد و رضایت فرد مقابل است. در نهایت در یک رابطه رضایت 

بخش، آزادی و خود مختاری، در مقابل مهار و کنترل، وجود دارد. چهار مؤلفه سبکهای برقراری رابطه عبارت است از: صداقت، صراحت، احترام متقابل و مهارگری. صداقت در معنای عرفی راستگویی و در 

تضاد با دروغ است. اما در معنای دقیق تر و عملیاتی تر هماهنگیِ سه زبان بدن، زبان گفتار، و زبان لحن را صداقت گویند. مراد از صراحت نیز روشن و مستقیم بودن پیامهایی است که بین دو فرد رد و بدل می 

شود. احترام متقابل به معنای ارزشگذاری، پذیرش فردیت، و حفظ حریم شخصی و انسانی خود و فرد مقابل است. مؤلفه آخر هر ارتباطی خود مختاری در برابر کنترل است. در هر رابطه میزان آزادی و اختیاری

که ما به فرد مقابل در نحوه عمل می دهیم درجات متفاوتی دارد. بر اساس چهار مؤلفه یاد شده در ارتباطات، می توان چهار سبک یا الگوی ارتباطی را از هم متمایز کرد.قاطعیت: برقراری ارتباط صادقانه، 

صریح، تؤام با احترام متقابل و اصیل، و حود مختاری متقابل(برد-برد). پرخاشگری: برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح (مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل، و کنترل فرد مقابل (برد-باخت). سلطه گری: 

برقراری ارتباط غیر صادقانه، غیر صریح(غیر مستقیم و مبهم)، تؤام با احترام ظاهری و کنترل فرد مقابل (برد-باخت). سلطه پذیری: برقراری ارتباط غیر صادقانه، غیر صریح (غیر مستقیم و مبهم)، تؤام با 

احترام (گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل و خود مختاری فرد مقابل (باخت-برد). آنچه باعث می شود افراد را در این چهار الگوی رفتاری مقوله بندی کرد، فروانی ظهور این رفتارهاست نه تطبیق کامل 

با هر یک از الگوها.

قاطعیت یک الگوی ارتباطی آرمانی است و نباید تصور کرد می توان فردی بود که در تمام موقعیت های زندگی خود قاطعانه رفتار می کند. نکته قابل توجه در افراد قاطع توانایی برخورد مسأله مدار است. قاطعیت

هنر انتقال روشن و محترمانه اینکه من کی هستم، در چه موقعیت قرار دارم و دوست دارم چطور با من رفتار شود، است. 

تحول سبکهای ارتباطی:

افزون بر اهمیت برخورد صادقانه، صریح، صمیمی، و محکم با کودکان و به طور کلی زیردستان، باید از تفکر و رفتار پیچیده برای رفع سوء تفاهم ها در روابط، اجتناب کرد. سعی کنید همچون کودکان اصل را 

برابراز ساده و روشن افکار و احساسات خود قرار دهید. آنچه جوهر سالم ارتباط _صداقت_ را در بزرگسالی از ما می گیرد، تشویق رفتار غیرصادقانه، تنبیه صداقت، مشاهده رفتارهای غیرصادقانه، و فریب فرد 

در جهت کنترل می باشد. فراموش نکنید کودک ماندن هنر مردان بزرگ است. 

شیوه« بودن» یاری بخش در ارتباط بین شخصی:

مؤلفه های این شیوه را می توان به صورت زیر صورت بندی کرد:

1. اصالت و هماهنگی: اصالت نیازمند هماهنگی درون و برون است و این هماهنگی نیازمند آگاهی داشتن از افکار و احساساتی است که در درون ما جاری می شوند. هماهنگی و اصالت ممکن است به تجربه

ابراز خشم، نگرانی، کسالت، علاقه و به طور کلی دامنه ای از احساسات مختلف منتهی می شود که در کوتاه مدت ممکن است آرامش حالم بر رابطه را بر هم زند، اما در بلند مدت تداوم رابطه و رفع سوء

تفاهم را به همراه دارد .

2. احترام نامشروط: یعنی حفظ حرمت افراد حتی در شرایطی که از دست آنها عصبانی هستیم و یا قصد برخورد و تنبیه آنها را داریم.

3. درک و همدلی: تلاش برای حس کردن تجارب فرد مقابل و شرط ضروری آن تشخیص صحیح افکار و احساسات جاری در درون اوست

4. ایجاز در گفتار: مراد از آن اقتصادی کردن گفتگو ها با استفاده از حداقل کلمات برای منتقل کردن حداکثر پیام، به نحوی که مخل پیام نباشد، است.

آنچه سبب فقدان ایجاز می گردد، عبارت است از: اضطراب، فقر دانش، کم رویی، نداشتن فکر و دیدگاهی روشن قبل از بیان مطلب، و گم شدن هدف گفتگو. 

هنر گوش دادن، تجلی عملی ارتباط یاری بخش:

هنر گوش دادن به معنای توانایی شناخت صحیح و عمیق افکار و احساسات فرد مقابل و لمس کردن آنهاست. نباید آن را بر اساس کمیت شنونده بودن و صبوری معنا کرد. ممکن است شما یک دقیقه به گفته های

یک فرد با کیفیت بالا گوش دهید و واکنش مناسبی نیز در آن مدت کوتاه نشان دهید. توجه به زبان بدن، حفظ ارتباط چشمی، توجه به کیفیت صدا، دنبال کردن رد کلام گوینده، تشویق وی به صحبت، استفاده بجا از

پرسش های باز، روشن و خلاصه کردن گفته های گوینده و انعکاس وضعیت احساسی وی مجموعه مهارتهایی هستند که امکان شناخت و لمس افکار و احساسات فرد مقابل را فراهم می کند. مهارت در این 

مؤلفه ها مهمترین قدم در جهت برقراری ارتباطهایی است که به طور متقابل یاری بخش اند.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩
 

برخی کودکان با وجود برخورداری از توان گویایی سالم و نیز توانایی برقراری ارتباط
در برخی موقعیت ها و یا در مقابله با برخی افراد خاص، به طور ارادی سکوت نموده و یا
فقط با افراد خاصی ارتباط برقرار می کنند.
لال بودن گزینشی، یک اختلال عصبی در
دوران کودکی ست که در بیش تر مواقع، به صورت هم زمان با ترس ه...ای اجتماعی یا
اضطراب های جمعی به وجود می آید. کودکان مبتلا به این اختلال، به طور معمول از هوش
بالا و یا متوسطی برخوردارند، البته در موارد اندکی نیز وجود هوش پایین گزارش شده
است. هم چنین بیش تر این کودکان، دارای سیستم شنوایی و گویایی سالمی هستند، یعنی در
شنیدن و سخن گفتن و ارتباط برقرار کردن در شرایط معمولی و دلخواه شان، هیچ مشکلی
ندارند اما همین کودکان در موقعیت های خاص و در مکان هایی که دچار اضطراب یا نگرانی
می شوند، قادر به تکلم نخواهند بود و به ناگاه، توانایی صحبت کردن را از دست می
دهند و در برخی موارد، حتی قادر به برقراری ارتباط چشمی یا حرکات طبیعی هم
نیستند.
مشخصات بالینی و نشانه های بارز گنگی انتخابی (SM):
کودکان SM، اغلب
وحشت زیادی از برقراری ارتباط اولیه دارند و به طور معمول در مکان ها و موقعیت های
خاص، از پاسخ دادن و یا ارتباط برقرار کردن خودداری می کنند یا حتی پاسخ های غیر
شفاهی هم نمی دهند. براساس تحقیقات انجام گرفته، بیش از 90 درصد این کودکان، دارای
مشکل ترس اجتماعی یا نگرانی اجتماعی هستند که همین ترس، موجب شکل گیری اختلال
اضطرابی و به تدریج، ضعف اعتماد به نفس در آنان می شود.
کودکان مبتلا به « گنگی
انتخابی» گاهی ترجیح می دهند به جای صحبت کردن، با ابزارهای دیگری مانند حالات
بدنی، شکلک های مختلف، هل دادن یا کشیدن طرف مقابل و یا پنهان شدن در کنار پدر و
مادر، به برقراری ارتباط بپردازند. البته گاهی از یک لغت - آن هم به طور محدود-
استفاده می کنند .برخی از این کودکان، چهره ای بی احساس دارند که به ندرت می توان
لبخندی بر چهره ی آنان مشاهده نمود. گروهی دیگر، در موقعیت های اجتماعی، برخی واکنش
های اضطرابی را از خود نشان می دهند مانند تکان شدید سر، خاراندن سر، کندن موی سر،
فرار به گوشه ای دور از دیگران و گاز گرفتن لب ها. نکته ی جالب توجه در این کودکان،
این است که اغلب پدر و مادر آنان، عنوان می نمایند که کودک شان در منزل بسیار شاد،
پر جنب و جوش، جست و جوگر و اجتماعی ست و این، دلیل محکمی بر توانایی برقراری
ارتباط در این کودکان می باشد. برخی از روان شناسان کودک، اعتقاد دارند این کودکان
ذاتاً بسیار علاقه مند به ایجاد ارتباط با دیگران هستند و حتی در بسیاری از موقعیت
هایی که سکوت می کنند، با ژست ها، قیافه گرفتن ها، لال بازی و تکان دادن سر، تمایل
خود به ایجاد ارتباط را نشان می دهند.
برخی از مشخصه های بارز کودکان مبتلا به
اختلال گنگی انتخابی:
خجالتی بودن افراطی، انزوای اجتماعی، ترس از شرمساری،
وابستگی شدید به یکی از والدین، صفات تکانشی، منفی گرایی، خیال پردازی، بدقلقی،
اضطراب و نگرانی، پرخاشگری، ژست های خودکشی، فریاد زدن، مات و مبهوت نگریستن، کم
خوردن و ناراحتی مزاج، یبوست، پوشاندن چشم ها مقابل نور و...
دلایل بروز اختلال
گنگی انتخابی:
روان پزشکان اعتقاد دارند یکی از دلایل اصلی بروز این اختلال،
ایجاد نقص در کارکرد ناحیه ای از مغز به نام « آمیگدالا» است که مسؤول هماهنگ ساختن
رفتارهای انسان و عکس العمل های او با موقعیت های ترسناک می باشد و وظیفه ی اصلی
آن، بروز واکنش های محافظتی ست. بر این اساس، کم شدن آستانه ی تحریک « آمیگدالا»
موجب افزایش فعالیت آن در کودکان مبتلا به این اختلال می شود؛ در نتیجه این کودکان،
به صورت غیرواقعی احساس خطر بیش تری می کنند و برای جبران و پرهیز از احساس خطر، به
سکوت انتخابی می پردازند. برخی دیگر از دلایل بروز این اختلال، عبارتند از
:
*اختلال های روان شناختی پدر و مادر و پویایی های نابه هنجار
خانوادگی
*موقعیت های گوشه گیرانه ی خانوادگی و ترک بستگان
*وجود یک والد
خجالتی یا سرد و بدون ارتباط
*خانواده های از هم گسسته و جدایی پدر و
مادر
*وابستگی شدید و آشکار به مادر و اضطراب مادری
*افسردگی و وابستگی شدید
درون خانواده
*مهاجرت و تغییر فرهنگ از یک کشور به کشوری دیگر که موجب عدم تطبیق
ساخت قبلی فرهنگی با مدلی جدید می گردد.
*طرد کردن کودک و ترحم نسبت به او یا
توجه افراطی به فرزند دیگر
*سوء استفاده از کودک
*عدم اعتماد به نفس در
کودک
*ترس از تنبیه و سرزنش
*دوزبانه بودن خانواده در سنین 2 تا 4 سالگی یا
دوره ی زبان آموزی

 

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٩
 

بسیاری از مردها بر این باورند که زن‌ها هرگز سر اصل مطلب نمی‌روند و خواسته خود را رک و پوست‌کنده بیان نمی‌کنند.        

بسیاری از زن‌ها هم فکر می‌کنند که مردها هنگام صحبت کردن خیلی رک، تند و خشن هستند. این مقاله توضیح می‌دهد چرا و چگونه اینگونه مشکلات را رفع کنید.

سال‌هاست که از ازدواج برنارد و برنادت می‌گذرد. یک روز، برنادت در حالی که شوهرش از کنار او می‌گذشت، با سادگی گفت: «می‌بینی، خیلی وقته که به رستوران نرفته‌ایم». برنارد در حالی که داخل یخچال دنبال بطری آب می‌گشت، قبل از اینکه برگردد و دوباره جلوی تلویزیون بنشیند با بی‌تفاوتی جواب داد: «درسته».بعد از یکی دو ساعت، برنارد متوجه می‌شود که مشکلی پیش آمده. اما چه مشکلی؟ بعد از چند ثانیه فکر کردن، متوجه موضوع می‌شود: خانه ساکت است. خیلی ساکت و این سکوت او را ناراحت می‌کند.

بعد از گذشت چند ثانیه دیگر، برنارد متوجه مشکل می‌شود که  چند دقیقه است که همسرش هیچ حرفی نزده است. او که همیشه عادت داشت یکریز حرف بزند، حالا هیچ صدایی از او در‌نمی‌آید. زندگی مشترک در درازمدت از برنارد شوهری باتجربه ساخته است و او می‌داند وقتی همسرش سکوت می‌کند، این سکوت معنای خیلی بدی دارد. برای آنکه اوضاع از چیزی که هست خراب‌تر نشود، تصمیم می‌گیرد جلوی ناراحتی را بگیرد. بنابراین همسرش را صدا می‌زند: «برنادت! حالت خوبه؟» جوابی نمی‌شنود. از روی مبل بلند می‌شود و می‌بیند که برنادت در آشپزخانه با قیافه‌ای درهم و گرفته مشغول آماده کردن شام است.

- «برنادت، چیزی شده؟»
برنادت بدون آنکه سرش را از اجاق برگرداند با صدایی خشک جواب داد: «همه چیز خیلی خوبه!»
- «مطمئنی که همه چیز روبه‌راهه؟»
- «معلومه، چرا نباید همه چیز روبه‌راه باشه؟! »
- «اگر مشکلی هست می‌تونی به من بگی.»

برنادت رویش را برمی‌گرداند و سیل عصبانیت،  انتقاد و سرزنش را بیرون می‌ریزد؛ برنارد به حرف‌های او گوش نمی‌دهد! او فقط به فکر خودش است!

هیچ وقت، به احساسات او اهمیتی نمی‌دهد. از نظر برنارد او فقط به درد غذا درست کردن و انجام کارهای خانه می‌خورد و بس! ماه‌هاست که آنها به رستوران نرفته‌اند و وقتی او در مورد رفتن به رستوران با شوهرش حرف می‌زند، حتی این فکر هم به ذهن برنارد خطور نمی‌کند که او را به رستوران دعوت کند!

برنارد با تعجب می‌گوید: «اما اگه می‌خواستی به رستوران بری، پس چرا از من نخواستی؟»
برنادت پشت سر هم می‌گوید: «من در موردش باهات حرف زدم، تو هیچ‌وقت به حرف‌هام گوش نمی‌کنی، از احساس بویی نبردی، تو یک هیولایی، پدر و مادرم قبلا بهم گفته بودند،...».

تفاوت رویکرد  زن و مرد

چنانچه مشاجره بین این زن و مرد شما را به یاد خاطره دردناکی می‌اندازد، به این دلیل است که شما قبلا دچار مشکلات ارتباط‌  کلامی شده‌اید.

دلیل حرف زدن مردها و زن‌ها یکسان نیست. به‌طور خلاصه، مردها قبل از هر چیز، به منظور اطلاع رساندن و یافتن راه حلی برای مشکلاتشان حرف می‌زنند،  در حالی که زن‌ها، ابتدا برای برقراری روابط اجتماعی و فرونشاندن استرس و تخلیه نگرانی‌شان حرف می‌زنند.علاوه بر این تفاوت‌ها، مشکل دیگری که مانع ارتباط بین زن و مرد می‌شود این است که مردها رک و مستقیم حرفشان را می‌زنند در حالی که زن‌ها به‌طور غیرمستقیم منظورشان را می‌رسانند.

جملات مستقیم، جملات غیرمستقیم

همانطور که در مورد برنارد دیدیم، اغلب مردها، زمانی که زنی از آنان چیزی درخواست می‌کند، به سختی منظور او را متوجه می‌شوند، زیرا زن‌ها معمولا جملات غیرمستقیم به‌کار می‌برند، جملات‌شان دوپهلو، نامعلوم و نامشخص است و از گفتن اصل مطلب طفره می‌روند. دست کم، این احساسی است که مردها نسبت به زن‌ها دارند.

در عین حال، بسیاری از زن‌ها بر این باورند که مردها کلامشان خیلی رک، پرخاشگرانه یا حتی به دور از نزاکت است و اینکه بعضی وقت‌ها باید«بانزاکت باشند و کلامشان موجب آزردگی خاطر نشود».

در زیر جملاتی را می‌آوریم که همگی یک درخواست را می‌رسانند اما بعضی از این جملات نسبت به جملات دیگر واضح‌تر هستند:
1- منو به رستوران دعوت کن  2- می خواهی منو به رستوران دعوت کنی؟ 3- ممکنه منو به رستوران دعوت کنی؟ 4- فکر می‌کنی که می‌تونیم به رستوران بریم؟  5- بهتر نیست بریم رستوران؟ و 6- دلت نمی‌خواد به رستوران بریم؟

جمله‌های بالا از جملات کاملا مستقیم شروع شده و به جملات کاملا غیرمستقیم ختم می‌شوند. مردها معمولا 3جمله اول را به‌کار می‌برند و این در حالی است که زن‌ها ترجیح می‌دهند از 3 جمله آخر استفاده کنند.از نظر یک مرد، جمله همواره تابع هدفی مشخص است و  باید مفید و واضح باشد. از این‌رو چنانچه مردی تصمیم بگیرد که می‌خواهد همسرش را به رستوران ببرد، این خواسته را بدون ابهام و آب و تاب بیان خواهد کرد: «بریم رستوران».در عوض، زن‌ها همه جوانب را در گفت‌وگو رعایت می‌کنند.

زن‌ها نگهبانان آشیانه هستند. آنها باید هماهنگی و روابط خوب را حفظ کنند و از کشمکش و درگیری جلوگیری کنند. از این‌رو ترجیح می‌دهند تفاوت‌های ظریف کلامی را رعایت کنند و خیلی رک صحبت نکنند تا از این طریق از کشمکش و بگومگو جلوگیری کنند. به همین دلیل است که آنها از عباراتی چون: فکر می‌کنم، اگر اشتباه نکنم، به‌نظرم، جملاتی از این قبیل زیاد استفاده می‌کنند.این ابهامات هیچ مشکلی میان زنان ایجاد نمی‌کند.در حقیقت، زن‌ها برای پی بردن به تفاوت‌های ظریف کلامی از استعداد زیادی برخوردار هستند و زبان بدن مخاطبان زن را به خوبی می‌فهمند. مغز زن‌ها در این زمینه عملکرد بهتری نسبت به مردها دارد.

مشکل زمانی پیش می‌آید که یک زن هنگام گفت‌وگو با مرد صریح و روشن منظورش را بیان نکند. در حقیقت، مرد معمولا قادر نیست همه ظرافت‌های کلامی و زبان بدن خانمش را درک کند. در نتیجه، پیام را دریافت نمی‌کند. مرد بیچاره هیچ چیزی نفهمیده است، کفری می‌شود و بحث و مشاجره بالا می‌گیرد و به دعوای بین زن و شوهر تبدیل می‌شود.

زمانی هم که مردها به مشکلی اشاره می‌کنند، مستقیما آن‌را مطرح می‌کنند؛ مثلا می‌گویند:«فراموش کردی چراغو خاموش کنی» درحالی که زن‌ها می‌گویند:«چراغو روشن گذاشتی؟».

چگونه مرد را ترغیب کنیم عملی را انجام دهد؟

وقتی زنی می‌پرسد: می‌تونی زباله را بیرون ببری؟ در حقیقت جمله سؤالی نیست بلکه منظورش این است: زباله را همین الان بیرون بذار! اما مرد اینگونه متوجه می‌شود: می‌تونی زباله را بیرون ببری؟ و اینگونه پاسخ خواهد داد: بله(بله یعنی می‌تونم این کار رو انجام بدم)، درحالی که زن اینگونه متوجه می‌شود: البته (البته یعنی همین الان بیرون می‌ذارم). پاسخی که مرد می‌دهد به معنای قول و تعهد به انجام هیچ چیز نیست. به این ترتیب، فقط به‌دلیل داستانی ساده در مورد زباله، بین زن و مرد ناراحتی و جدایی به‌وجود می‌‌آید. «همیشه این منم که خودمو می‌کشم تا همه کارهای خونه رو انجام بدم.تو فقط یه پسربچه بی‌مسئولیتی! خسته نشدی اینقدر منو عاصی کردی!؟»

چنانچه زن‌ها می‌خواهند که همسرشان کاری را انجام دهد، باید آن‌ را واضح و صریح بیان کنند و خواسته خود را به گونه‌ای بگویند که طرف مقابل متعهد به انجام آن شود. از این‌رو سؤالاتی را که با «می‌تونی» یا «ممکنه» شروع می‌شوند کنار بگذارید و ترجیحا بیشتر سؤالاتتان را با «می خواهی» آغاز کنید. می‌خواهی لامپ رو درست کنی؟ درصورتی که مرد موافقتش را اعلام کند، از او بپرسید که دقیقا چه وقت قصد دارد این کار را انجام دهد.«بعد از اینکه فیلمم رو دیدم» یا «همین‌که شام خوردم» پاسخ‌های مناسبی هستند  اما «به‌زودی» یا «به‌محض اینکه وقت پیدا کنم» پاسخ‌های قابل قبولی نیستند.

چگونه این مشکلات را حل کنیم؟

به منظور فائق آمدن بر  این مشکلات، مردها باید متوجه باشند که زن‌ها در صحبت کردن از روش غیرمستقیم استفاده می‌کنند؛ اینکه مدل حرف زدنشان به این صورت است و تابع هدفی مشخص است؛ حفظ هماهنگی.  از این‌رو دلیلی وجود ندارد که مردها از این بابت رنجیده‌خاطر شوند. زمانی که خواسته زن‌ها به‌نظرشان مبهم می‌آید یا اینکه زن حاشیه می‌رود و خواسته‌‌اش را رک و پوست کنده نمی‌گوید، باید به آنها بگویند: «لطفا انتظاری را که از من داری دقیقا توضیح بده».از طرف دیگر، زن‌ها هم باید بپذیرند که در زمینه ارتباط برقرارکردن نسبت به مردان از استعداد بیشتری برخوردار هستند و باید درک کنند که مردها مستقیما سر اصل مطلب می‌روند


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٩
 
به انگشتانش به دقت نگاه کنید
اگر او دستانش را در لای موهایش فرو ببرد، سعی در جلب توجه شما دارد. همچنین طرز لمس کردن موها نیز بسیار مهم است.این به شما اطلاعاتی در مورد طبیعت و فطرت او می‌دهد. اگر او این کار را به آرامی انجام دهد، شما با یک فرد باهوش و متخصص در زمین هنر عشق مواجه شده اید. حال اگر این کار سریع صورت گیرد، حاکی از کم حوصلگی و تعجب فرد است.

حواستان را به هر گونه برخورد بدنی جمع کنید
اگر او به آرامی شانه های شما را در حال خندیدن لمس کند، او مطمئننا به شما علاقه مند است.

دست و شانه هایش را به خوبی زیر نظر بگیرید
اگر او چانه اش را بر روی دست هایش قرار داده است و به نظر می‌رسد که در حال فکر کردن است، این امر همیشه نشانه ای از مغلوب شدن او توسط ظاهر شما نیست، بلکه در حالت کلی به سوال‌هایی که در ذهنش پدید آمده است، فکر می‌کند:” آیا این مرد شایسته من است؟”. شما جواب را می‌دانید ولی او به کمی زمان نیازمند است. اگر که می‌خواهید او را در انتخاب تصمیم صحیح کمک کنید، فقط بسیار محترمانه و مودبانه رفتار کنید. البته گوشه ای از شوخ طبعی خود را نیز نشان دهید.
اگر او دست به سینه نشسته است، احتمال ناراحتی و اذیت شدن از موضوعی وجود دارد. این بدترین چیز ممکنی است که شما می‌توانید با آن مواجه شوید.این حالت حاکی از حقیقتی است که شما بدترین حالت ممکنه را در او ایجاد کرده اید و او به هیچ وجه نمی تواند به شما اعتماد کند. در این شرایط هیچ چیز نمی‌تواند به شما کمک کند؛ تنها چیزی که شاید به شما کمک کند این است که از او روی برگردانید وبا خنده به طرف دیگری حرکت کنید. وانمود کنید که به او علاقه مند نیستید. به او بگویید که شما باید به زودی بروید و آنجا بنشینید و با او صحبت کنید. بگذارید که او ببیند که شما با دیگران روابط گرمی دارید، با زنان و یا افراددیگر صحبت کنید تا او احساس دلتنگی کند. در این حالت شاید که او دوباره به پیش شما بازگردد.
طرز تفکر خود زن در مورد دست هایش بسیار مهم است. اگر او برای مدت طولانی به آنها خیره شود، شاید از علاقه ی او به شما باشد (البته با کمی نگرانی). اگر او بسیار خجالتی است، قادر به نگاه کردن به شما نخواهد بود.دلیل دیگر این رفتار شاید به دلیل چیزی باشد که او را ناراحت می‌کند.(شاید خود شما باعث ناراحتی باشید)

به لب هایش نگاه کنید
اگر زنی لب هایش را می‌جود، به او کاری نداشته باشید- همه چیز رو به راه است.اما گاهی این امر ناشی از استرس فرد است.چرا؟ شاید به این خاطر که به آنها به صورت کنجکاوانه نگاه می‌کنید و یا این که او به طور غیر مستقیم او قصد جلب توجه شما را دارد.

چشمانش را زیر نظر بگیرید
بنابر عنوان‌های معروف و نویسنده های رمان های عاشق نه حرکت سریع پلک‌ها حاکی از آن است که زن می‌خواهد که نظر مرد را نسبت به خود جلب کند. آنها منتظر لطیفه های شما و خنده هایتان نیستند. اساس زیست شناسی به ما می‌گوید که وقتی ما از چیزی (یا کسی) خوشمان می‌آید، چشم هایمان باز می‌شود و وقتی چیزی را دوست نداریم، آنها کوچکتر می‌شوند. پس اگر چشمهایش باز شده است، می‌تواند نشانه ی خوبی باشد و اگر کوچک شوند، علامت خوبی نیست. هر چند که این روش بی عیب و نقص و کاملا درست نمی‌باشد. البته لازم به ذکر است هنگامی که فرد در محیط تاریک قرار می‌گیرد چشم هایش بازتر می شود، و هر چه محیط روشن تر شود چشم انسان بنابر مقدار روشنایی بسته تر می‌شود.

به پاهایش دقت کنید
تحقیقات زبان بدن تاکید می‌کنند که اگر زنی پاهایش را روی یکدیگر بیاندازند و یا آنها را تکان دهند ( به طوری که تا نیمه کفش از پایش خارج شده باشد)، بیانگر حرکتی برای جلب توجه جنس مخالف است.

نکات:
توجه داشته باشید که آیا هنگامی که شما به طرف او حرکت می‌کنید روی خود را برمی‌گرداند، این می‌تواند نشانه ی بدی باشد یا شاید این که او نمی‌خواهد توجهش را به شما جلب کند.
تمامی زنان زبان بدن یکسان ندارند! این مراحل برای تمامی زنان جواب نمی‌دهد؛ حال خجالتی هستند یا به دلیل عوامل دیگر.

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٩
 

نشانه های جسمانی زیر را چک کنید تا متوجه شوید مفهوم حرکات چشمها و پاها زمانی که لبان همسرتان بسته است چیست.

علائم تمایلات عاطفی :

علائم  تمایلات عاطفی همانند علائم  دلربایی است، فقط کمی شدیدتر و با افت و خیز  بیشتر. تماسهای چشمی افزایش  یافته و طولانی تر می گردد. مردمک متسع شده  بیانگر بیداری احساس است. برخی  حالتها و ژستها نیز میتواند نشانه واضحی  باشد. معمولا اینگونه رفتار علنی  در زمانی است که زن و شوهر با یکدیگر  تنها باشند.
عکس العمل شما :   همسرتان آماده است، بنابراین با مهربانی پاسخ او را بدهید. با او صمیمیت   بیشتری برقرار کنید، رفتارش را تکرار نمایید و تماسهای چشمی را افزایش   دهید.

دل ربایی :

تشخیص  زنانی که سعی در جلب توجه شوهرشان  دارند آسان است، در حقیقت تمامی جلوه  های زبان جسمانی و حرکات بدنی آنها  دچار تحولی شگرف می گردد. در ابتدا  آنها بسمت شوهرشان متمایل شده و تماسهای  چشمی بسیاری برقرار می کنند. آنان  بیش از معمول خندیده و دائما لبخند می  زنند، صرفه نظر از اینکه گفته  شوهرشان بامزه بوده باشد یا خیر. آنها لبهای  خود را به هم می فشارند. در  کل چهره شان سرزنده تر است.
زنان  دلربا  همچنین حالت بی تابی و بیقراری بیشتری دارند و معمولا این حالت از  لمس کردن  جواهرات، چرخاندن حلقه و کشیدن گردنبند مشخص می گردد. علت  هیجانات عصبی  است؛ چون ضربان قلب آنها نسبت به حالت عادی اندکی بیشتر شده و  برای رهایی  از تنش نیاز به روزنه ای پیدا می کنند.
ممکن  است با موهایشان نیز بازی  کنند و دستشان را بطور غیر معمول روی دست دیگر  قرار دهند که ممکن است  نشانگر این باشد که مایلند شوهرشان به همان صورت  دست او را بگیرد.
عکس  العمل  شما : اگر همسرتان اغلب یا تمامی نشانه های دلربایی فوق را بنمایش  گذاشت،  احساس اطمینان نموده و با جدیت و دلگرمی حرکت کنید. اساسا، اعمال وی  چراغ  سبزی برای شما جهت شروع کاری ( شستن ظرفها! ) می باشد.

بی علاقگی :

علائم   فیزیکی که حاکی از فقدان علاقه خیلی زیاد شبیه معکوس نشانه های دلربایی   هستند. برای مثال اگر با دختری در دومین جلسه آشنایی در حال گپ زدن باشید و   او مرتبا نگاهش را بجای شما به چیزهای دیگر معطوف نماید، یا به شما   علاقمند نیست یا دختری خجالتی است. اگر کاملا آرام بوده و درعین حال بندرت   لبخند بزند، احتمالا جذب شما نشده است. بخاطر داشته باشید که گفتگوی  سرزنده  و حتی نیمه عصبی و ژست هایی که با انقباض اعضای بدن همراه باشد  نشانه  گرایش است، بنابراین رفتار خشک و بی روح عکس آنرا نشان میدهد.
نشانه  های  دیگر بی علاقگی می تواند دور شدن نسبت به شما و جمع کردن دستها بصورت   متقاطع می باشد. عمل جمع کردن دستها بصورت متقاطع بطور واضح بیانگر این  است  که او از لحاظ فکری و جسمی گرایشی به شما ندارد.
عکس  العمل شما : در  چنین شرایطی راه حل بخصوصی وجود ندارد. چند بار سعی کردن  برای بدست آوردن  دل او به کسی صدمه ای نمی زند. اگر چه از هر 10 مورد 9  مورد بی نتیجه باقی  می ماند، بنابراین زیاد خودتان را خسته نکنید.

احساس ناسازگاری :

اگر   همسرتان از قصد و منظور شما و یا از احساساتش نسبت به شما، و یا کاری که   باید در یک موقعیت خاص انجام دهد مطمئن نباشد، علائمی از خود ساطع می کند   که بیانگر احساس ناسازگاری و دودلی در وی می باشد. برای انطباق یافتن با   احساسات ناسازگار، جسمش علائمی ناسازگار از خود منتشر می کند، ترکیبی از   علائم دلربایی و بی علاقگی که در بالا عنوان شد. به عنوان مثال ممکن است در   ابتدا به شما خیره شده و ناگهان روی برگرداند و یا احتمال دارد روی صندلی   متمایل به شما بنشیند و زمانی که شما نیز برای تکرار عمل او کمی به جلو   حرکت می کنید، طوری رفتار نماید که گویی ناگهان تصمیمش عوض شده و با کمرویی   به طرف عقب صندلی برگردد. این یعنی او هنوز نمی داند که چگونه در مورد  شما  فکر میکند.
عکس العمل شما :  در چنین شرایطی موضوع را تحمیل نکنید. آرام  حرکت کنید، دوستانه و با  صمیمیت ولی نه آنچنان دلبرانه. به او فرصت دهید  تا خودش را با شما تطبیق  دهد.

عصبانیت :

اغلب  مردم هنگام  دیدن عصبانیت می توانند آنرا تشخیص دهند، اما گونه های از خشم  وجود دارند  که به وضوح انواع معمولی نمی باشند. مثلا خشمی که توسط باریک  کردن چشمها و  یا محکم بسته نگاه داشتن دهان ابراز می گردد که ممکن است با  کج نمودن سر و  گره کردن محکم مشت همراه شود. همچنین ممکن است همانند نشانه  بی علاقگی  دستهایش را بصورت متقاطع جمع کند ولی هنگام عصبانیت محکم تر و  مشخص تر است.  اگر دست به کمر ایستاد، این نیز یک علامت خیلی خیلی بد و  خطرناک میباشد.
برخلاف  انواع  زبان جسمانی که در بالا ذکر شد، این نوع رفتار معمولا مدتی پس از  آشنایی  اولیه اتفاق می افتد نه در مرحله آغازین آشنایی. هرچند احتمال دارد  مزه آن  را در همان ابتدا نیز بچشید که در این صورت بدانید که عصبانیت او نه   بخاطر شما بلکه بخاطر چیز یا شخص دیگری است.
عکس  العمل شما : زنـی که  قبلا رنجیده خاطر شده، تمایل به نشان دادن بی  علاقگـی و بی توجهی دارد. به  او کمی فرصت دهید تا به تدریج عصبانیتش فروکش  کند.

تفسیر علائم مختلط :

بیاد   داشته باشید که زبان جسمانی زنان اغلب علائم مختلط ساطع می کنند. برای   مثال برخی زنان برای دلربایی از شوهرشان حتی اگر بصورتی رمانتیک به او   علاقه داشته باشند، از سخنان طعنه آمیز و تحقیر کننده استفاده می کنند. اگر   همسرتان با حرفهایش به شما توهین و بی احترامی میکند، اما همه علائم   دلربایی را از خود نشان میدهد، برخلاف پیغام ظاهری، 90 درصد احتمال دارد به   شما علاقمند باشد.
بخاطر  داشته باشید که زبان جسمانی با صدایی بلندتر  از الفاظ صحبت می کند و  برخلاف گفتگو، مخفی نمودن نیات و اغراض واقعی از  طریق اعمال فیزیکی بسیار  مشکل تر است. حرکات همسر خود را با دقت مشاهده  نموده و در مقابل عملی  مناسب انجام دهید.

 
comment نظرات ()